سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 14 آذر 1400
    2 جمادى الأولى 1443
      Sunday 5 Dec 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        يکشنبه ۱۴ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        موطنِ آشنای شانه هایت
        ارسال شده توسط

        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)

        در تاریخ : دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۲۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۷ | نظرات : ۱

        دو سال است تهرانم و دلتنگ شیراز وجودت، پشت مرزهای اپیدمی فاصله، پشت ماسک‌های بی‌حوصله، نفس‌تنگی دوری‌ات را زندگی می‌کنم...
        امیدی نیست حتی به اردیبهشت، تا بهار نارنج آغوشت دلتنگی‌هایم را بغل کند و حافظ پس از این همه انتظار حال خوشم را غزل...

        طبیعت هم سال‌هاست همدست روزگار فصل‌هایش را گم کرده؛ کولاک‌وار به شکوفه‌های امیدوار تاخته تا رویاهایشان پرپر شود ...

        خلاصه در قطب اندوهگین اتاقم یادت هم حتی از پنجره‌ها یواشکی نمی‌تابد تا سازِ قلمم کوک شود و چیزی بنوازد که آهنگش دلِ منتظرم را خوش کند...
        در چهل سالگی‌، تبخیر لحظه‌ها تندتر از مثلا بیست سالگیست. هر چه جلوتر میروی بیشتر می‌خواهی عصاره‌ی زندگی را بچشی. صدای نفس‌هایت را عمیق‌تر می‌شنوی و درونت را بیشتر درمی‌یابی ...
        جانِ کلامم به قول کوردها "نازارکم" حال شعرهایم نزار است در این کارزار که همه‌چیز بر سر آرزوهایمان آوار است...
           کاش خدا نگذارد بیش از این ایرانِ رویایمان ویران شود...
        آوایی از دور به گوشِ تنهایی‌ام می‌رسد که می‌گوید "رختِ عزا تو صندوق"...
        خواننده این روزها را ندیده بود که رخت عزا بر تن خیلی‌ها مدتهاست دیگر به صندوق برنگشته...

        می‌گفتند روی یک پاشنه نمی‌چرخد در؛ چطور است که اینجا دربِ زندگی ما سالهاست بر پاشنه‌ی انتظارِ بهترشدنِ هر سال از سال پیش می‌چرخد و همچنان هر سال دریغ از پارسال است...‌
        ترانه سازِ من؛ یادت را نفس می‌کشد سکوتم و در توهم بودنت قلمم را کوک نوشتن می‌کند...
        کاش می‌شد رها از دغدغه، راهی شهر آغوشت شد؛ خود را به موسیقی شوق سپرد و از شکوفه‌ها امیدِ به ثمر رسیدن را یاد گرفت. امّا؛ بماند...
        عکسهایت دورم را گرفته‌اند. کاش زودتر بازوانت مرا از این همه ناگزیرِ انتظار ناجی شوند و به آغوشت برسانند..
        اگر از حال اینجانب خواسته باشی ملال دوری‌ات آنقدر زیاد است که فقط وطنِ آشنای شانه‌هایت، قفلِ آوازِ به گِل نشسته‌‌ی مرغ دلم را می‌گشاید که امیدوارم به زودی زود دیدارها تازه گردد و...
        دلبر محبوس در هجران تو
        شاعرِ مغمومِ سرگردانِ تو
        می‌سپارد چشمهایش را به خواب
        تا ببیند پسته ی خندان تو
         
        مهناز نصیرپور

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۰۷۱ در تاریخ دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۲۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0