سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

سه شنبه ۱۵ آذر

پست های وبلاگ

شعرناب
معنای عشق و زوایای بیشمارش
ارسال شده توسط

بهمن بیدقی

در تاریخ : سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۳۸
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۶ | نظرات : ۲

معنای عشق و زوایای بیشمارش
 
عشق یعنی امید ، یعنی صبر
عشق یعنی کینه به دل نگرفتن ، بخشیدن
عشق یعنی دریای محبتِ بیکران
عشق یعنی ازخود، گذشتن وخود را ندیدن ومحوِمعشوق شدن و حل شدن در یار
 
عشق یعنی زلال بودن
عشق یعنی موزون بودن
عشق یعنی دیوانه وار پرستیدنِ محبوب
عشق یعنی در تنگنای زیستن ، شاد بودن و لذت بردن
عشق یعنی همراهی ، یعنی محترم شمردنِ هم ، یعنی سخا
 
عشق یعنی ستایش خالصانه ی معبود ، اُسوِه میخواهید ؟ احمد
عشق یعنی بزرگواری و عدالت ، اُسوِه میخواهید ؟ علی
عشق یعنی پاکیِ بی انتها ، اُسوِه میخواهید ؟ زهرا
عشق یعنی حُسنِ رویاییِ به واقعیت پیوسته ، و اُسوِه اش : حسن
عشق یعنی جان را با دو دستِ احترام ، خاضعانه به دلدارهدیه کردن به شهادتی بی باکانه ،
یعنی تکرار کلام حق به تلاوتی سیری ناپذیر، حتی با سَری بی تن به روی نی ، و اُسوِه اش : حسین
عشق یعنی عبادتی خالصانه به سجده ای خاضعانه ، و اُسوِه اش : سجاد
عشق یعنی دانسته وعالمانه دیوانه ی یار شدن ، و اُسوِه اش : باقر
عشق یعنی صادقانه رهبری کردنِ دل ، و اُسوِه اش :  صادق
عشق یعنی خشمگین نشدن حتی در بدترین و خوفناک ترین لحظه ها ، و اُسوِه اش : کاظم
عشق یعنی رضا به رضای دلداردادن ، و اُسوِه اش : رضا
عشق یعنی تقوا و پاکدامنی، یعنی جزخوبی و نیکی انجام ندادن ، و اُسوِه اش : تقی
عشق یعنی عجین شدن با نیکوکاری و رمیدن ازحتی کوچکترین گناه ازخوفِ دل آزردگیِ یار، بسانِ نقی
عشق یعنی سرداریِ سپاه ایمان ودرعین حال سربازِمطیع و دلارام به دلداربودن ، و اُسوِه اش : عسگری
عشق یعنی هدایت و نجات ، و اُسوِه اش : مهدی
 
عشق یعنی اعضای بدن را به دقایقی به امیدِ لبخند یار، به دوست هدیه دادن، یعنی وفا، واُسوِه اش :عباس
عشق یعنی در دلِ بلا بودن و جز زیبایی ندیدن ، و اُسوِه اش : زینب
عشق یعنی اشتیاقِ دیدار، اشتیاق و نشاطِ جوانی داشتن، ولی اگرلازم شد برای یارمُردن ، بسانِ علی اکبر
عشق یعنی عطشِ دیدار، معصومانه پروانه شدن به آتشِ شمعی که وجود را خاکسترمیکند ،
به پاکیِ دست و پا زدن درخون ، درمیانه ی پاکی های کودکانه ، همچون علی اصغر
عشق یعنی مرگ را شیرین تر ازعسل دانستن ، و اسوه اش قاسم 
عشق یعنی درصحرای بیکران، اسیرشدن وتا همیشه ازعفت وحیای خود دفاع کردن، بسانِ سکینۀ آرام
عشق یعنی باب الحوائج شدن ، حتی درسه ساله گی ، بسانِ رقیه
عشق یعنی پیامِ عاشقانه ی معشوق را به خیل بی انتظاران رساندن ، و اُسوِه اش : مسلم
عشق یعنی سرهای عاشقی که ، زودترازبدن ، بسوی یار شتافتند ، و اُسوِه اش :  دو طفلان مسلم
عشق یعنی وفاداری تا لحظه ی آخر، و اُسوِه هایش : شهدای کربلا
 
عشق یعنی فهمیدنِ معنای اذان ، و اُسوِه اش : بِلال
عشق یعنی والاترین مرتبه ی ایمان یک فردِ مسلمان ، و اُسوِه اش : سلمان
عشق یعنی دلِ معشوق را شاد کردن با دفاع ازحق و تلاش برای استقرارِعدالت ، و اُسوِه اش : ابوذر
عشق یعنی حکمرانی ، بدون چشمداشت ، و اُسوِه اش :  مالک اشتر
عشق یعنی آزادگی ، و توبه درصورتیکه خطا کردی ، و اسوه اش : حر
عشق یعنی صبر و تحملِ آکنده به امید ، و اُسوِه اش : ایوب
عشق یعنی  ناله و انابه و توبه ، حتی درحال گرفتاربودن درکام نهنگِ دریای عمر، و اُسوِه اش : یونس  
عشق یعنی گاوی از طلا  " که پُر از دنیاست " را در شراره های آتش  ذوب کردن و به ناکجا ریختن ،
و اُسوِه اش : موسی
 
عشق یعنی ناله ای درتاریکیِ شب ، و از فرطِ دنیای نامحرم ، سررا به چاه بردن و از تهِ دل گریستن
عشق یعنی مادرشهیدی  که سرِ پسرشهیدش را که دشمن بسویش  پرت کرده ، به پرتابی برمیگرداند و      فریاد برمی آورَد : مرام ما اینست که ، هدیه ای که داده ایم را پس نمی گیریم
 
عشق یعنی تنی که دردنیا به نیکی عمل میکند و فکری که حاضر به فراموش کردنِ آخرت نیست
عشق یعنی علاوه بر گره گشایی از گرفتاریِ نیازمندان ، ترغیب دیگران به این مهم
عشق یعنی اسلام ، یعنی مسلمان ، یعنی تسلیم
عشق یعنی توحید ، یعنی معاد ، یعنی رسالت ، یعنی امامت ، یعنی عدل
 
عشق یعنی فرشته شدن
عشق یعنی تنها برای دلدار زیستن ، یعنی همنشینیِ لحظه به لحظه با یار و همیشه به یادِ یار بودن
عشق یعنی ازشدتِ میل ، دلبرانه به دلبرانه های یار، خیره ماندن و پلک نزدن
 
عشق یعنی تنی که ازشدت میل به یار، چون شمع آب میشود
عشق یعنی سوختن درآتشِ عشقِ معشوق ، بمانند ماجرای شمع و پروانه ، گرچه شمع، بی رحم جلوه کند
عشق یعنی مادر، یعنی پدر
 
عشق یعنی رسولِ دلها، که وقتی مزاحم هرروزه براندام مبارکش ناپاکیها را  نمیریزد احوالش را میپرسد
و وقتی متوجه میشود که بیمارست به عیادتش میرود تا دل بی کینه اش را باخود به ارمغان ببرد
 
عشق یعنی پشیمانی به دل و ازگناهِ عدم حضور، ازگناهِ بی فکری، ازگناهِ پرجرمی ، هردم گریستن
عشق یعنی توبه ی نصوح
عشق یعنی تقرب به خدا
 
عشق یعنی تمنای رسیدن به خانه ی خدادرلحظه لحظه ی دنیا وآخرهم نرسیدن، ویکباره بامرگ به آغوشِ پِرامنیت نورِخودِ خدا رسیدن ، یعنی مادرم
مادرم  که از فرطِ  راضی بودن به رضای دلدار ، نام راضیه پسندیده ی آن مقامِ شامخِ بندگیِ الله و قطعاً مقامِ ارجمندِ مادری اش بود.
 
بهمن بیدقی 85/10/27

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۵۰۱ در تاریخ سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۳۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقدها و نظرات
مریم کاسیانی
سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۸:۲۷
درود بر شما
خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۳۲
با سلام و عرض احترام هنرمند گرانقدر
بزرگوارید
سپاسگزارم از محبتتان
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0