سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 10 بهمن 1401
    10 رجب 1444
    • ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام «جواد الائمه»، 195 هـ ق
    Monday 30 Jan 2023

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      دوشنبه ۱۰ بهمن

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      رهایی نیابد کس از دست کس
      ارسال شده توسط

      حسن لطفی

      در تاریخ : شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۴۱
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۹ | نظرات : ۴

      باسلام به شاعران بزرگوار سایت
      بخوانید از گفتار بزرگ شاعر سرزمین ما
      سعدی بزرگوار  به چینید از باغش گل را
      ****************************
      اگر کنج خلوت گزیند کسی
      که پروای صحبت ندارد بسی
      مذمت کنندش که زرق است و ریو
      ز مردم چنان می گریزد که دیو
      وگر خنده روی است و آمیزگار
      عفیفش ندانند و پرهیزگار
      غنی را به غیبت بکاوند پوست
      که فرعون اگر هست در عالم اوست
      وگر بینوایی بگرید به سوز
      نگون بخت خوانندش و تیره‌روز
      وگر کامرانی در آید ز پای
      غنیمت شمارند و فضل خدای
      که تا چند از این جاه و گردن کشی؟
      خوشی را بود در قفا ناخوشی
      و گر تنگدستی تنک مایه‌ای
      سعادت بلندش کند پایه‌ای
      بخایندش از کینه دندان به زهر
      که دون پرورست این فرومایه دهر
      چو بینند کاری به دستت درست
      حریصت شمارند و دنیا پرست
      وگر دست همت بداری ز کار
      گدا پیشه خوانندت و پخته خوار
      اگر ناطقی طبل پر یاوه‌ای
      وگر خامشی نقش گرماوه‌ای
      تحمل کنان را نخوانند مرد
      که بیچاره از بیم سر برنکرد
      وگر در سرش هول و مردانگی است
      گریزند از او کاین چه دیوانگی است؟!
      تعنت کنندش گر اندک خوری است
      که مالش مگر روزی دیگری است
      وگر نغز و پاکیزه باشد خورش
      شکم بنده خوانند و تن پرورش
      وگر بی تکلف زید مالدار
      که زینت بر اهل تمیزست عار
      زبان در نهندش به ایذا چو تیغ
      که بدبخت زر دارد از خود دریغ
      و گر کاخ و ایوان منقش کند
      تن خویش را کسوتی خوش کند
      به جان آید از طعنه بر وی زنان
      که خود را بیاراست همچون زنان
      اگر پارسایی سیاحت نکرد
      سفر کردگانش نخوانند مرد
      که نارفته بیرون ز آغوش زن
      کدامش هنر باشد و رای و فن؟
      جهاندیده را هم بدرند پوست
      که سرگشتهٔ بخت برگشته اوست
      گرش حظ از اقبال بودی و بهر
      زمانه نراندی ز شهرش به شهر
      غرب را نکوهش کند خرده بین
      که می‌رنجد از خفت و خیزش زمین
      وگر زن کند گوید از دست دل
      به گردن در افتاد چون خر به گل
      نه از جور مردم رهد زشت روی
      نه شاهد ز نامردم زشت گوی
      گرت برکند خشم روزی ز جای
      سراسیمه خوانندت و تیره رای
      وگر برد باری کنی از کسی
      بگویند غیرت ندارد بسی
      سخی را به اندرز گویند بس
      که فردا دو دستت بود پیش و پس
      وگر قانع و خویشتن‌دار گشت
      به تشنیع خلقی گرفتار گشت
      که همچون پدر خواهد این سفله مرد
      که نعمت رها کرد و حسرت ببرد
      که یارد به کنج سلامت نشست؟
      که پیغمبر از خبث ایشان نرست
      خدا را که مانند و انباز و جفت
      ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟
      رهایی نیابد کس از دست کس
      گرفتار را چاره صبرست و بس
      خندانکســــــــــعدیخندانک
      16 مرداد 1400  حسن لطفی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۵۲۹ در تاریخ شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۴۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0