سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

سه شنبه ۲۸ آبان

صفحه رسمی شاعر مصطفی رضائی


مصطفی رضائی

مصطفی رضائی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
يکشنبه ۹ دی ۱۳۴۱

برج تولد:

برج جدی

گروه

:
افراغ اندیشه

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
حدود ۱ ماه پیش

شغل

:
کارشناس آب

محل سکونت

:
مشهد

علاقه مندی ها

:
مطالعه. نگارش. سرودن. موسیقی سنتی

امتیاز

:
۱۳
تا کنون 18 کاربر 38 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

راستی و دروغ شعری از مصطفی رضائی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

کار جهان ما به دروغ است استوار ...
این شعر را ۱ شاعر ۱ بار خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۷۸۹۶۴ در تاریخ ۳ روز پیش    نظرات: ۰
میلاد محمد(ص) شعری از مصطفی رضائی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

جهان جوان شد و بانگ چغانه می آید ...
ثبت شده با شماره ۷۸۸۶۰ در تاریخ ۶ روز پیش    نظرات: ۶
تولد دخترم سوگند شعری از مصطفی رضائی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

خوشتر ز بوی سنبل و عطر شکوفه چیست ؟ ...
این شعر را ۳ شاعر ۱۰ بار خوانده اند.
مصطفی رضائی ، محمد باقر انصاری دزفولی ، رحمان رامفر(مهدیار)
ثبت شده با شماره ۷۸۷۶۰ در تاریخ ۹ روز پیش    نظرات: ۴
رضا شعری از مصطفی رضائی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

غلام و خاک ره آستان قدس رضایم ...
ثبت شده با شماره ۷۸۶۵۹ در تاریخ ۱۲ روز پیش    نظرات: ۳
امید شعری از مصطفی رضائی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

امید را چه کنم کاو بخانه مهمان است ...
ثبت شده با شماره ۷۸۵۲۶ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۴

مجموع ۱۰ پست فعال در ۲ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر مصطفی رضائی


معلم کلاس اول ما خانم بسیار مهربانی بود. اصلا کلی برای همه ی بچه ها مادر بود. از روز اول انگار همه ما رو می شناخت و به اسم کوچیک صدا میزد. یادم نمیاد  که اسم از ما پرسیده باشه و یا بگه خودتون رو
۲ روز پیش    نظرات: ۰

پسرم بلند شو ببرمت مدرسه. 
این صدای مادرم بود. و من لب چیده و بغض کرده با چشمانی پر اشک : نمیخوام برم مدرسه. میخوام خونه بمونم. بعد با حالتیکه انگار میخوام مادرم رو تطمیع کنم، اضافه کردم : م
۴ روز پیش    نظرات: ۰

پسرعموم تو یکی از روستاهای قوچان سپاهی دانش بود. ما ده تا خواهر و برادر بودیم و همیشه ی خدا دو سه تا از بچه های فامیل هم با ما زندگی میکردن. پسرعموم هم یکی از همونا بود. آخر هفته که میشد میامد و تا صب
۶ روز پیش    نظرات: ۰

حسین که رسید، پریدم ترک دوچرخش. شب قبل با بچه های محل قرار گذاشتیم که صبح زود  بریم فوتبال و بعدش پولامون رو بریزیم رو هم و بریم کبابی حاج جواد حلیم بخوریم. 
دم فلکه سعد آباد که رسیدیم،
۸ روز پیش    نظرات: ۰

بارون  آهسته آهسته میبارید. زمین و آسفالت  خیس و چرب و لیز شده بود. پسرم اومد دنبالم. طبق معمول بعد از سلام گفت :چطورین بابای دختر دوست؟ (و من اونو به اندازه دخترام دوست دارم). گفتم خوبی پسر
۱۰ روز پیش    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0