سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 3 ارديبهشت 1403
  • روز ملي كارآفريني
  • روز بزرگداشت شيخ بهايي
14 شوال 1445
    Monday 22 Apr 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      دوشنبه ۳ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      چند داستان خیلی کوتاه/بخش2/ابوالقاسم کریمی
      ارسال شده توسط

      ابوالقاسم کریمی

      در تاریخ : چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۱ ۱۶:۴۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۲۹ | نظرات : ۲

      ___
      می گفت:
      آرامش واقعی ، در همین با هم بودن هاست
      اما همین امروز،
      دقیقا همین امروز
      از همسرش جدا شد
      ___
      حوصلش سر رفته بود
      با خواهر کوچکترش
      که بیماری قلبی داشت شوخی کرد....
      آره
      به همین راحتی
      قاتل شد.
      ___
      نوشت:
      آغوش مرد وفادار
      درمان تمام درد های زن است
      کسی کامنت گذاشت:
      یعنی الان که من دندون درد دارم
      با بغل خوب میشه؟
      ___
      نوشته بود:
      "شاید یه آغوش ساده بتواند همه چیز را درست کند"
      براش نوشتم:
      ولی من مطمئنم ، تورم رو درست نمیکنه
      ___
      +به نظرت اگه دوباره برم چی میشه؟
      _کجا
      _ زندان یا سرکار؟
      ___
      +میخوام مخشو بزنم
      _نمیتونی
      +چرا
      _چون اون اول به قیافت نگاه میکنه.
      ___
      بازاریابی 
      نصیحتم کرد و گفت...
      اگه میخوای بازنده نباشی
      باید
      راست  دروغ گفتن رو
      یاد بگیری...
      ___
      گفتند:
      تو به جهنم میری
      گفت:
      فلسفه به دنباله حقیقته
      حتی اگه خدا
      دروغ رو دوست داشته باشه
      ___
      سرطان
      جوونیشو گرفت
      طلاق زندگی شو

      فقط میتونم بگم،
      مردن
      راحتش کرد
      ___
      اگه زنده میموند
      امروز
      22 ساله میشد...
      فقر
      آدمو نابود میکنه
      ___
      سرباز با التماس تکرار میکرد
      به خدا نمیتونم
      به خدا نمیتونم
      اما فرمانده  در جواب با فریاد گفت:
      تو میتونی
      تو باید بتونی
      تو امروز باید ثابت کنی ترسو نیستی...
      و بعد از مکثی کوتاه ادامه داد...
      حالا بهت دستور میدم
      وظیفتو انجام بدی
      سرباز
      بالاخره
       تصممشو گرفت
      از هواپیما بیرون پرید
      اما
      هیچ وقت
       چرت باز نشد

      به همین سادگی...
      ___

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۸۴۵ در تاریخ چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۱ ۱۶:۴۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      سید هادی محمدی
      چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۱ ۱۸:۴۰
      درود بر شما

      خندانک خندانک
      فاطمه یاراحمدی ،روشنا
      چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۱ ۲۳:۰۶
      درودها
      موجز و پر از نکته👏👏💐💐
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0