جمعه ۱۵ فروردين
اشعار دفتر شعرِ یاس سفید شاعر علی میرزایی
|
|
مرا دق می دهد
عشق بی فرجام تو آخر مرا دق می دهد
مانده در کشتی ِغم،بی نا خدا دق می دهد
باغبانت بست
|
|
|
|
|
مرهم و درد
روز و شب هر دو ماتم است مرا
تا که دنیا جهنم است مرا
غم عالم مرا به دل باشد
باز گوید د
|
|
|
|
|
مرا دنیاست زندانی
مرا دنیاست زندانی به دستم دستبند این جا
نمی دانم چه چیزی کرده ما را پایبند این ج
|
|
|
|
|
خواب بی تعبیر
نهادم پا به هر جمعی ندیدم مهربانی را
ز یک رنگی تهی دیدم سراسر زندگانی را
جوانی رفت
|
|
|
|
|
خطا بود خطا
می رسد پشت سر هم ز دو چشم تو بلا
حاصل عشق تو صد خون جگر بود مرا
ای بسا روز و شبم با غ
|
|
|
|
|
نگین تارک دنیا
تو آن شاه شهیدانی که طاقت برده از دل ها
ره ِکوی تو صد ها پیچ و خم دارد و مشکل ها
ب
|
|
|
|
|
سنتور می چسبد
اگر عاشق شدی بر دلبری از دور،می چسبد
و او هم عاشقت شد عاقبت،بد جور می چسبد
تو را با
|
|
|
|
|
عشق مقدر شده
بس که دیدم شب ِبا روز برابر شده را
باورم نیست دگر کام میسر شده را
سوختم در غم عشق تو
|
|
|
|
|
چشم سیر
غم در دلم همیشه اگر ماندگار بود
شادی به دل نساخت و ناسازگار بود
کوتاه بود دست من از دامنت
|
|
|
|
|
راه خویش بگیرم
در دست روزگار اسیرم فقط همین
آماده ام که بی تو بمیرم فقط همین
آفت زده به باغ وجودم
|
|
|
|
|
عشق سرباز وطن
عشق چون حلاج بالا می برد بر دار سر
آن که را عشقی نباشد بر سرش سربار، سر
زینت بزم رق
|
|
|
|
|
بوی نان
جهان و هرچه در آن است بی گمان شعر است
طنین گریه ی ما بعد زایمان شعر است
دو روز عمر، و بی
|
|
|
|
|
بخت واژگون
شب و روزی ندارم ،دامنی از اشک و خون دارم
نمی دانم چرا بختی چنین من واژگون دارم
به هر ج
|
|
|
|
|
جلوه ی مهتاب
عشق در این روزگار، بی ثمر افتاده است
مهر و محبت اگر، از اثر افتاده است
ریب و ریا شد
|
|
|
|
|
نگاهم بده
گرفتار عشقم نگاهم بده
نگاهی ز چشم سیاهم بده
شب روز من هر دو یکسان بود
نگیر از سرم مهر
|
|
|
|
|
شعله ی آه
ما را به سینه شعله ی آهی هنوز هست
از خیل اشک و درد سپاهی هنوز هست
آه سحر و ناله ی صبحی
|
|
|
|
|
کاسه ی صبر
گفته بودم که حال من خوش نیست،تا بهارم شبیه پاییز است
خانه ویران روزگار منم،چه نیازی به
|
|
|
|
|
بوستان عشق
بیا بگذار روی قلب من یک بار دستت را
که تا بینی تو تاثیر نگاه چشم مستت را
به مویی دست و
|
|
|
|
|
نگرانم
بود این سخن از کودکیم ورد زبانم
آز آمدن خویش به دنیا نگرانم
نه آبی و نانی است فراهم نه محب
|
|
|
|
|
مشکل کار
مشکل کار کمی از تو،همه از ما بود
چون تمنای تو کردن به دلم بیجا بود
بود تقصیر تو چشمان بل
|
|
|
|
|
زندانی عشق
بیا یک شب به دیدارم ببین حال پریشان را
و سیل غنچه های اشک خونینم به دامان را
به مهر تو
|
|
|
|
|
دل بیچاره
روزگارم که روزگار نبود،دل بیچاره خوب می داند
زآمدن رفتنم بگو که چه سود،دست تا عاقبت تهی
|
|
|
|
|
نظم جهانی
ز خون نوع بشر سفره ها چه رنگین است
دریغ و درد اگر روزگار ما این است
به هر کجا که نظر می
|
|
|
|
|
مقیم میخانه
بهر ما کاش یک نفر می بود،دانه در آسیاب می انداخت
نه که،در دفتر حساب و کتاب،از شمار و ح
|
|
|
|
|
هُرم سوزان
تویی تو آتش سوزان و من هم مِجمَرَم یعنی
به زیر هُرم سوزان غمت خاکسترم یعنی
ز سربازی به
|
|
|
|
|
ابر غم ها
ابر غم های تو آمد آسمانم را گرفت
خانه ام بر باد داد و خانمانم را گرفت
از تغافل پا نهادم
|
|
|
|
|
سراپا مهربانی
رفتی و در حسرت تو اشک شب ها مانده است
در فراق تو دلم شیدا و رسوا مانده است
آمدی ام
|
|
|
|
|
عشق رؤیائی
عشق من یک عشق رؤیائی است می دانی تو هم
در مسیر عشق من باشد هزاران پیچ و خم
در خیالم رو
|
|
|
|
|
گل ها و بلبلان قهرند
بهار آمدو دستم تهی است موسم عید
چه هدیه ایست بود قابل تو یاس سفید
نه فرصتی ا
|
|
|
|
|
گوشه ی شهناز
در مکتب موسیقی،نه پاپم و نه جازم
موسیقی ایرانی، در گوشه ی شهنازم
صد شعر و غزل گفت
|
|
|
|
|
فکر باران می کنی
فکر کردم یک نظر سوی خراسان می کنی
کلبه ی توس مرا کاخ لواسان می کنی
گوشه ی چشمی ن
|
|
|
|
|
فریاد به جایی نرسید
دل آواره به غربت سرو سامان نگرفت
کس سراغ از من و از حال پریشان نگرفت
نیم ش
|
|
|
|
|
خسته از دست عقل
بی تو در شهر خود غریبم من،زندگی کردنم غم انگیز است
کرده ام حبس خانگی خود را،
|
|
|
|
|
هرچند خاموشم
هر چند خاموشم ز رخسارم چنین پیداست
دردی به دل دارم نهان اندازه ی دنیاست
اردیبهشت آمد
|
|
|
|
|
شراب جوانی"تک بیت"
چنان شراب جوانی رقیق بود مرا
که حاصلی نه ز مستی نه از جوانی بود.
|
|
|
|
|
ز سیل خانمان سوز بهار امسال شد معلوم
اگر خیری ز حدش بگذرد شر می کند بر پا
علی میرزائی"رها" 19/1
|
|
|
|
|
چنان ز خاطره ها پاک گشته ام که دگر
سراغ خانه ی ما مرغ شب نمی گیرد
|
|
|
|
|
کوچه ی بن بست
امشب آیا یار ِ ماهَم می رسد
یا به گردون باز آهم می رسد؟
آن که آورده به لب جان ِ
|
|
|
|
|
ابر ِ حجاب
ماه رخت از ابر حجاب آمده بیرون
همراه نگاه تو شهاب آمده بیرون
از شهد لبان تو کند غنچ
|
|
|
|
|
ای عقل همتی
یارب چه ماتم است که در کل کشور است؟
ما را بلا ز بَعد ِ بلاهای دیگر است
ما را گناه چی
|
|
|
|
|
بهاریه
بهار آید و فرزندان خورشید
فرا خوانَد هَزاران چمن را
بنفشه،لاله و سنبل سراسر
کند نو جامه ی
|
|
|
|
|
بهار آمد
بهار آمد و یاران ز شهر ها جستند*
به روی دوست در خانه های خود بستند
به قسط و وام پریدی خر
|
|
|
|
|
صدای من و تو
عاشق هم شدن ماست صفای من و تو
درد عشق من وتو بود دوای من و تو
گر چه فرهادم و شیری
|
|
|
|
|
صفا کردم
من آن مرغم که عمری در قفس تنها صفا کردم
اگر هم ناله ای کردم به یاد آشنا کردم
درون سیل اش
|
|
|
|
|
وصال
عشق ما، مانند سابق نازنین مستور نیست
هم تو می دانی و من این عشق، عشق کور نیست
گر چه فرهاد
|
|
|
|
|
خاطرات رفته
وقتی همیشه ظلم و ستم حرف می زنند
پژمرده مردمند و ز غم حرف می زنند
شادی که کیمیا شود و
|
|
|
|
|
عِقد ثریا
بودم در انتظار که فردا ببینمت
با آن دوچشم نرگس شهلا ببینمت
فردا نبود شام فراق مرا دریغ
|
|
|
|
|
سپاهی کرده ام پیدا
خوشا کز مال دنیا قرص ماهی کرده ام پیدا
به پای قصر زرین تو راهی کرده ام پیدا
|
|
|
|
|
دل ز درد نالیده
عاشقم بر پری رخی زیبا، اشک چشمم ز گریه خشکیده
عمر من رفت عشق او در دل، روز و شب دل
|
|
|
|
|
چه می شد
چه می شد آن که شبی در کنار من باشی؟
تو مرهمی به دل بی قرار من باشی
سر قرار، تو در کوچه ی
|
|
|
|
|
دیر آمدی
گر نمی دیدم تو را دنیای من دنیا نبود
رفتنی بودم برایم مهلت فردا نبود
در نگاهت بود اکسیر
|
|
|
|
|
خار برگشته
دو باره گریه ی بی اختیار بر گشته
دو چشم من به در و انتظار برگشته
نمانده است امیدی، دگر
|
|
|
|
|
غریبانه
در باغ غم عشق، غریبانه چمیدیم
از خرمن این باغ یکی دانه نچیدیم
پروانه صفت در طلب یک گل بی
|
|
|
|
|
تو بریز خون ما را
به سرم هوای عشق تو اگر که یک خیال است
به خیال خود بسازم که وصال تو محال است
غم
|
|
|
|
|
محبت پنهان
در انتخاب تو ای ماه اشتباه نکردم
دو روز مانده ی عمر خودم تباه نکردم
در انتظار تو ماندم
|
|
|
|
|
ساکنان باغ
گر ساکنان باغ به سرو سمن خوشند
آوارگان باغ به شعر و سخن خوشند
از سیلی زمانه جلاء وطن ش
|
|
|
|
|
روی آتشگون
چو سایه در قفایت آمدم از شهر خود بیرون
به دنبالت شدم لیلای من آواره چون مجنون
ندارم
|
|
|
|
|
کارون
ریز گردم در هوای عشق بی پایان تو
از خراسان رهسپارم سوی خوزستان تو
سیل اشکم رود کارون من اس
|
|
|
|
|
تسلیم دل
چرا تسلیم دل این عقل بی تدبیر شد ما را
که خاک کوی تو این گونه دامنگیر شد مارا
ندارم چون
|
|
|
|
|
لعل بدخشان
ندیدی نازنین هنگام رفتن چشم گریان را
درون سینه ام بگذاشتی یک قلب ویران را
لبانت گه نم
|
|
|
|
|
بی پناه
نیست جز اشک شبم با ناله های صبحگاه،
میهمانم در فراق یار و چشمان سیاه
صبح امیدی نیامد شام
|
|
|
|
|
امید شفا نیست
تا در دل ما درد فراوان و دوا نیست
با درد بسازیم که امید شفا نیست
هر روز بلا پشت بلا
|
|
|
|
|
طوفان هستی
پا به جایی می برد ما را در این ره سر به جایی
عقل آخر بین به جایی عشق افسون گر به جایی
|
|
|
|
|
با دبیری ساختم
زر پرستان را چو باشد سفره رنگین بیشتر
دامن آن ها بگیرد آه و نفرین بیشتر
سفره خالی،
|
|
|
|
|
سنگ صبور
شدی سنگ صبورم با تو امشب گفتگو کردم
مصیبت های دل گفتم حکایت مو به مو کردم
نبود ایام حتی
|
|
|
|
|
ماه را گم کرده ام
ای دریغا در جوانی راه را گم کرده ام
کشتی ام بشکست و لنگرگاه را گم کرده ام
چاه ه
|
|
|
|
|
گنجینه ای که من دارم
نشد عیان غم دیرینه ای که من دارم
ز سوز سینه ی بی کینه ای که من دارم
نرفت یاد
|
|
|
|
|
یلدا
بر من این ایام تلخ بی ثمر خواهد گذشت
از تو آیا این دل پر از شرر خواهد گذشت؟
آمدم تا روزگار ت
|
|
|
|
|
سنتور می چسبد
اگر عاشق شدی بر دلبری از دور،می چسبد
و او هم عاشقت شد عاقبت،بد جور می چسبد
تو را با
|
|
|
|
|
مهتاب می خندد
تو آن ماهی که مهتاب تو بر مهتاب می خندد
غزل گردی اگر، شعرت به شعر ناب می خندد
زلال
|
|
|
|
|
عکس مهتاب
د ربیا با ن تشنه د نبال سراب افتا ده ایم
هم چو گیسوی توما درپیچ وتاب افتاده ایم
چون ص
|
|
|
|
|
دقیقه ی نود
نجوای برگ های خزان دیده با نسیم
با گوشم آشناست که عمری خزانیم
گشتم جدا ز شاخه در آغاز
|
|
|
|
|
از دست رفته
عشق تو را نیاز به عمری دوباره است
از دست رفته منتظر یک اشاره است
عمری نمانده و دل من
|
|
|
|
|
زلیخایی نکردی
فکر کردی آن شب غمبار یادم می رود
در کنارم باشی و غمخوار یادم می رود؟
کردی آن شب در
|
|
|
|
|
سیل اشک
به سینه شعله ی آهی که داشتم دارم
زخیل اشک سپاهی که داشتم دارم
هنوز آه سحرگاه و ناله ی صب
|
|
|
|
|
زمان ربّنا
دلم دردی ز دست نازنینی دلربا دارد
نمی داند ولی افسوس دردی بی دوا دارد
اگر یک عمر بودم
|
|
|
|
|
مرا دنیاست زندانی
مرا دنیاست زندانی به دستم دستبند این جا
نمی دانم چه چیزی کرده ما را پایبند این ج
|
|
|
|
|
یاس سفید
اي ماه من تو شمع شب آراي كيستي
آب حيات و باده ي ميناي كيستي
در ماتمت چو لاله گريبان دري
|
|
|
|
|
ابراهیم دل
در جهانی دیگرم وقتی درآغوش تو ام
چون مقیم کوثرم وقتی در آغوش تو ام
گر زلیخایی کنی من
|
|
|
|
|
شکسته بالی
مرا ببین و غم عشق و خوش خیالی را
به دست این فلک پیر گوش مالی را
به باغ عشق بهاری نبوده
|
|
|
مجموع ۸۷ پست فعال در ۲ صفحه |