سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 2 مهر 1400
    17 صفر 1443
      Friday 24 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۲ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        حکایت سلطان و چهار دزد
        ارسال شده توسط

        محمود فتحی چقاده

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۱ | نظرات : ۴

        در زمان شاه عباس صفوی حدود چهارصد سال پیش شاه عباس شبی جهت بررسی حال و احوال شهر با لباس درویشی در شهر میگشت
        کسی نمیدانست که ایشان شاه میباشد.در نیمه های شب ناگهان با چهار سارق برخورد .آن چهار سارق به شاه گفتند شما کی هستی؟
        شاه گفت من سارق هستم ولی تنها هستم .سارقان گفتند چه بهتر ما هم سارق هستیم حالا 5 نفر شدیم
        آن ها به شاه گفتند ما هر یک یک هنری داریم.شما چه هنری داری؟
        شاه عباس پرسید هنر های شما چیست؟ برای من بنمایید
        یکی از آن ها گفت من زبان سگ میدانم و سگ هرچه پارس کرد میفهمم چه میگوید
        دیگری گفت من از دیوار هرچه بلندتر هم باشد بالا میروم
        سومی گفت من زمین را بو میکشم میفهمم مال کیست
        چهارمی گفت من در ظلمت شب هر که را ببینم در فردای آن روز هرجا او را ببینم او را شناسایی میکنم
        شاه عباس گفت :بسیار هنر های زیبایی دارید به درد مملکت داری میخورد
        آن ها از او پرسیدند شما چه هنری داری ؟
        گفت من با ریش بلندی که دارم وقتی آن ها را به تکان درآورم هر مجرمی به هر دلیلی زندانی شده باشد آزاد میگردد
        سارقان گفتند هنر شما از ما بهتر و زیبا تر است خوشا به سعادتی که شما داری
        و با هم به قصد سرقت راهی شدند
        به در عمارتی رسیدند که بسیار زیبا بود .
        آن شخصی که بو میکشید گفت اینجا خزانه شاه میباشد.ناگهان سگی پارس نمود شخص دیگر گفت که سگ میگوید صاحب مال دنبال شماست
        نفر سوم پا به دیوار گذاشت و از دیوار بالا رفت و در را گشود و 5 نفری خزانه ی شاه را به سرقت بردند و آن را در جایی مخفی کردند تا فردای آن روز بین هم تقسیم کنند و با تاریک و روشن شدن هوا از هم جدا شدند
        آن چهار سارق با هم رفتند و شاه عباس هم تنها رفت
        فردای آن روز به محض برآمدن آفتاب  به تخت شاهی نشست و دستور داد به محل قرار بروند و آن چهار سارق را دستگیر کنند
        سه نفر از آن ها شروع به التماس کردند که سلطان ما سارقیم از روی ناچاری دست به سرقت زدیم
        نفر چهارم به محض ورود شاه را شناخت و گفت :ما همه کردیم کار خویش را     پس تو ای خواجه بجنبان ریش را
        شاه از گفتن حرف ایشان خنده اش گرفت و گفت حیف شما میباشد که در خفا دزدی کنید
        شغلی به شما میدهم که نیاز به شب زنده داری نباشد
        آنکه زبان سگ میدانست گذاشت وزیر امور خارجه
        آنکه بو میکشید گذاشت وزیر دربار
        آنکه از دیوار بالا میرفت گذاشت وزیر جنگ
        آنکه شب هر که را میدید و روز میشناخت گذاشت وزیر دادگستری
        و گفت هرگاه شما مشکلی پیدا کردید من ریشم را که تکان بدهم مشکل شما حل خواهد شد اما یک شرط دارد
        شرط این است که سهم سلطان را جداگانه به خزانه ی او بریزید.مشکل حل خواهد شد
        این بود داستان سلطان عادل  و دزدان زبردست .
        چنانچه کلماتی را جا گذاشتم از شما پوزش میطلبم
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۵۸۶ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)
        ۲ هفته پیش
        درودها به جناب فتحی ارجمند
        داستان زیبایی بود خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محمود فتحی چقاده
        محمود فتحی چقاده
        ۲ هفته پیش
        درود بانوی بزرگوار
        از حسن نیت شما تشکر میکنم
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        ۲ هفته پیش
        👏👏👏👏
        محمود فتحی چقاده
        محمود فتحی چقاده
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما آقا مسعود خان
        سپاس بر بزرگ منشی شما
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0