شنبه ۹ فروردين
اشعار دفتر شعرِ معظمه جهانشاهی شعر عاشقانه ها شاعر معظمه جهانشاهی
|
|
من از گریه های مخفی ام
رسیده ام
به مقام عجیب اندوه
....
|
|
|
|
|
به من بگو
در تو چه پنهان بود
که هر ساز صدایت
مرا به چنگ انداخت
.....
|
|
|
|
|
دیو شب
اسمان را سیاه پوش کرد
....
|
|
|
|
|
حرف هایی بر نوک زبانم نشست
که با چشمانم
با تو سخن بگویم
از دلتنگی هایی
که خیلی وقت است
از
|
|
|
|
|
اندوه تمام عیارم را شکست
هزار تکه
تکه شده ام
....
|
|
|
|
|
این رد پای مانده بر دل
هنوز هم
سوز پژواک گرامافونی ست
که آواز می دهد
خاطراتت را
....
|
|
|
|
|
از پچ پچ باد
از رد پای چسبیده ات بر خیابان
دانستم
که تازه از اینجا گذشته ای
تا بگیرم
سر نخ
|
|
|
|
|
تنهایی ام
دلسوز ساده ای ست
که شبانه در خاموشی
زیر سقف ستارگان
به دوش می گیرد
دلتنگی ام را
|
|
|
|
|
جهان را
به جستجوی تو دشنام داده ام
که هوا حرف تازه ای آورد
صبوری کن ...
نگران نباش ..
خورشید
|
|
|
|
|
و زمستان
نام دیگر زنی بود
که در نبودت
در لا به لای شب و روز
از مسیر مخفی باد
از لرزش صدای
|
|
|
|
|
پیر و خسته
خیره به آسمان
به ساعتش نگاه میکند
زنی که
در اوقات خاموشی
چشم به راه
حروف روش
|
|
|
|
|
هربار به تو فکر می کنم
می ایستم
رو به روی مهتاب
تا از مرز ماه بگذرم
که شهابی
پیشانی شب را ش
|
|
|