سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 4 آبان 1399
  • اعتراض و افشاگري حضرت امام خميني -ره- عليه پذيرش كاپيتولاسيون، 1343 هـ ش
9 ربيع الأول 1442
    Sunday 25 Oct 2020
      بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

      يکشنبه ۴ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      چه باید کرد؟
      ارسال شده توسط

      افسانه هادی(رخشانه)

      در تاریخ : پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۰۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۰ | نظرات : ۰

      بگویید چه باید کرد؟
      چشم را که باز میکنی با جهانی روبه رو میشوی حیران کننده
      ومن مات میمانم
      از چه؟
       از مردمی که به جای یک حرف تلخ دل  حرفهای دروغ هزاران رنگ را به دل میپذیرند
      و انگار مدشده که حرفهای خوب تلخ در انتهای قلبها خاک بخورد
      در این دنیا
      هرگز حرفهای دل خریدار ندارند
      تنها خریدار عشق های دو سه روزه شان میشوند
      اینجا کسی به بعدها کار ندارد
      آرمانها مرده اند
      قلبها فقط تا لحظه مرگ میزنند اما خالی از هر تپش
      اینجا تنها باید در کالبدی از یخ زندگی کرد
      سرد و بی روح
      ظالم یا مرده
      از من میخواهند مانندشان باشم
      حرفهایم را میخ کوب کنم بر تخته های دل
      اما نه
      مگر میشود شعله های اتش ،کسی را نسوزاند؟
      باید سوخته شود هر انچه ازار می رساند
      از من نخواهید همرنگ جماعت شوم
      من نمیخواهم
      نمیخواهم در این دنیا عروسکی بی تفاوت باشم
      میگویند شعارها بی سرانجام و بیهوده اند
      شاید راست بگویند
      اما بدون این شعارها دلم میمیرد در منجلاب فساد
      بدون این شعارها جهانم میشود مانند دیگران
      همانقدر ساکن 
      میشوم همانند آب درون ظرف پهناور دنیا
      و الودگی دنیا و حوادث ناگوارش همچون یخچال های سرد
      مرا منجمد میکنند 
      بی این شعارها یخ میشوم
      اما هربار که یخ میشوم
      خورشیدی به قلبم میتابد
      ومیگوید تو باید بگویی
      باید جان بگیری
      تو باید از ارمانهایت دفاع کنی 
      و انگاه ان یخ های منجمد همه اب میشوند
      به جهان ارزوهایم میریزد 
      ومن شک ندارم که روزی انچه میخواهم خواهد شد
      روزی نه چندان دور از ابرهای بارنده ام ناگهان باغی از گلها و سرزمینهای حاصل خیز پدیدار میشود
      مرا مسخره نکنید
      من یخ نیستم
      نمیتوانم بی تفاوت باشم
      مردم این شهر دیوانه اند
       اما مرا به دیوانگی میخوانند
      اما من به دنیای انها رغبتی ندارم
      چرا میخواهند ارمانهایم را به دار بکشند؟
      چرا میخواهند صدای خوبی ها را خفه کنند؟
      حقشان است اگر کرونا صدساله شود
      اگر هزار ساله شود 
      اگر تا پایان دنیا محبوس خانه هایشان باشند
      کسی که قلبش را محبوس کرده 
      و برای لذت قلبش 
      به درمانهای خیابانی میگراید
      و هزاران اشک روان از کسی میریزد
      و هزار دل را خون میکند
      باید زنده به گور شود
      قلبها را خفه کرده اند
      و انتظار دارند زیر این ماسکها،راحت نفس میکشند
      اما نمیشود
      این جهان ریایی باید بمیرد
      باید نابود شود تا دوباره جهانی سرسبز از پس ان براید
      اما مژده میدهم به حرفهایی که هنوز خوانده میشود
      و قلبهایی که هنوز میتپد
      بعد از خزان امسال،دلم روشن است که‌ 
      بهاری دوباره خواهد امد 
      حرفهایم را به گوش بادها نرسانید
      بیم ان دارم که کاشانه ی ارزوهایم را خراب کنند
      اما من به قانون خدا ایمان دارم
      که اخر نجات دهنده ای خواهد امد
      اللهم عجل لولیک الفرج

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۱۸۱ در تاریخ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0