سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 10 بهمن 1401
    10 رجب 1444
    • ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام «جواد الائمه»، 195 هـ ق
    Monday 30 Jan 2023

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      دوشنبه ۱۰ بهمن

      اشعار دفتر شعرِ زمانه حبیب شاعر حبیب هدیه نژاد

      حبیب هدیه نژاد

      همه چیز چقدر بی معنا میشودوقتی به تنهایی عادت میکنی وقتی امیدهایت به انتها میرسدبه غرورت پناه می بر
      ۱۳۰ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      آن زمانی که بی دلیل تنها شدم خاطره هادر مغزم دوباره متولد شدند گناهان یکی یکی مقابل من زانو زدند
      ۱۳۵ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      عاشقان منتظر اونهایی شدند که رفته اند گلها را در دل خویش پژمرده کرده اند حقایق ها همه قاطی دروغ ها
      ۱۴۹ بازدید     ۳ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      دیرزمانیست که دلم بد گرفته درونم آشفته وقلبم از جایش در رفته همه وجودم یخبندان چون زمستان گشته شب
      ۲۱۳ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به اندیشکده ذهنم رجوع میکنم از درد بی خردی که در دانشکده عاشقی چرا دلم خریداری نداشتی حتی کرم ابری
      ۱۶۹ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      ندانم فکرم چرا کرده بیهوده از زندگی سیرم شاید چون پر از حس عشق ونرمی واحساسم یا شاید زخمی که کاشت
      ۱۲۲ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به بوستان رفتیم برای صرف شامی سفارش پیتزا دادیم با کمی قارچی خوردیم ولذت بردیم از دورهمی نوشیدنی
      ۱۷۱ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به زمانه ای رسیدیم که ریشه اعتماد را در دلها خشکاندند با نام ائمه وشهداء برای خویش چه کاخ هایی که ن
      ۱۱۸ بازدید     ۱۳ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      زیر آسمون آبی خدامون یکی هست شاهد عشق دلامون که نشود ازهم جدا گرمی دستامون روزی نپاشه از هم زندگی
      ۱۴۵ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      زمانه بدیه که دلم پر کشیده ازدل آدماش که در عشق از هم گسسته شده بعضی هاآنقدر بد وبی معرفتند که دل
      ۱۷۱ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      از آن زمانی که عاشقت شدم درونم لبریز شده از شعرعاشقی تنها بودم ویک حس غریب تایک تسبیح آمدبرزبانم
      ۱۵۶ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      آه وهزاران آه دلبرانه از روزهای تنهایی وبی یارانه از جفای روزگار ودنیای بی رحمانه از شکست دلهای
      ۱۲۲ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      هستیم هریک زایل وتباری که در ما جمع شده فرهنگ وادبی تودختری که با ادب وفرهنگش دلش سرشت خورده با ا
      ۱۶۹ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      چگونه آرامشی یابم وچیزی یادم نیارم وقتی میخواهند اصالتم را باذلت به فراموشی بسپارم گرایشم را به فر
      ۲۴۷ بازدید     ۱۱ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به آن شب که میگذرد با جلوه نور میدوزم نگهم را به آن پهنه دور با آن آرزوی تکراری و پراز مرور مینش
      ۱۶۸ بازدید     ۱۲ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      مادر... درکوچه های باغ نگاهت می توان دل را آرام کرد درخلوت شبهای تنهایهات می توان فرصت زندگی را
      ۱۵۲ بازدید     ۱۰ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      همه چیز این دنیا جز مرگ یه دروغه چون کسی که بمیره دگه بر نمیگرده تورا آنچنان غرق در زیبایی ولذتش م
      ۱۴۶ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      هی از این دنیا گله میکنی که چرا با من نکرد یک سازشی با تمام دارونداری که داشتی هی قسمش میدادی ب
      ۱۶۶ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      درخت وجودم را نتکانید ونلرزانید مرا به بمبست زندگی وآرزویم نرسانید یک شبه تلخی روزگار را نصیبم نسا
      ۱۳۶ بازدید     ۳ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      آنقدر زجر کشیدم که به جایی نرسیدم چونکه فقیرم ،به دستانی هم نرسیدم به هنگام قضایا به مهر اکابر قو
      ۱۹۳ بازدید     ۲۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      زبال وپرم مپرس که از دست عاشقی بشکسته رهی نبوده که دلم در پیش نگرفته ونرفته هنوز روی قلبم خنجرنگا
      ۱۸۴ بازدید     ۲۱ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      از حال دلم کسی با خبر نیست حق دارم گر گله کنم چون حالم خوش نیست در قلبم دردیست که مرهمش نزد اطبا
      ۱۷۲ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      درک زندگی ومفهومش بی انتهانیست که دلم درسیاهی جاده عمر بی امید نیست زندگی را بی تجربه اش وارد شدن
      ۲۰۸ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      صادقم که زخم دلم را نمک زدند صبرم را ظالمانه به سنگ محک زدند نمک های غربت را برتن وجانم زدند به آ
      ۱۴۸ بازدید     ۱۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      امروز به رمان من گوش میکنید مرا فردا به قصه ها میسپارید این آیین روزگار است که دارید تا هستم مرا
      ۱۴۵ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      تاریخ دوباره تکرار می شود در هر برگ کتاب سربارمی شود شرح حال پراز اسرار می شود از خوب وبد سرشار م
      ۱۴۵ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      تلخی روزگار دلم را به سجاده عشق کشانده بغض زخمها پیشانیم را برمهرنمازم سجانده تلخی وبغض این روزگار
      ۲۱۶ بازدید     ۱۱ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      اولین نگاه تو بود کنار نگاه من چه خوش بودبرایم که کنار آمدی با من تارسیدی به ساحل زندگی من چه آسا
      ۵۳۶ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      باهرکه شرح حال گفتم زد نیش سخت زبان درک آمد درد سینه را برم به نزد درویشان بر فکرشان خودراشمرده ان
      ۱۵۵ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      روزگاری بود که در مدرسه عشق پرسیدند زهر یک از ما سوالی که در بزرگی بهر کار چه خواهی شوی پاسخ دادم
      ۱۵۷ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      بنده است وبنده را به کشتن ندهندش به غلامی واسیری وخدمتی بپذیرندش از حسن عقل وعافیت وعیش ونوشش که
      ۲۲۰ بازدید     ۱۱ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      در بحث خلفاء گویند که علی خلیفه چهارم است که چه ستیزی بین شیعی وسنی در میان است من گویم نه چهارم
      ۱۲۵۹ بازدید     ۶۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      درست است که حال ،فقیر احوالم وندارم ثروتی چونکه امور دنیابا منبرعکس تا کرده در یک مرحله ایی اما به
      ۱۳۲ بازدید     ۵ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      از آنان در عجبم که دردم میدانند ومیفهمند اما آنگونه که دلشان می خواهد قضاوتم میکنند قیدشان را هم ب
      ۲۴۲ بازدید     ۱ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به تو وابسته ام چون کودکی به مادرش چون درختی که عمرش بسته به آب وخاکش به تو وابسته ام چون دریایی
      ۱۷۱ بازدید     ۴ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      گه گاهی یادی زخرمشهر ومسجد ودوستان میکنم که بهر یاد در مسجد صادق من یک خادمی بودم در کنار موذنش ا
      ۱۱۳ بازدید     ۳ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      با من شبی نیست که در جاده عمرم غم سفر نکرد این دل بی ترس روزهایش را سپری نکرد چه شبهایی که دل ناله
      ۱۶۰ بازدید     ۵ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      یارب توهستی حق وخالق هر چیزی که در آفرینش به کل مثالی نداری زخلقت عبدتوداروندارش تو آگاهی که از ج
      ۱۶۴ بازدید     ۹ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به حاج خانمی رسیدم که بود در سن پیری رسیده به ایمان ویقین وباور خدایی حرف دل بسیار داشت از زندگی و
      ۱۷۹ بازدید     ۸ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      زنده ام ونفس میکشم وبرخویش میگریم دنیا وعالمش را در چشم تنگ میبینم ومینالم مینالم از دوستی که با م
      ۱۲۸ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      ای شاعران قلمتان پراز احساس عاشقانه احساستان پراز نوشته های شاعرانه دلتان سرشاراز عاطفه های دلبران
      ۳۳۴ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      آیین عجیبیست آنکه بیاید یک روز رفتنی ست یا نام نیک میگذارد از خویش یا نام بد که باقی ست تا توانستم
      ۱۳۰ بازدید     ۱۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      خسته ام از زندگی وتکرار روزها از ناچاری ،بودن ونبودن ها پنچره را میگشایم اما صدایی نمی آید از ایو
      ۱۳۸ بازدید     ۷ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      دل شکستگی والدیت در خانه سالمندا
      ۱۵۰ بازدید     ۶ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      به مقام درویشی که رسیدم دنیا را به منزله یک مشت خاک دیدم
      ۱۴۸ بازدید     ۵ نظر

      ادامه شعر

      حبیب هدیه نژاد

      روزهای غریبی را در این زمانه میگذرانیم که چه آسوده در آن فرهنگ وادب رابردیم به فراموشی مینگریم ود
      ۱۶۸ بازدید     ۵ نظر

      ادامه شعر

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      1