سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 6 بهمن 1399
    12 جمادى الثانية 1442
      Monday 25 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        جایی که دوست داشتید بمانید و نتوانستید بمانید بدانید که هنوز توازون در تعقل ندارید.احمدی زاده(ملحق)

        دوشنبه ۶ بهمن

        حال نزار

        شعری از

        مهرداد مانا

        از دفتر شعر مانا نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷ شماره ثبت ۹۲۷۰۱
          بازدید : ۳۵۵۰   |    نظرات : ۲۰۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهرداد مانا

        گویی دستی از غیب
        گل سرخ نام مرا ، از لبان تو چیده است
        وگرنه باد
        اینهمه شرمسار نامه های بی نشان من نمی شد.
        از حال نزار نی لبک چه بگویم؟
        تو که خود با مویه های مولوی و
        قیل و قال قونیه قد کشیدی
        تکلیفم با تو روشن است 
        ملال من از مردمانی ست که نمیدانند ،
        اگر از قندیل ستاره به دامان خاک چکیدم
        تنها برای تعبیر رویای زنی بود
        که لبانش از هجای نام من سرخ میشد ....
         
         
        کرمانشاه 11 تیرماه 96
         
         
        "" دوستان مرا به خاطر حضور رقیق این ایام ببخشند . در روستایی به نام اردلی از توابع حسن آباد اقلید گیر کردم و کسی نیست گوشیمو تعمیر کنه ..  علت فقط همین بود که شرمسار نازنینان سایت شدم . و این شعر را هم دوست دارم به محمدقنبرپور ( مازیار ) تقدیم کنم .. میدانم هوای وجودشان ابری ست . باشد که از آفتاب کلمات ، شعله ای نثار اجاق دلشان کنم ....  و اینکه مانا را برای جمله ی " تکلیفم با تو روشن است " شماتت نکنید . خود نیز به خامی اش واقفم اما بخاطر خاطره ای ...
        ۲۲
        اشتراک گذاری این شعر
        ۸۰ شاعر این شعر را خوانده اند

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        سینا خواجه زاده

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        سهیل خواجوند مانی

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        سحر غزانی

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        محمد راد

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        نگین امیری

        ،

        محمد رضائی پور

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        عليرضا حكيم

        ،

        رسول علی محمدی

        ،

        شریف شریفیان

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        عیسی نصراللهی ( سپیدار )

        ،

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        مدیر ویراستاری

        ،

        مهدی پاشائی ( صهبا )

        ،

        مصطفی رجائی

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        علی ناصری(عین)

        ،

        آیدا رادمنش

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        سید محمدرضا لاهیجی

        ،

        ابراهیم هداوند

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        بهروز ابراهیمیان

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        سید امان درخشانی (سید)

        ،

        سیده نسترن طالب زاده

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        ،

        حسن لطفی

        ،

        سارا شیخ محمدی ( دیانا )

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        معصومه خدابنده

        ،

        محمد امیری

        ،

        رامینه خوشنام

        ،

        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        ،

        مصطفی مشهدی بی نشان

        ،

        پژمان بدری

        ،

        نسرین حسینی

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        عسل اسدیان

        ،

        محمدرضاجعفرزاده(بینوا)

        ،

        مینا جونبخش

        ،

        آیدا بدری پور

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        محمد رضا خوشرو

        ،

        محسن مغانلو

        ،

        ابوالفضل زندیه شاهین

        ،

        فاطمه عبدی

        ،

        غلامعلی همایونی (شمیم)

        ،

        متين مرادي

        ،

        محمد یزدانی

        ،

        امینی

        ،

        مجید آبسالان

        ،

        فاطمه خلیلی

        ،

        عیسی کیانی با تخلص عینک

        ،

        ملکه زمانپور

        ،

        طوبی آهنگران

        ،

        سوگند (دنیا)

        ،

        سید فتح اله هاشمی

        ،

        سيد هادی حسینی(هادی)

        ،

        فرانک برادران تخلص فاخته

        ،

        مهدی زیدانلوئی

        ،

        علی اسماعیلی

        ،

        مهرداد عزیزیان بی تخلص

        نقدها و نظرات
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۲۷
        سلام ما انقدر به رعایت قوانین سایت و دوری از سیاست و خارج شدن از ساحت ادب در سایت شعرناب برامان مهم است به حواشی و نقدهای و فراز نشیب ان اهمیت نمی دهیم که لازمه شعر و شاعری و به قولی نمک و فلفل ان است.
        اما الحق و انصاف را باید بگویم جناب زارع عزیز قبل از امدن مانا و دوستانش به سایت شعرناب از سایت رفته بودند و بسیار کم رنگ شده بودند و حتی پستی هم گذشته بودند تقریبا مثا همین اقای مانا که من نیستم و گرفتارم و از این حرف ها که در وبلاک سایت موجود می باشد...
        و بعد از امدن مانا و دوستانش وشور و هیجانی که در سایت راه افتاد بود ایشان و بسیار ی دیگر از شاعرانی که مدت ها نبودند! به هر دلایلی .. ..
        فرصت را غنیمت شمردند و به کاروان شعرناب دوباره پیوستند و هر روز داستان تیک نقد و و روابط فی مابین اعضا شده بود سرگرمی و دغدغه کاربران یادتان که هست ؟....
        تا ان جمله مشهور شیطان پرستی به دوستان تازه وارد بسته شد و انها در پی دفاع از خودشان صحبت هایی کردند و بعد به وسطه بزرگان و خواهش عزیزان جناب مانا باز شعری تقدمشان نمودند تشکر جای خود حتی زیر شعرشان هم نرفتند!!! ...
        و مطالب و صحبتی هایی که به ما کردند در خصوصی جای خود دارد که لازم به ذکر ان در اینجا نیستم بماند...
        بعد خودشان بدون سر و صدا رفتند و امیدواریم هر جا باشند در پناه خدا هم باشند و اما جناب مانا هم همینطور بعد از اینکه ایشان را مثل جناب زارع مدیر افتخاری نمودیم به واسطه نقدهایشان بعد از مدتی مثل اکثرا مدیران افتخاری سایت غیب شان زدند که البته با پیام و اطلاع دادن به اینجانب با ذکر اسباب بسیار طویل و عرضی که از باز گویی ان معذورم! که صد البته با همراه داشتن چندین شاعر جدید از سایت به گروه قبیله و از این حرف هایشان و اکنون هم به این شکل بازکشتند...
        ببنید دوستان ما در سایت شعرناب هیچکس مشکای نداریم و هیچکسی را تردد نکردیم!
        اگر اتفاقی می افتد بر اثر هیجانات فی مابین روحی و روانی مابین شاعران است که یک روز اشتی هستند یک روز قهر یک روز دوست هستند یک روز دشمن....و به ما مربوط نسیت .
        اما متاسفانه مثل همیشه خنجر در قلب ما و سایت از پشت فرو می رود و ما را متهم و تهدید می کنند!که سایت اینطور است و فلان طور مدیریت باید پشت مارا بگیرید و پشت طرف دیگر را نه.
        نه عزیزان زندگی و شاعری و ادبیات کار کردن اینطور نیست ..
        کمی خودتانرا جای ما بگذارید کنترل یک خانواده سه چهار نفری توسط یک پدر و مادر ببنید چقدر سخت است وای به حال ما که با هزاران شاعر حساس و با اخلاق و بی اخلاق! روبرویم
        نکنید دوستان خوبم نکنید
        تنها بمانید و عاشقی کنید نماندید هم مهم نیست عاشقی کنید هر جا که بودیدو هستید یا حق خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۳
        خندانک از حضورتان ممنونم .. و از حمایتتان بیشتر خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۳
        خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۱۲
        دقيقا همينطوره مثل ابر باران زا
        يك روز لبخند و مهرباني و آشتي و گل و بلبل
        و روز ديگر قهر و دعوا و خداحافظي و بيانيه...
        خلاصه دنيا ارزش كدورت نداره
        دوست باشيد و مهربان خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۹
        سلام و عرض ادب و احترام خدمت مانای عزیز
        از اینکه مقداری زیاده روی نمودم و دل شما شاعر ادیب و فرهیخته را شکستم پوزش میخواهم و حلالیت میطلبم
        امید وارم به بزرگواری خود مرا عفو بفرمایید
        برای سلامتیت دعا میکنم
        و سعادت شما را از درگاه خداوند کریم مسئلت مینمایم
        موفق و پیروز باشیدخندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵
        سلام استاد استکی عزیز
        آن چه شور ایجاد می کند دو چیز است اول مدیریت کارآمد و روابط حسنه که از استاد عزیز حاج احمدی زاده عزیز راضی هستیم
        دوم محیط، ابزار، فضای سایت
        پیشنهاد می کنم روی این موضوع بیشتر مانور بدهید
        اول از همه روی پیام ها
        اولا پیام ها آنقدر بهم ریخته نمایش داده می شود که سرنخ مباحث گم می شود
        در ثانی هر کس نظری درج می کند برای اینکه ببیند پاسخی برایش درج شده باید چندین بار به صفحه شاعر مراجعه کند
        🌹
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۵
        نمیدانم چه بگویم اقای استکی این ادبیات و نفرین از شاعری عزیز مثل شما بعید بود
        ارسال پاسخ
        نگین امیری
        نگین امیری
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۹
        سلام با اینکه تازه وارد سایت شدم اما مشکلاتی که اقای محمدی گفتن رو قبول دارم مخصوصا اخرین مورد
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۹
        سلام استاد عزیزم
        خدا نکند این امر پیش بیاید
        چه در مورد شما بزرگوار و چه در مورد مانا
        اگر بحثی هم بوده کاری است.....من شعر را کار شاعر میبینم....
        باید اگر مشکلی هم هست با قوانین سایت با ان بزخورد کرد.
        امیدوارم که این بحث ادامه پیدا نکند.چون واقعن خوب نیست.
        ببخشید که مداخله کردم .
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۴۴
        تا وقتی که بابت این توهین رسما از بنده عذرخواهی نشود ، دیگه پامو توی این سایت نمیذارم . از روزیکه آمدم فقط توهین و تهمت شنیدم ... یاعلی
        ارسال پاسخ
        رسول علی محمدی
        رسول علی محمدی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۷
        سلام جناب استکی بزرگوار
        به نظرم این گونه ادبیات و بکار بردن الفاظ از شما بزرگتری که سرد و گرم روزگار را بیشتر و بهتر چشیده اید بسیار بعید است
        من همانقدر که شمارا نمی شناسم مانارامیشناسم
        شاید این کمال کم لطفی باشد برای کسی که در شرایط سخت و طاقت فرسا برای امرار معاشش سخترین سختی هارا و دور از خانواده به جان میخرد تا آنها در اسایش باشند و در این میانه عدم دسترسی به امکانات شاید مجالی برای حضور بهترش در سایت فراهم نباشد و خودش بارها و بارها اعلام نموده است و عذرخواهی کرده
        پس این بی مهری بر شاعری که هیچگاه تنگ نظر نبوده و نه دایره حضور برای دیگران را محدود کرده نه دایره نقد پذیری بر اشعارش را و نه نقدهای منصفانه اش بر اشعار دیگران دریغ کرده
        پس بجای ان گونه نفرینها وبیاییید از زاویه دیگر نگاه کنیم
        من مانا را دوست دارم و اگر ایرادی بر او باشد مطمنا بهم راحتتر می گوییم و اگر جایی هم ببینم درحق او سایر دوستانم کم لطفی شود برخود لازم میدانم دفاع کنم واین را رسالت خودم میدانم و هرچه باد بادا
        و بنظرم طرح این گونه مباحث و جار زدن در سایت و ملتهب نمودن فضا زیاد جالب نیست و میشود این مشکلات را بصورت خصوصی چه شما و چه مدیریت محترم سایت مطرح نماییدو حل شود
        صحبت زیاد است اما اللهم افتح لنا بالخیر و اجعل عواقب امورنا الی الخیر برحمتک یا ارحم الراحمین».
        ماناباشید و بمانید به مهر و مهربانی که خلاصه خوبیهاست
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۹
        من خودم از اینکه مانا زیاد نوشته هایم را نخواند نقدی ننوشت دلخور بودم به خودش پیام دادم و بارها گلایه کردم و خودش چندین بار امدند و عذر خواهی کردند و گفتند گرفتارند
        مطن#نم با درایت شما و تجدید نظر در مورد ایشان مشکلات و کدورتها زودتر مرتفع شود و همه دوستانه در این بیقوله ی هولناک کرونا در جمعی مجازی روزگاری با شعر بگذرانیم
        ما به همه تون نیاز داریم اقای استکی عزیز و مانای عزیز
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۹

        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۷ دقیقه پیش

        درود جناب مانا
        در مقدمه نقدی که دیروزیا قبل از آن بر سروده یکی ازدوستان نوشته بودی خبراز شانه خالی کردن از زیر بار مسیولیت در سایت دادی و ادامه البته نقد بسیار مفصل و خوبی بود
        ولی شانه خالی کردن و نرفتن زیر بار مسیولیت در سایت کار درستی نیست
        با آن شورو شوقی که این کارت را تعریف میکردی موجب چنین برخوردی شد
        همان جا میخواستم به این شانه خالی کردن ات اعتراض کنم
        ولی چون دفتر شعردوستان بود و الحق سروده دلنشینی بود منصرف شدم
        و منتظر اولین سروده خودت شدم
        به جنابعالی اعتراض کردیم خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۴
        سلام و عرض ادب استادم
        خیلی برایم عزیزید و همیشه لطفتان سایه سار سرم بوده
        وهست ممنونم باید عرض کنم که بنده عضوی کوچک
        وکوچک کوچک ترین این سایت هستم
        ولی شما بزرگید و بزرگوار
        اما زیاده روی کرده اید
        می شد اعتراض را به خصوصی ابلاغ میفرمودید
        با دو چک اضافه
        و بنده ی حقیر این موضوعات را بفال نیک میگیرم
        تا انشا الله تعالی زین بعد با هم مهربان تر باشیم
        وبا گذشت استادم مگر میشود بنده کار و زندگیم را
        رهاکنم که در سایت حضور داشته باشم
        واگر نتوانستم حواله ام را به کرونا بدهند
        البته جنابعالی اختیار دارید
        عزراییل راهم به سرم دعوت کنید
        دوستتان دارم و دوستم بدار خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۳۸
        بازهم سلام
        دوست نداشتم دوباره وارد بحث حاشیه ای شوم ولی واقعا گاهی باید گفت وگرنه زنده بخ گور کردن هم رسم جهالت بود
        بنده در شعرم از اقای م فریاد درخواست کردم بازگردند
        ایشان به یکباره بدون دلیل همه را مسدود کردند و بنده را چندین بار پیام دادم تا دلیلش را بپرسم پاسخ ندادند یکبار گفتند از قبیله مانایی گفتم از قبیله عشقم و شعر ناب اینجا همه یک قبیله ایم هر چه خواهش و التماس کردم اهمیت ندادند ولی با اینحال اشعارشان را میخواندم و لایک میکردم ایشان هم بسیار بسیار زودرنج بودند و کاش کمی بخشنده بودند و اگر راهی باشد که ایشان را باز گردانیم خوشحال میشوم و با همه اینها جایشان خالیست
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۷
        من نخوام مدیر افتخاری بشم باید کرونا بگیرم ؟؟؟؟ بعدش بنده ب قد کافی مسئولیت دارم لازم نیست طوق جدیدی گردنم بندازید ، حضرتعالی و آن دوست مالیخولیایی ات تشریف دارید برای هفت پشت بسه
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۹
        ممنون از حضورتان سینای عزیز
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۸
        سلام جناب استکی عزیز ممنونم از عذر خواهی شما بزرگوار
        سلام مانای عزیز اینهم عذر خواهی رسمی
        دیگر چیزی برای گفتن نیست
        وبهانه ای برای رفتن
        واز همین جا از استاد محمد رضا زارع عزیز هم رسما
        دعوت میکنم به سایت برگردند
        گذشته هارا فراموش کنند
        با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد(ص)
        اللهم صل علی محمد وآل محمد(ص)
        شریف فدای همه تان خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۸
        اللهم صل علی محمد و آل محمد
        مدیر ویراستاری
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۷
        سلام بر اهالی نجیب سایت شعر ناب

        و سلام بر مانای شاعر که همان طور که از اسمش مشخص است آمده است تا بر صفحه دل شاعران ماندگار شود .
        مدیریت محترم سایت با هیجانات و شعر ها و نقد ها هیچ مشکلی ندارد بلکه از آن استقبال می کند . فقط نباید از خط قرمز ها که همان مباحث نقد سیاسی است، گذر کرد .
        قوانین سایت واضح و روشن است و تخطی از آن باعث تذکر و مسدود کردن کاربری می شود .
        هر گونه شماره دادن و دعوت به گروه های شبکه های اجتماعی از جمله واتساپ و تلگرام و... ؛ دادن ایمیل ؛ دعوت به سایت های دیگر ممنوع است .
        توهین و نژاد پرستی و متهم کردن این و آن نیز خلاف عقل و اخلاق است .
        این ها تکرار مکررات است و گروه  مدیریت سایت اشراف کامل به اتفاقات وارد در سایت دارد اما با سعه صدر و گذشت همواره برخورد می کند .
        اگر می خواهید حرمت ها حفظ شود و اختلافی صورت نگیرد پس قوانین سایت را بپذیرید و آن را اجرا نمایید .
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۰
        سلام هم وطن
        شاعری که به مشکلات جامعه اش اشاره کند ، سیاسی ست . اینجا اگر از حجاب اجباری و ازدواج سفید و برابری جنسی و گرانی تخم مرغ و بی کیفیتی پراید و ناامنی راهها و دروغگویی و تنبلی شورای روستا هم بخواهی حرف بزنید ، هستند ‌کاسه های داغتر از آشی که سیاسی اش کنند .. و من هم در نامه ای که برای جناب مدیر نوشتم ، اشاره کردم که نمیتوانم سکوت کنم در خصوص انچه بر سر ملتم آمد . و فکر کنم رفتن مانا که خط قرمز را رعایت نمیکند و نخواهد کرد برای بقای این سایت مفیدتر باشد ، تا ماندنش و شنیدن هر روزه ی فرمایشات حضرات دلسوخته .
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۵
        جناب مانا
        در مورد این عبارات که نوشتی فکر کن
        به سروده هایم توجه کن
        همگی مبین مشکلات جامعه هستند
        بسیار تند و تیز و گاهی بی انصاف هستند که هیچکس حتی خودت جرئت بیان چنین مطالبی را ندارد
        بصورت شعر هر چه میخواهد دل تنگت بگو
        و گفته اند
        تند ترین سروده های اجتماعی را ارایه نموده اند
        و با آنها همراهی شده است
        این حرفهای شما بی انصافی نیست؟
        لطفا خودت را کنترل کن خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۴
        جناب استکی نقد حکومت با نقد دولت متفاوت است . مث مهران مدیری که نقدهایشان متوجه ملت و دولت است نه حکومت .
        منظورم از " اینجا " سایت نبود ، بلکه مملکت بود . و قبلا هم به جناب مدیر عارض شده بودم نمیتوانم به خونخواهی شهیدان آبان چیزی ننویسم .
        دلجویی شما را هم طلبکار نیستم . نهایتش بزنید توی گوشم ازم بزرگتری ... اما اینکه متهمم کردید که در پی راکد کردن سایت بودم ،، نمیتوانم باهاش کنار بیام
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۸
        نامم مانا بود
        هزار کنیز داشتم از کلمه
        هزار غلام از قافیه
        هزار اسب از اشتیاق
        تاج ترانه بر سرم بود
        دیبای دکلمه بر تنم.
        نامم مانا بود
        و تمام راههایی که به خدا ختم می‌شد
        از سینای سرود من می‌گذشت
        دلتای دلتنگی بودم
        که در چشمانم دو شط شعر و اشک
        به هم می‌رسیدند.
        مرد نجیبی که درناها
        برای دلتنگی‌اش به دریا می‌زدند
        و سارها
        با سرودش، ساحران بی فریب فرعون می‌شدند.
        خندانک خندانک خندانک
        انشالله تمام افعال ماضی به حال و مستقبل تبدیل خواهد.
        مانا باشید به شعر و شعور و معرفت و گذشت و مهرورزی خندانک

        زندگیتان در کنار همسر مهربان و فرزندان دلبندتان هم سرشار از آرامش خندانک


        مانا باشید به مهر یزدان پاک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۰۸
        نامم مانا بود
        و روزی به دماوند گفتم : به بالای بلندت چه مینازی ؟؟
        شاخه ی آرزویم اینک‌ سر بر آسمان سوده است ...

        ممنون خاله جان
        اینکه دیرتر از بقیه پاسخ کامنت شما را دادم ، علتش را به حسن تعلیلی که فرستادم تعبیر بفرمایید
        خودت خوب میدانی خواهرزاده ات نان پاره از گلوی گرگ بیرون میکشد تا به خانواده اش سخت نگذرد ، و همین گاه ملنگ و ملول و بی حس و حواسم میکند .. خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۷
        سلام و عرض ادب و احترام خدمت مانای عزیز
        از اینکه مقداری زیاده روی نمودم و دل شما شاعر ادیب و فرهیخته را شکستم پوزش میخواهم و حلالیت میطلبم
        امید وارم به بزرگواری خود مرا عفو بفرمایید
        برای سلامتیت دعا میکنم
        و سعادت شما را از درگاه خداوند کریم مسئلت مینمایم
        موفق و پیروز باشید خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۴۸
        گلی به جمال شما خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۱
        خندانک
        سلام برمانای عزیز خندانک
        شعرزیبایی بود
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        مبارک این دوستان عزیز باشه خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۱
        سلام خواهر گلم .. و خوش آمدید خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱
        نامم مانا بود
        هزار کنیز داشتم از کلمه
        هزار غلام از قافیه
        هزار اسب از اشتیاق
        تاج ترانه بر سرم بود
        دیبای دکلمه بر تنم.
        نامم مانا بود
        و تمام راههایی که به خدا ختم می‌شد
        از سینای سرود من می‌گذشت
        دلتای دلتنگی بودم
        که در چشمانم دو شط شعر و اشک
        به هم می‌رسیدند.
        مرد نجیبی که درناها
        برای دلتنگی‌اش به دریا می‌زدند
        و سارها
        با سرودش، ساحران بی فریب فرعون می‌شدند.
        خندانک خندانک خندانک
        انشالله تمام افعال ماضی به حال و مستقبل تبدیل خواهد.
        مانا باشید به شعر و شعور و معرفت و گذشت و مهرورزی خندانک

        زندگیتان در کنار همسر مهربان و فرزندان دلبندتان هم سرشار از آرامش خندانک

        مانا باشید به مهر یزدان پاک خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۱۶
        نخست اینکه اگر به معنی گویی در اول شعر بنگریم
        گویی معنایِ مانا هم میدهد( جالب است خودِ واژه ی گویی مترادفِ اسم شاعر است)

        مثلا سعدی میگوید:

        آن‌کس که مرا بکشت باز آمد پیش
        مانا که دلش بسوخت بر کشته ی خویش

        مانا در اینجا همان گویی است( گویی یا گویا یا گوئیا که دلش بر کشته ی خویش سوخته است)

        گویی یک ایهام مابینِ گویا و گوی( ماده ای سخت و گرد و تو پُر)

        گل سرخ و لب ( تشبیه)


        از حال نزار نی لبک چه بگویم؟
        ( بشنو از نی چون حکایت میکند)
        فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

        تناسب واژگانی بین باد و نی و چندین جایِ دیگر.( مویه و قیل و قال و...)

        در
        نفریم
        مرد و زن
        نالیده اند


        * تو که خود با مویه های مولوی و قیل و قال قونیه:
        یاد آورِ این بیت از مولاناست

        چند از این قیل و قال عشق پرست و ببال
        تا تو بمانی چو عشق در دو جهان بی‌ زوال



        * اگر از قندیل ستاره به دامان خاک چکیدم( اشاره ای به هبوط)

        تنها برای تعبیر رویای زنی بود( اشاره به حوّا)... اینها همه تلمیح در تلمیح اند.


        * که لبانش از هجای نام من سرخ میشد ....
        تقطیعِ نامِ من
        مانا ( ما + نا )
        ما... لبانی فشرده بر هم برای ادای نامِ مانا
        فشردگیِ رویِ واژه یِ مـــــــــــــا( لبانش جمع شده و از فشردگی سرخ شوند و عشق متولد گردد)
        یک لحظه این ترسیم ها را در ذهنتان یادآوری نمایید
        دوست داشتن پدیدار میگردد.



        بداهه ای نیز تقدیم میکنم:


        من اما کودکی هستم
        زمان را در نگاهِ سردِ آونگِ خیالش دوست میدارم
        میانِ پرتوِ دورِ شب از دامنْ کِشِ خورشید:
        بگو تندیسِ سُرخی از کدامین مُرده یِ محزون بِگیرانَم؟
        در این اوهامِ تنهایی
        به ناگَه رویِ ریلی که قطارِ زندگی کاشانه یِ آن است
        کنارِ رَدّ ِ دیوارِ بلندِ باغِ همسایه
        دو مَردِ ایلیاتی بینِ خود
        تابوتِ سُرخی از تَنَم
        بر
        شهرِ
        روشن
        بُرده اند اینک.

        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۳
        از غیرت و حمیت و زحمت شما سپاسگذارم . و از اینکه همیشه مرا با مهرتان خجل کردید ، دستتان را میبوسم و برایتان آرزوی نیکی و سلامتی دارم خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۱
        سلام وعرض ادب دوست ارجمندم
        استاد نصراللهی عزیز خواهشمندم
        از تصمیمتان صرف نظر فرمایید
        اکنون وقت مناسبی برای رفتن نیست
        منت بر سر بنده نهید بمانید
        می خواستم خصوصی عرض کنم شور بختانه
        همه ی ارسال نظرات جنا بعالی بسته بود
        ممنونم از لطف و بزرگواری حضرت عالی
        ارادت مندم
        سلامتی و سعادت قرینتان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۲
        سلام آخر

        چندباری خدمت همه ی دوستان توضیح دادم که از اواسط مهرماه با ورود به روستایی از توابع اقلید ، دچار مشکل اتصال به نت شدم کز قضا گوشیم هم شارژ نمیشد و با عوض کردن AC شارژ و سوکت هم مشکل حل نشد . و حتا باتری نو هم در آن منطقه نبود که لااقل با استفاده از یک شارژر خرچنگی ، باتری را خارج از گوشی تغذیه کنم . بهرحال ....
        در مورد اینکه چرا مدیریت افتخاری را قبول نکردم ، یکی از دلایلش این بود با این پوئن ، نوشته های بنده در صدر پیامهای دیگر کاربران قرار میگرفت که این با منش بنده سازگار نبود . دوم اینکه هیچ تغییری در میزان اختیاراتم به وجود نیامد که مثلا بتوانم خدمتی انجام دهم که قبلا نمیتوانستم . سوم اینکه به محض اینکه این امتیاز برای بنده ثبت شد ، حضرات ناپدید شدند و من نمیخواستم این اتفاق بیفتد . با اینکه توی سایت فرمودند این آقا و دوستاش شیطانپرست هستند و اینقدر ضعیف بود که نه حاضر به عذرخواهی شد و نه مناظره و حتا برخی از دوستان خودشم بلاک کرد به جرم اینکه دوست مانا هستند !!!!! ولی من نمیخواستم کسی بخاطر مدیر شدن مانا از سایت بره .
        بعدش غیر از خانم زهرا حکیمی بافقی ، هیچکدام از مدیران افتخاری سایت به این عضو جدید و از همه جا بی خبر تبریک نگفتند که لااقل بفهمم جای کسی را تنگ نکردم . بعدش این جناب استکی دم از قبول مسئولیت میزنند و بنده را به عزراییل حواله میدهند که چرا در رکاب ایشان و آن یار هتاکشان به ایفای نقش محوله نپرداخته ام !!! و نمیدانم منظور ایشان از نوچه چیست ؟؟ من نه نوچه بودم نه نوچه داشتم . اگر این جمله را بنده میگفتم همین جناب خودش بلافاصله تذکر میداد که اینجا سایت وزین ناب است و لطفا گزینه ی نقد را برای اظهار نظرات شخصی تیک نزنید .
        ...
        و اما بعد ، من دوستانی دارم که مثل اعضای خانواده ام هستند ، از قضا همه ی این عزیزان از طریق سایت شعر با هم دوست شده ایم و اگر ما به هم شماره تماس نمیدادیم قطعا خالق اینهمه خاطره ی زیبا نمیشدیم . چندین ازدواج عاشقانه از طریق همین تبادلات صورت گرفته که باید آنرا مدیون سایت دانست . پس شما اگر از کسی چه خانم و چه اقا خوشت بیاد ، به گسترش رابطه با ایشان فکر میکنی . و بهش شماره میدی حالا چه توی اتوبوس باشد و چه توی سایت ... و محدود کردن اعضا قانونی ست که بنده مخالف بوده و هستم . ( راستی همان گروه نقد شعر قبیله ی قلم را هم که اینهمه افسانه در موردش ساختید ، دیشب منحل کردم . و از مدتها قبل دوستانی کز سایت ناب مهمانمان بودند ، حذف کردم تا متهم به قاچاق اعضای این سایت به گروه نباشیم . خیال دوستان راحت که غیر از یکی از دوستان که نسبت فامیلی داشت حتا یکنفر از اعضای این سایت در گروه ما نبود )

        اما بحث همه این نیست ... برای کسی دراین سایت کم نگذاشتم و سعی کردم از تمام فرصتهام برای حضور درین فضایی که آنرا خانه ی آرامشم میدانستم ، استفاده کنم .. بماند که گاه به نیت ثواب ، کباب شدم و شعر را تقدیم کسانی کردم که به جای تشکر ، بلاکم کردند . و حرمت کسانی را گرفتم که برایم در ملاء عام آرزوی مرگ کردند تا زودتر از شرم خلاص شوند !!! الان هم بسکه اتفاقات خجسته مثل صاعقه بر سرم فرو میآید ، و بسکه در تندباد هجمه و توهین و تهمت ایستادم ، کمرم دوتا شد . با احترام به تمامی عزیزانی که این مدت همراهی کردند و با بوسیدن دست تک تک اعضا ، از حضور همگان برای همیشه مرخص میشوم و مثل یک مرد به همه ی دوستان قول میدهم هرگز در هیچ سایتی و هیچ کانالی " مانا " را نخواهند دید . هرچه به من از جامعه ی ادبی سرزمینم رسید برای هفت پشتم کافی ست . میخواهم باقی عمر پر از رنج و غریبی ام را به گلاله و دخترانم اختصاص بدم ..


        و اینرا هم بگویم
        عشق بیشه ای نیست که بیاسایی
        تیشه ای ست که بر فرق شاعران و زنان فرو میآید
        شاعران از آن حیث که وارثان شبند
        و زنان از اینرو که آبروی زمین ند
        تو که بروی ،، از سیمرغ و قاف و قلم چه سود ؟؟
        من منطق سفید هیچ آدمیزادی را باور نکردم
        مگر فلسفه ی سیاه چشمان زنی را
        که آیینه دار طلعت این ترانه ها بودند ....
        پس سخن کوتاه که فرجام اشک و شبنم یکی ست
        همچنانکه سرگذشت بغض و شیشه !!
        آه
        بوی زلف سوخته در باد میاید
        مرا در گوشه ی این کنایه پنهان کنید ....


        خداحافظ همگی ☘️☘️☘️
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۳
        درود جناب مانا
        دعوا را خودت شروع کردی
        از بس به این مدیران افتخاری گیر دادی
        استادبانو کوهواره که طرفدار سرسخت خودتان بود و استاد الهه ی احساس و دیگران حضورشان در سایت کم رنگ شد
        کرونا یک سرماخوردگی است
        با افراد جوان و میان سال کاری ندارد
        فکر کنم تا بحال دو دفعه مبتلا شده ام
        دفعه اول چهار ماه طول کشید
        انشالله برای دفعه سوم مرخصم میکند
        شما قول بده به نحوه اداره سایت کاری نداشته باشی
        به شعر و شاعری به پرداز
        کمترین هم به نحو احسن از شما دلجویی میکند
        چندین بار گفته ام
        سایت صد ها دشمن آشکار و پنهان دارد
        مدیر محترم سایت استاد احمدی زاده عزیز و گرامی با تدبیر های مختلف خود امنیت و آسایش فکری را در سایت برقرار میکند تا شمای نوعی با خیال راحت به شعر و شاعری به پردازید
        ایشان اجرا و تاثیر این تدبیر ها را بارها ارزیابی نموده اند
        که از جمله این تدابیر میتوان به انتخاب مدیران افتخاری اشاره نمود که متغیر بوده اند وتعداد آنها گاهی به بیش از ده نفر می رسیده و متناسب با فعالیتشان تعدیل و یا خود انصراف داده اند
        در مورد منع ارایه هرگونه آدرس و آیدی هم تجارب بسیاری وجود دارد که صحت تدبیر مدیر مدبر سایت را تضمین میکند
        نمیشود قوانین سایت را رعایت نکنی
        و کسی که به قوانین احترام بگذارد را فاشیست بخوانی
        و انتظار انارشیست نداشته باشی
        عدم رعایت قوانین به هرج و مرج می انجامد
        نمیشود تازه از راه برسی و برای بنیان گذار و مدیر مدبر سایت که خود را خادم کاربران میداند هر روز یک تکلیفی معین کنی
        نمیشود الکی پا پیچ مردم بشوی و انتظار واکنش نداشته باشی
        دوباره تکرار میکنم قوانین سایت را بپذیر و در پی تغییر آنها نباش و به شاعری خود و دوستانت به پرداز
        کمترین هم رسما عذر خواهی میکند و برای سلامتیت دعا می نماید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۹
        روز بیست و نهم فروردین سال ۸۰ در پادگان الله کبر ، هفده نفر کادری و وظیفه که عموما مربیان آموزشی بودند به گروگان گرفته شدند ، برای نشان دادن اعتراض که قبلا از طرق مسالمت آمیز به نتیجه نرسیده بودند . اون سرباز شورشی که دقیقا روز ارتش دست به این اقدام زد و تبعاتش را هم به جان خرید ، حالا مانای چهل ساله س . جناب استکی البته قوانین محترمند اما قابل تغییر و تعدیل ، هیچ قانونی تا ابد پایدار نیست . ( کل شی هالک الا وجهه )
        و اعتراض به قانون هم ابتدا از اپوزیسیون و سپس به کل جامعه سرایت میکند . و این خاصیت دیالکتیک جامعه س (( قد خلت من قبلکم سنن فاسیرو فی الارض فانظرو کیف کان عاقبه المکذبین ))
        محمد قنبرپور(مازیار)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۹
        لوس نشو پسرخندانک بمون بهت نیاز داریم کسی رو مثل تو ندیدم نقد کنه بمون بهمون کمک کن یاد بگیریم شعراتو بخونیم به همه تون نیاز داریم خندانک
        یکی از دلایلی که باعث شده همچین مشکلاتی پیدا کنی میدونی چیه ?وقتی مدیری و پیشتر وقتی دوستی یکی از شعرارو انقدر براش وقت میذاری و مینویسی از واژ اول تا اخرین نقطه و این از نیت خیر و دل مهربونتهخندانک و اما باعث میشه هم از نظر جسمی و هم ذهنی خسته بشی و حق داری و اینقدر خسته میشی که دیگه نای خوندن شعرای دیگه هم برات نمیمونه و دوست دیگرت دلخور میشه اونم حق داره
        میگه مانایی که وقت نداره چرا اینقدر برای فلانی نوشته
        پیشنهاد من اینه بمون و با یه خط کوتاه خوب و بد یه شعر رو گوش زدکن اگه شعر ضعیفی بود مثل شعرای من
        اگه خیلی خوب بود شاهکاری بود و نیاز به مو شکافی خوبیاشو بگو فقط نقد کن تا یاد بگیریم و
        مطمئن باش همه دوستت دارن همه جوره کسی حق نداره ناراحت بشه قرار نیست شعر همه رو نقد کنی توهم حق نداری فقط شعر یکی دونفرو نقد کنی خندانک
        من از طرف همه ازت عذر میخوام و دستتو میبوسم
        خوبه?
        ادرس بده برات گوشی و شارژر بفرستم نامردم اگه دروغ بگم
        بمون فقط خندانک
        خواهش میکنم تیک نقد را حذف نکنید دوستان هم بیایند و مانع رفتن مانا شوند
        سپاس خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۹
        اشکمو در نیارید دوستان ... خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۸
        سلام جناب استکی
        چقدر جای این حکایت حضرت سعدی تو این صفحه خالیه...

        یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته.

        عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح او نظر کرد.

        جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت:

        اذا مَرّوا بِاللغو مَرّوا کراماً

        اذا رأیت اثیما کُن ساتِراً و حلیماً

        یا من تُقَبِّح امری لِمَ لا تَمُر کریما

        متاب، ای پارسا، روی از گنهکار

        به بخشایندگی در وی نظر کن

        اگر من ناجوانمردم به کردار

        تو بر من چون جوانمردان گذر کن

        قصد داشتم یه شعری که راجع به جنگ بود رو به شما تقدیم کنم ولی بعد از اتفاقات اخیر اگر این کار و کنم به دوستی ام با مانا پشت کردم و اگرم این عمل و انجام ندم احترام ویژه ای رو که برای شما قائلم و زیر سوال بردم خلاصه چامه ام فطیر شد
        اول کامنت شما رو خوندم فکر کردم لحن شوخی دارید
        چه بسا میشد با تغییر چندین کلمه از گفته هایتان محفل و با خنده آراسته میکردید
        خیر سرمون جامعه ی هنری باید متواضع تر باشند ولی برعکس شده حسد و ریا میان این اجتماعیون بیشتر از همه جاست.

        دیگه از چی بنویسم شعری که به قتل رسید؟؟؟
        لاشه ی بادکرده اش چه به درد ِ صاحبش میخوره؟؟؟

        بر بنده مگیر خشم بسیار
        جورش مکن و دلش میازار
        این حکم و غرور و خشم تا چند
        هست از تو بزرگتر خداوند
        چون انسان را نباشد فضل و احسان
        چه فرقی از آدمی تا نقش دیوار
        به دست آوردن دنیا هنر نیست(مدیر افتخاری بودن هنر نیست😄😄)
        یکی را گر توانی دل به دست آر
        سعدی

        تا درودی دیگر
        خداسعدی....
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۸
        درود پژمان عزیز
        بار ها گفته ام کمترین هم مثل بقیه یک کار بر ساده است
        تنها سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیده است
        حتی بیشتر از تعداد آفتاب هایی که روی سرم غروب کرده اند
        پژمان عزیز
        استاد احمدیزاده عزیز و گرامی عمر گرانمایه اش را در پی ریزی و تداوم حیات آن صرف کرده،هر روز و هر ساعت وقت میگذارد و هزینه های مالی گزافی را خرج بروز رسانی و توسعه سایت میکند
        اگر سایت قوانینی دارد حسب مصلحت است و باید به آنها احترام گذاشت
        عدم رعایت آنها موجب فیلتر شدن سایت و خدای نکرده موجب خسته شدن مدیر مدبر آن میشود
        سایت دشمنان قسم خورده بسیار دارد که متنتظر ذره ای لغزش هستند تا از فرصت سوء استفاده کنند
        چرا بهانه بدست دشمن بدهیم
        یادت نیست یکی از آنها میخواست برایم پلیس بیاورد؟
        اگر تند روی و اشتباهی شده قابل جبران است
        شعر مانا را دوست دارم
        تازه داشتم به اساطیر عادت میکردم
        بد نبود که از این دنیای کنونی پر محنت فاصله بگیرم
        و مدتی را با آدم و هوای پدر سوخته سپری کنم
        و به آنها بگویم چرا سیب خوردید
        و ما را در این دام بلا گرفتار نمودید
        تا سیب زهر مارشان شود
        با این وجود
        جناب مانا قوانین سایت را رعایت کند
        کمترین هم به نحو مقتضی عذرخواهی و جبران مینمایم
        خوشحالم که آمدی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۲
        پژمان عزیز
        وجود مدیرافتخاری مصلحت است
        ضرورت نیست
        هر موقع اقتضا کند حذف آن امکان پذیر است
        تشخیص و تصمیم با استاد احمدی زاده عزیز و گرامی است
        موفق باشی خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۰
        خندانک مانا به داشتن تو همیشه مفتخر بوده خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۶
        عزیز دل
        مانای دوست داشتنی
        شروع اشنایی ام با تو با ویروس کرونا بود
        در اتاقی ۸ متری برای یکماه و دو روز کم خیلی سخت بود
        یادمه که کلی اینترنت و فیلمو و فیلم هایی که دوستام برام میفرستادم روزم و پر میکرد ولی یه جای این وقت هم تو بودی
        نوشته هات و انرژی تو و خانم قشقایی عزیز که توش پر بود از امید و طبیعت مرا به وجد میاورد و الحق که فکر کنم بیش فعالی ....البته خیلی هم خوب است و افراد با هوش معمولا این گونه هستن
        یه جورایی بهت عادت کرده بودم در این مدت و بعدش که خوب شدم کمتر فعال بودم و حالا که نوشتی دارم میرم دلم یهو تنگید .
        اول اینکه باید اززت تشکر میکردم که نکردم
        دوم برای اینکه شاهد بودم میخواستی روابط را گرم کنی ولی نشد .منتهی تو سعیتو کردی
        سوم اینکه ...دیگه سوم نداره
        دوستت دارم و از اینکه باهات بودم خیلی خوشحالم و اگر هنوز هم ما رو قابل تحمل میدانی نرو....با تو ادم احساس میکنه باید بدود
        تیک نقد را من همیشه با اجازه اقای احمدی میزنم نه برای نقد برای اینکه تو بخوانی
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱
        فدای تو بشم شاهرخ جان خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۵۹
        درود بر برادر خوبم مانای بزرگوار
        اولِ کلام؛ ازتون عذرخواهی می‌کنم بابت اینکه من هم در جریان بحث و مشاجره‌های یکی دو ماه پیش شما و دوستانتون تو سایت، پیش‌داوری کردم و برای اینکه روحیه‌م با بحث و جدل سازگار نیست شما رو بلاک کردم تو سایت که شرمنده م و می‌دونم که جای هیچ بخششی نیست ولی یادمه از همون روز اولی که سر پستم اومدید، آباجی خطابم کردید.
        پس اگه هنوز حرمتی پیش شما برادر بزرگوارم دارم، ازتون خواهش می‌کنم که منو ببخشید و اگه حتی یک ذره پیشتون ارزشی دارم، هر اتفاقی که افتاده رو فراموش کنید و بمونید.

        تو این مدت درسی از این روزگار گرفتم و متوجه شدم این دنیا ارزش جنگیدن نداره، حداقل ارزش جنگیدن با آدم‌هایی که ادعای خوب بودن رو دارند و از هر بدتری بدترند، نداره و تو دلم حسرت خوردم و آرزو کردم که ای کاش آدمای روی این زمین همه بد بودند اون موقع دنیا بهشت می‌شد.

        امروز متوجه شدم خدای زمینی شما از خدای آسمانی اونایی که به اسم قرآن و دین و خدا، ادعای خدامردیشون میشه هزار برابر بالاتره!
        من در مقابل این اندیشه والای شما سر تعظیم فرود می‌آورم و از محضر شما و تمام دوستانتان پوزش می‌طلبم. 🙏🙏
        امید که بزرگواری بفرمایید و ببخشیدم🙏

        بمانید به مهر و محبت خندانک خندانک

        بنده هم تیک نقد رو می‌زنم با اجازه مدیر سایت
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۶
        بی‌نهایت قدردان و سپاسگزار این بزرگواری شما هستم مانای مهربان خندانک
        خاک و خاکسار شما و دوستان ادیب و بزرگوارم هستم و دست همه‌ی عزیزان قبیله را به مهر و عذر می‌بوسم.
        خندانک خندانک
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۷
        پس مثل سابق بمانید و دیگه هم حرفی از رفتن نزنید لطفا خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۳۱
        آرزو جانم شما تاج سرید
        نمیدونید که همه ی ما چقدر شما و سپید های زیباتونو دوست داریم خندانک خندانک
        همیشه سلامت باشید لبهایتان پر لبخند خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۲۱
        عزیز جانید سحر نازنینم خندانک خندانک
        مهرتان در قلبم ماندگار خواهد بود خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۵

        سلام آرزوی عزیز
        من از طایفه ای هستم که اگر در خواب ببینیم کسی برادر یا خواهرمان شده ، یا فقط به لفظ او را خواهر یا برادر بدانیم ، همان حکم را در روابطمون اجرا میکنیم . قطعا اگر ارزش و اعتبارتون نبود به همسرم گلاله نمیگفتم که پای شعرهای آرزو برو و کارت به این نباشه منو بلاک کرده ، حتمن صلاح دونستن . و هرگز هم به دوستام نگفتم که با منتقدان مانا برخورد منفی داشته باشند . البته که هنوز پیش این داداشتون حرمت و احترامتان واجبه و اصلا مگر میشود زن که ملاحت آفرینش است از درجه ی احترام ساقط نمود . شما همیشه عزیز ما بوده و هستید خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۵۳
        درود و عرض ادب...
        حالا لازم‌شد منم دخالت کنم
        مانا میخوام‌سر به تنش نباشه،خیلی ازش دلخورم
        یه‌تیکه ای هم‌اینجا به من انداخت...اما اشکال نداره
        اینجا کسی اندازه ی من مانا رو از نزدیک نمیشناسه
        الان حداقل ۵ ماهه شبانه روز باهمیم ،البته تا سه روز پیش....و از پنج سال پیش باهم‌ دوستیم و بقیه اش بماند،اخلاق های بد و خودخواهی زیاد داره
        اما با سواد هست و مسلمانه، اون‌کفتار پیر که‌گفت ما شیطان پرستیم‌که‌ نثار خودش و خانواده اش کردم‌هرچی لازم‌بود همان موقع،اقای استکی هم همون موقع ازش دفاع کرد‌و بعد کشید کنار ،الانم با این لحن حرف زدنش و مثل پیرزنهای سامره نفرین کردنش خودشو‌کوچیک‌تر از آ نچه‌ بود نشان داد...
        اولا اینجا جناب فکری رو داره لازم نیست اقای استکی وسط زمین مثل داور هی کارت زرد بده،دوما اقای استکی که خودش هنوز بلد نیست قوانین رو رعایت‌کنه بهتره حرفشو نزنه،مگر اینکه قوانین‌سایت اینطور گفته که بیاید با تیک نقد نفرین کنید همدیگرو...
        آقای استکی بجای این بچه‌بازی ها برو دوزار سواد پیدا کن‌ یا دوتا شعر و مطلب با ارزش بنویس،با این کینه‌ورزی و لات کوچه‌خالی بودن به جایی نمیرسی
        حضرت علی ع میگفت ارزش هر مرد. به دانش اوست.
        بجای ناله نفرین کردن تولید محتوا کنید،محتوایی که بشه ازش دفاع کرد نه اینکه هی بگید مبین مشکلات جامعه بود یا شور انگیز بود یا بگید ایشالا کرونا بگیری بمیری...مانا من برعکس همه‌ فکر میکنم‌جات اینجا نیست ،جای اقای استکی اینجاست و این نماینده ی سایت ناب هست با ناله نفرین هایی که داره
        تصمیم. با خودت...
        بنده‌که‌ به هیچ وجه اینجا دیگر نخواهم‌اومد مگر لازم باشه بازم دفاعی بکنم....
        خدا نگهدار همگی
        اقای فکری از محبت و زحمات شما سپاسگذارم اما نمایندگانت جایی برای نوشتن فراهم نکرده اند
        با تشکر از چند نمایده ی گل تر از گل مثل زهرا خانوم که‌واقعا در عمل در خدمت سایت بودند و در حاشیه زندگی نکردند خندانک
        دم‌همگی گرم...بنویسید و بتابید... خندانک
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۴۲
        شیشه ی شکسته
        جز مهر و عشق و مرحمت از آشنا مخواه
        گر این چنین کنی ، دگر از او بها مخواه

        وقتی شبی به خلوت دل آشنا شدی
        جز عاقبت به خیری خود ازخدا مخواه

        افتاده ای اگر تو رها کرده ای ز رنج
        هرگز به جای لطف وصفایت وفا مخواه

        گرآورد بجای ثنایت بگو مگو
        رنجیده ای به زحمت و درد و بلا مخواه

        آزاده ای به بند ستم کرده اگر
        در روز حشر جسم زآتش جدا مخواه

        شاهی ویا گدا ، زمان بگذرد زتو
        از دست این زمانه توآب بقا مخواه

        راز و نیاز خویش برو با خدا بگو
        گر غرقه ای نجات خود از نا خدا مخواه

        هشدار ای" شریف " شرافت بنام نیست
        زین شیشه ی شکسته شراب شفا مخواه
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۲
        درود جناب قلیچ خانی
        شعرت را دوست دارم
        خودت را نمی شناسم
        این حرف ها را هم ندیده میگیرم
        مرا نمی شناسی
        نمیدانم چگونه قضاوت کردی
        نقد هایت هم برایم ارزشمند است
        ترا بخاطراین حرف ها می بخشم
        رفتن مشکلی را حل نمیکند
        هر کجا هستی خرم و خوش باشی خندانک

        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
        درودو عرض ادب جناب قلیچ خانی
        ما باهم به این سایت آمدیم
        همه ی دوستان ، اگر قراربه رفتن باشد
        همگی می رویم ۔

        وآنچه دررمورد شما صدق می کند
        مهربانی وقلب وسیعتان است
        این را همه ی دوستان قبیله
        شاهدبوده اند علاوه براینکه از
        لحاظ اطلاعات وآگاهی نیز
        درسطح بالایی قراردارید

        همین جا لازم می دانم دفاع نمایم
        از شخصیت استادگرامی جناب قلیچ خانی
        آنچه من ازایشان دیدم
        جزمهربانی و حمایت ازدوستان خود
        نبود ه است ۔

        با احترام فراوان
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۰۶
        گیج شدم مجید .. از طرفی دوستان مانع از رفتنم شدند و از طرفی نمیدانم چه تضمینی هست که پای نوشته هام مجددا آشوب نشه ، مذهبی گذاشتم عاشقانه گذاشتم اجتماعی گذاشتم ، هر کوفت و زهرماری گذاشتم به حاشیه رفت . والا بخدا این مشکلات برای هرکی پیش میامد همان اول روز فراری میشد
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۵
        هیچ کدام از اعضای قبیله را حلال نمیکنم اگر از سایت بروید...همه باشید و یادگاری ما بمانید...
        بنده اعصاب اضافه ندارم و اطلاعات یا محتوایی هم اگر به اشتراک گذاشتیم به عنوان حقیر ترین جوابش این آشوب ها نبود...شما ها بمانید و آبروی من باشید...
        بخدا که جناب فکری چندباری هم که بنده افتخار صحبت با ایشان را داشتم هرگز رفتار این دوستان را نمیپسندد و برعکس عده ای بسیار با سواد و به روز و روشن هستند...ارادت خدمت همه ی دوستان دارم
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۸
        خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۹
        جناب قلیچ خانی دوباره سلام
        کمترین بار ها گفته که ادیب نیست
        ولی از کودکی با شبخوانی های پدر مرحومم
        و آواز های بومی محلی اصیل ایرانی بزرگ شده است
        در نوجوانی از محضر مرحوم استاد دکتر دبیری عزیز بهره مند شده و ایشان این طوق بندگی را گردنم انداخت
        با شما بحث هایی داشتم که دلم میخواست مطرح کنم
        مثلا ادبا شعر را خیالانگیز میدانندذپس چرا شما در پی رمز گذاری و رمز گشایی هستید که ظاهرا مطرح کردن آنها قسمتم نمیشود آنهم به خاطر گناه و توهینی که نه تنها هیچگاه نسبت به شما مرتکب نشده ام بلکه به فکرم هم خطور نکرده است
        شما انسان شریفی هستی
        در پی صبح روشنی
        نه جناب قلیچ خانی هر گز در فکر توهین به شما نبوده و نیستم
        لطفا در مورد برداشتت خودت و یا سعایت دوستان بیشتر فکر کن خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۱۵
        درود بانو
        تشکر از همراهی و محبت شما
        بنده نوازی فرمودید
        منت نهادید
        موفق و پیروز باشید خندانک
         مینا جونبخش
        مینا جونبخش
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۱
        سلام و عرض ادب خدمت شما برادربزرگوار آقای قلیج خانی گرامی
        خداروشکر که ماجرا ختم به خیر شد ولی شمابهتره این نظرتونو حذف کنید چون الان که برای بار دوم نظرتون رو خوندم تازه متوجه شدم که شما علاوه بر استاد استکی به استاد زارع هم باکلمه ی بسیار بدی توهین وبی احترامی کرده اید تمام اساتید محترم سن وسالی ازشون گذشته واحترامشون واجبه حالا اگه دلخوری وگلگی دارید با ادبیات مناسب بیان کنید ولی لطفا حرمت شکنی نکنید فحش ندهید وکسی رو ازخودتون نرنجونید اینجا اگه به اساتیدمحترم وعزیز سایت بی احترامی بشه ماها بیشترمی رنجیم وناراحت میشیم این نظرتون رو هم لطفا حذف کنید

        رسول علی محمدی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۰۸
        سلام امروز به اندازه کافی در مورد اتفاقات پای این شعر من بحث و صحبت داشته ام
        وای کاش این فضا پیش نمیامد و اصل شعر به حاشیه نمیرفت
        درهرصورت من این انتظار را دارم که دیگر این بحثها و دلخوری ها تمام شود و دیگر در این باب چیزی نوشته نشود تا فضا تلطیف تر شود
        بیاید برای حال خوب هم در این روزهای غمزده وگرفتاری هادعا کنیم با زبان دل خویش فارغ از هر تفکر و اندیشه تا شاید کمی حالمان خوب شود
        ماناباشید و بمانید همگی به مهرو عشق و مهربانی که خلاصه خوبیهاست خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۶
        تا نگذری از جمع به فردی نرسی خندانک
        تا نگذری از خویش به مردی نرسی خندانک

        تا در ره دوست بی سر و پا نشوی خندانک
        بی درد بمانی و به دردی نرسی خندانک

        ابوسعید ابوالخیر

        سلام منم با برادرم اقا رسول موافقم
        بنظرم دیگه ادامه ندیم
        آخه با این اوضاع بدِ کرونا که معلوم نیست
        در آینده چی پیش میاد
        واقعا حیفِ از دست هم دلخور باشیم
        امیدوارم این قضیه هرچی زودتر به خیر بگذره
        سالم و سلامت باشید همگی🌻🌻


        //
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۰۷
        اتفاقا رسول کاش هیشکی مانا نشه .. دیدی چقدر سخته !! خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
        سلام

        و

        داشتم فکر می کردم که چه خوب می شد مدیریت محترم سایت هم مانند دولت تدبیر و امید !! عبور و مرور در سایت را از ساعت ۲۱ تا ساعت ۴ صبح ممنوع می کردند و حکومت ادبی – نظامی برقرار می کردند تا شاید کرونای کشنده ی حسادت و خودخواهی آمار ش کمتر می شد و بد هنگام چشم نمی بستیم و دهان باز نمی کردیم ... بگذریم ...
        از آن چه گذشته است در این صفحه حرفی نمی زنم فقط غصه ام می گیرد که این شعر زیبا ، شهید شد فی سبیل مالک الشعرا هایی که در این مدت هر ناروایی از قلم شان خوانده ایم به جز شعر و به همین سبب است که قدر شعر را نمی دانند ، دل نداشته ی شان برای شعر نمی سوزد و جگرشان از این همه آلودگی ساحت مقدس ترین شعر نمی سوزد ... باز هم بگذریم ...
        اما اگر مانای شاعر سخن از رفتن نگفته بود هرگز در این صفحه قلمی نمی زدم اما چون می دانم با رفتن مانا یک سری از شیطانک های دو رو که شریک دزد هستند و رفیق قافله و مأمور به ترتیب دادن ماجرا شده بودند از آغاز و دستمزد مزدوری خویش را از رقیبان کم خرد و حقیر سایت ناب می گرفتند ، کیفور می شوند اساسی چونان چهارپایی که تی تاپ اش داده باشند ، دست به قلم بردم ... باز هم بگذریم .
        اما قبل از رسیدن به مانای شاعر ،
        از مجید نازنین ، رفیق نجیب ام ، می خواهم که دیگر این ماجرا را ادامه ندهند و اگر چه می دانم شدت ناراحتی اش را ولی می دانم که روی ام را زمین نمی اندازد چرا که می داند بی دریغ و نهایت دوست اش دارم .
        از جناب استکی مهربان خواهش می کنم که کمی در نتیجه ی اولین کامنتی که گذاشتند بنگرند و تفکر کنند چرا که با این همه نقد و نظر پای این شعر می شد برای تمام شعرهای منتشر شده در یک هفته نقد نوشت ، در حالی که این جا هیچ حاصل نشد جز تکدر خاطر و ناراحتی و استرس های بی جهت که این روزها خودمان کم نداریم و دیگر در این جا نیازی به آن ها نیست چرا که می آییم در این محیط ادبی پرشور که حال مان خوب شود در روزگار نامراد ...
        پای هر شعری که مانا منتشر کرده است از ابتدا حاشیه ها نگذاشته اند شعرها دیده شوند ، پس ابتدا از همه ی دوستان خواننده و شاعر خواستارم که چه پای اشعار مانا و چه در دیگر صفحات از نوشتن مطالب حاشیه ای دست بدارند و اگر هم کسی مرتکب شده بود به سکوت از کنارش بگذرند تا ماجرا در نطفه خاموش شود چرا که هنوز هستند کسانی که نام دار شدن شان را به هر قیمتی دوست دارند و یکی از طرق اش نوشتن مرقومات حاشیه ای و جالب توجه است در پای اشعار پر بازدید .
        از مدیر محترم و ارجمند سایت که به دوستی با ایشان افتخار می کنم و نیز ویراستار محترم تقاضامندم که در صورت ارتکاب نقد و نظرهای حاشیه ای نسبت به حذف نظر و جلوگیری از ادامه ی حاشیه اقدام نمایند .
        و
        اما می رسم به مانای خودم ؛
        اول آن که رفیق در خصوص نقد و نظرات حاشیه ای ، در این چند سال بالاخره آموختم که چاره ای جز حذف بعضی نظرات و مسدود نمودن بعضی کاربران وجود ندارد و اولین و مهمترین کسی که می تواند از شهادت شعر پیشگیری کند خود شاعر است با مدیریت صحیح ...
        دو دیگر آن که خود مانا از نوشتن نقد یا نظری که بوی حاشیه می دهد حتی اگر در ذات خویش حاشیه نداشته باشد ، خودداری کند و در صورت ایجاد حاشیه پای نقد و نظرهای اش در پای اشعار دیگر دوستان سکوت نموده و ابلهان را به کنج عزلت جهل شان تبعید .
        سه دیگر اما آن که مانای شاعر از خواندن نوشته ی تو و دیدن جمله خداحافظی ، بسیار شگفت زده و ناراحت شدم چرا که از مانا انتظار چنین واکنشی را نداشتم و این گونه رفت و آمدها کار کسانی بوده و است که مهر می طلبند و دلسوزی می خواهند که حال شان معلوم است و می دانستم که مانا وقتی می گوید می روم برگرداندن اش از تصمیم خود بعید می نماید اما مسرورم که دوستان عزیز و اساتید محترم واکنش های بسیار به جا و درستی در قبال این تصمیم داشتند و من نیز به نوبه ی خودم از مانا خواهش که نمی کنم ، بلکه می گویم که بماند و دشمن شاد مان نکند .
        و حرف آخر آن که :
        با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
        تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي
        عاشق شو ار نه روزي کار جهان سر آيد
        ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستي
        دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغان ام :
        با کافران چه کارت گر بت نمي پرستي ؟

        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۵۳
        سلام جناب مولایی عزیز
        فکر کردم موضوع تمام شده تلقی میشود که ظاهرا اینگونه نیست
        جناب آقا مجید منظورم نبوده اند
        ۱-نوچه جناب مانا شخصی که او را به سایت دیگری فرستاده است
        ۲- این که نقد اولم را حذف کردم بدون علت نبود یکی آنکه فکر کردم بر اساس روال حذف میشود چون نقد نبود ولی نشد
        دوم اینکه در موقع نوشتن اصلا یادم نبود که همسرگرامی جناب مانا و شاید فرزندانش ببینند و نگران و ناراحت شوند
        به همین جهت از دوست عزیزی درخواست کمک کردم تا اگر اوضاع قابل اصلاح است نقد را نیز اصلاح کنم و کردم
        ولی اینگونه که پیداست دوستان هنوز دنبال میکنند
        دنبال چه هستند نمیدانم
        شبخیر خندانک ر
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۴
        سلام سلمان جان
        ممنونم از اینکه منت بر سرم گذاشته و آمدی .. مگر میشود از امر دوستان دلسوز سرپیچی کرد؟؟ فقط امیدوارم که تضمینی باشد که باز به قول شما دلنوشته ی بعدی ام را شهید نکنند خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۰۷
        سلام جناب استکی

        اگر دوباره نمی نوشتم به این معنا بود تنها همیشه شعار حق طلبی را سر داده ام
        همانطور که از رنجش مانا رنجیدم
        از آن تیکه ی کامنت تان در جواب جناب مولایی استادم دلم سوخت(هرچند تا جایی که اطلاع دارم منظور حضرت مولایی شما نبودید و نیستید آن خطابه ها کوردلان سایت قبل و بعضی افراد حسود را هدف گرفته بود که قلب مملو از دوستی ایشان را رنجانده بودند)

        که نوشتید رفتید کمک گرفتید که مبادا خانواده ی مانا حرفتان را ببینند و ناراحت شوند ویرایشش کردید
        این یعنی عمق تامل شما که کبوتر فکرتان به کجا
        پرواز کرده
        و چه حال ناخوشی برایتان ایجاد شده
        یاد دارم روزی مسیری زیر پایم طی میشد دیدم چند جوان با ماشینشان به پیرمردی زدند و دوقورت و نیمشانم باقی بود خواستم خفه شان کنم اینجا هم با شلیک کلمات رفتاری چنان داشتند
        شما که معذرت خواهی کردید
        مانا هم صلواتش را فرستاد
        ما سجده میکنیم که خضوع را فرا گرفته باشیم
        کلمات را قطار میکنیم که در محراب شعر چند رکعتی نماز آدمیت خوانده باشیم
        اگر این رفتارها در وجودمان تبلور نداشته باشند
        اشتباه می کنیم خودمان را شاعر و هنرمند می نامیم

        و اینجا جناب استکی از شما عذرخواهی میکنم
        شرمنده ام که عموما ما آدمها از بالا صافیم و زلال تا سنگی داخل برکه ی ما می افتد همه ی لجن های اخلاقیمان بالا می زند
        باز هم شرمنده
        شرمنده
        شرمنده



        همچنان در قطع راه عشق کندی می کنیم

        گر چه از سنگ ملامت صد فسان داریم ما

        گر چه می دانیم آخر سر به سر افسانه ایم

        پنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما

        صائب تبریزی

        از اینجا هم از شیخ تقاضا میکنم تمامی کامنت ها را پاک کند
        اگر کرد که لطفی در حق این برادر کوچکش کرده اگر این اتفاق نیوفتاد این پالس برای من فرستاده میشود
        که مشتاقید بحث ادامه پیدا کند
        و دیگر من نیز با اینکه مرام و معرفت
        ادب و حکمت را یادم داده اید
        از دوست داشتنتان معذور خواهم شد

        مخلصات همگی
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۷
        سلام مجدد پژمان نازنین
        امروز برای خانواده هایی که داغدار شدند وقت گذاشتم . باید بروم تسلیت عرض کنم ، و عصر هم مهمانم
        اما فردا برای دیدنت خواهم آمد ، و همه چیز را شفاها توضیح خواهم داد ، فی المجلس پالس مخلصی و دوستی ام را دریافت کن خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۴
        درود پژمان عزیز
        از همراهی صمیمانه و محبت بی حسابت سپاسگزارم
        متاسفم که چنین موردی پیش آمد
        امید که در آینده دوباره اقتضا نکند
        از اینکه موجب نگرانی دوستان شدم پوزش میطلبم
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۴۸
        بازهم سلام
        باور کنید در همین دنیای اطرافم و همین نزدیکی ارازلی میبینم که بدترین شوخی ها و بدترین و رکیک ترین فوحش ها را به هم میدهند اما دودقیقه بعد اشتی و هیچ و هیچ خلاف هم که میکنند انقدر پشت هم هستند که انگار چند سرباز فداکار از قضابرادر در حال ازاد سازی شهری هستند انگار برادر خونی اند و چقد هوای هم را دارند
        اما امان از ما شاعرین دلنازک تر زودرنج تر ترش رو تر بداخلاق تر ننر تر و کم تحمل تر از خودمان ندیدم کافیست بگویی دور چشمت چند تا مو به نام مژه است
        دیگر واویلا اولین کار اینکه دیگر شعرت را نمیخوانند کامنتی برایت نمینویسد و نهایت مسدودت میکند و فقط خنجری دلش میخواهد که فرو کند در دلت تا جانت در بیاید و از مابین نخاع هفتم و ششم بزند بیرون. و اخرم خدانگهدار من الله توفیق من دیگر نیستم
        نمیدانم چه حکمتی است از گذشته هم همین بوده شعرا بزرگترین حواشی تاریخ را داشتند
        میرسیم به اینجا به این شعر زیبای مانا (سوای بردن نامم که ای کاش نامم نمی امد که انقدر نحس شوم ) نمیخواهم حواشی را تازه کنم دلم درد گرفته از این وضعیت پس حذفم نکنید بگویم
        یکی امد چیزی گفت دیگری ناراحت شد یکی عذرخواهی کرد و دیگری بخشید ولی در این میان عده ای امدند بدترش کردند
        اقای استکی بزرگ ماست سردوگرم چشیده روزگار باتجربه و دنیا دیده خاک جبهه خورده و مدیونیم به ایشان نه در قالب مدیر شاعر یا هر چیزی ایشان عزیزند بزرگند مثل شریفیان مهربان مثل فتحی خوش قلب ووو
        مانا دوست داشتنی مهربان زحمتکش و صد برابر سن خودبا تجربه همینجا در شعر ناب خیلی ها مستعد بودند چیزی بلد نبودند فقط دوست داشتند شاعر باشند اما اکنون دوخط شعر میگویند و خود باورشان نمیشود و این را مدیون مانا هستند کسی که اموخت بی ریا ّ بی منت مگر بدون اینها میشود ادامه داد
        هر چه بود تمام شد نمیدانم چرا یکی می اید بجای اب هیزم میریزد یکی دیگر می اید خداحافطی میکند یکی هم دیگری را مسدود میکند لطفا به قداست شعر گر داشته باشد
        بمانید بخوانید عشق بورزید دوست بدارید و دوست داشته شوید
        و این ختم ماجرا که همین دنیای دوروزمان کمی کوتاهتر ولی شیرین تر باشد
        دوستتان دارم خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۸
        سلام
        خب شاعر اگه اینقدر حساس و زودرنج نبود که شاعر نمیشد😅
        با حرفهایی که درباره جناب استکی فرمودید موافقم کاملا
        هم ایشون هم مانا هم شما و همه اعضای دیگه بسیار محترمند
        درسته شاعر زود رنجه و حساس ولی جسارتا همه سنی ازشون گذشته
        با تجربه و آگاهن دیگه این حواشی همینجا دفن میشه و امیدوارم بعد این موضوع داین حرفا ادامه پیدا نکنه و دیگه تموم بشه که تمومم میشه
        اصلا همین که اعصاب هممون بهم ریخت نشونه اینه که چقدر هم دیگه رو دوست داریم و برای هم مهم هستیم
        والا من که یه عضو کوچیک شمام اینقدر روانم بهم ریخت که دوتا از شاگردامو دیروز اخراج کردم🤦🏻‍♀️☹
        در کل که این حواشی اعصاب خورد کن بود اما چیزهای خوب زیادی هم داشت مثل همدلی مثل اینکه جناب استکی نشون داد چقدر طبعشون بلنده و بزرگواره و ...
        خلاصه که درپناه خدا باشید😁🌻
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۵
        مازیار عزیز برای همینست که دوست ندارم دخترانم همسرشان شاعر باشد خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه عبدی
        فاطمه عبدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
        از دست تو سحر خندانک
        با شاگردای بیچارت چی کار داشتی آخه😂
        نگین امیری
        نگین امیری
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۵
        اصلا حدیث داریم از بزرگان که نذاریم سحر عصبانی بشه
        مگه نه فاطمه؟ خندانک
        رسول علی محمدی
        رسول علی محمدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
        خندانک خندانک خندانک
        فاطمه عبدی
        فاطمه عبدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۲
        دقیقا باهات موافقم نگین خندانک
        حالا هم بنظرم تا نیومده بریم که
        میاد مارو از صفحه روزگار اخراج میکنه😅🌷🌸
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۳
        هزاران افرین به خواهرم سحر غزانی
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۰
        خب حالا شما دوتا وسط دعوا نرخ تعیین نکنید خندانک 😒🌻 خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۵
        درود بر مازیار مهربان
        تشکر از همه محبت ها
        شاد باشی خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۸
        قصه اینجور شروع شد که مهرداد سالهای واپسین نوجوانی اش به ناگهان دست از همه چیز شست و مانا شد . و بیست و یکسال دنبال نیمه اش میگشت . در این ماجرای طولانی با افراد زیادی حشر و نشر پیدا کردم که یکی از آنها یا بهتر بگویم اولین آنها خانمی بود که در سنندج درس میخواند ولی از تبار خودم بود . دوسالی طول کشید تا پی بردم او آن گمشده نیست . و ماجرای ما به جدایی کشید . پانزده سال از این ماجرا گذشت ، یکشب به جای داییم که نگهبان ساختمانی نیمه کاره بود ، بیدار بودم . سر شب بود ، روبروی شیرینی فروشی بابانوئل در نوبهار کرمانشاه .. حس کردم همان دختره رفت داخل قنادی ، خودم را به آنجا رساندم ولی انگار رفته بود و اثری از او نبود .آنشب تا صبح نخوابیدم و به سرنوشت خودم فکر کردم که برای پیدا کردن زنی که هیچ شناختی از پرستیژ و پرسوناژ او نداشتم چطور دست از درس و و دفتر کشیدم ؟ و قید آبرو را زدم ؟ و این دلنوشته محصول گفتگوهای ذهنی آنشب است . برای زنی که هنوز نمیشناختمش و انگار نام مرا فراموش کرده که چرا من به خوابش نمیایم ؟
        ..
        درین دلنوشته نام من به لبان او سرخی میدهد . در ابتدای کار گفته ام که انگار نام من که مثل گلسرخی بر لبان تو بود توسط عوامل پنهان پاک شده .و برای همینست که نامه هام بهت نرسیده و باد شرمسار شده . و در آخر هم به ابتدا بازگشتم و داستان سرخ شدن لب او بخاطر گفتن نام من ، که علت غایی آفرینش و آمدنم به زمین صرفا برای این بود که رویای چنین زنی را تعبیر کنم .
        قیل و قال قونیه ، صرف نظر از آراستن کلمات با حرف قاف ، منظورم بهتان ها و تهمت هایی بود که به عرفا میزدند ، و نی که نماد سروش حق است ازین قیل و قال نزار گشته است . این قطعه از دفتر یازدهم ( سروده های سرشکسته ) انتخاب شد . و علت اینکه خود به شرح ان نشستم این بود که برغم اینهمه پیام و کامنت سبز و سفید ، خود شعر مغفول ماند و مانا تمام این چهل و هشت ساعت صبر کرد شاید دوستان به شعر برگردند و ماجرای پیش آمده را فراموش کنند . اما خوب اینگونه نشد . نه فقط اینجا که در تمام پانزده قطعه ی قبلی این اتفاق نامیمون واقع شده و هربار به شکلی .... من بین فامیلهام با ابنکه به اصطلاح ریش سفیدی میکنم و مرجع حل اختلافاتم و به نوعی حرفم برو دارد . اما هرگز شعرهایم را با آنها در میان نگذاشتم . آمدم سایت شعر که این تنهایی و غریبی را التیام بخشم که اینجا بخدا و بی تعارف بیشتر دلم شکسته ، چه اینکه سنگ ایشان که بر سرم کوفتند معلول جهلشان بود و ریگی که اینجا به زانویم زدند دانسته زدند .. اما چه کنم با امر دوستان دلسوز که میدانم هم مرا و هم گلاله را ( که به خواهش من خاموش بود ) و هم این سایت را دوست دارند ؟؟ و مگر میشود دوستان متفق چیزی بخواهند و مانا خلاف آن عمل کند ؟؟ ... رسم مانا اینست هرگز نه کسی را بلاک میکند و نه کامنت کسی را پاک . برای اینکه کدورت این صفحه رقیق شود ، و دل دوستان خرم گردد از خواهر کوچکم سارا شیخ محمدی یعنی دیانای دوست داشتنی خواهش میکنم ، از اون قلبهای آبی رنگش پای همه ی کامنتها بگذارد . و راستی :

        از جناب آقای زارع هم خواهش میکنم به فعالیتشان درین سایت ادامه دهند . رفتنشان باعث میشود که مانا فکر کند خیلی مهم بوده لابد که بزرگمردی چون ایشان را رنجانده .. ما رقیب نیستم باورکنید رفیقیم خندانک
        و همینطور از دوست نازنینم عیسای عزیز هم تمنا دارم متقابلا خواهش مانا را قبول کرده و از رفتن صرف نظر کند . مجید هم که با همیم و مگر میشود مانا و مجید را جدا کرد ؟؟

        و جناب استکی عزیز ... هرچند کامنت شما باعث التهاب مانا شد ، اما انصاف آنست که حدود را بر مقیاس خطا جاری کنند . حدی که من اجرا کردم بیش از اندازه ناعادلانه بود . میتوانستم مثل خیلی وقتها که اتفاقا شگردم هست با شوخی و ملاحت از کنار نوشته تان بگذرم و اینهمه دوستان را مکدر نکنم . پس عین صواب است اگر بنده نیز متقابلا از شما عذرخواهی کرده روی ماهتان را ببوسم خندانک

        و سخن واپسین :

        بس کن مانا
        حدیث گلوی گلاله نه آن آیت آسانی ست
        که مفتیان افتراقش به تفسیر بنشینند
        گلواژه ای بیاب
        که ترجمان هجای روشن رود باشد .....
        رسول علی محمدی
        رسول علی محمدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۶
        سلام مانا
        خوشحالم که در نگاهت و تصمیمت تجید نظر کردی و امید دارم سایر خوبان نیز براین صراط باشند
        اتفاقات افتاده پای این شعر اگر چه تلخی های خودش را داشت اما با نگاهی وسیعتر که بدان بنگریم میبینیم که تجربه آموز هست و چراغی راهی میشود برای شناخت بهتر و بیشتر مسیر پیش رو
        به قول مازیار اگر چه اهل شعر زودرنجند و دل نازک اما من معتقدم به همانقدر که زود می رنجند زودتر نیز می بخشند و این نشان دل رقیق و مهربان آنهاست
        ازجناب استکی و شما دوست عزیز هم ممنونم که صبورانه رفتارکردیدو ازسایر خوبان هم صمیمانه میخواهم که آنچه رفت و آنچه نوشته شد و خوانده شد را همه به دیده مهر بنگرند و به فراموشی بسپارند
        و تمرین کنیم تا بیشتر از آنچه بخشیده شویم ببخشیم تا دنیا پر از زمزمه مهربانی شود
        درپناه خدای خوبیها باشید -یاحق
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۲
        درود بر شما رسول مهربانی خندانک
        فاطمه عبدی
        فاطمه عبدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۳
        ۲۱ سال دنبال نیمه گمشده؟
        چقدر جالب و زیبا😍
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
        سلام مانا هنوز روی حرفم هستم اگر هنوز مشکل گوشی داری با من در ارتباط باش برات ارسال کنم
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۷
        درود جناب مانا
        تشکر از این نوشته دلپذیرتان
        از استاد عزیز رسول علی محمدی نیز باید تشکر ویژه کرد
        که بر کمترین منت نهادند و قبول زحمت برای حل مشکلات
        نمودند
        هر انسانی دست و دلش خیر است
        جای او در بهشت است
        موفق و پیروز باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۴
        خوب خداروشكر كه ختم به خير شد
        و زندگي شيرين ميشود (گل و بلبل معروف) خندانک
        ولي خوب خوشحالم كه تنش ها كم شود
        تو همچنان باشي چون سايت و ازين قبيل سايتهاي شعر
        به امثال تو و من و ما نياز دارد و البته براي ماهم فرصتي ست براي انتظار اشعارمان
        واقعا ديگه زشته و خنده داره حواشي،حسادت، دشمني و كدورتها
        اميدوارم عده اي از دوستان فردا باز شروع نكنن فراموش كنند حرف امروزشان را
        اين دوستي ها بايد پايدار باشه چون واقعا ديگه لوس شده
        ياور هميشه مومن سفرت سلامت خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۴۷
        امسال پیداش کردم خوشبختانه . راستش دیگه داشتم ناامید میشدم
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۴۹
        بعد از این رسول رو بعنوان مدیر شعبه حل اختلاف سایت انتخاب کنیم خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۰
        وجودتان کافی ست برادر خندانک
        رسول علی محمدی
        رسول علی محمدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۷
        سلام جناب استکی بزرگوار
        شما لطف دارید منش والای جنابعالی و مانای عزیز و محبت سایر دوستان و باران مهربانی بودکه این غبار دلخوری ها را فرو نشاند و آسمان پر از مهر شعرناب دوباره آبی آبی شد و رنگین کمان عشق و دوستی خودش را نشان داد
        باشیم و بمانیم همگی درکنار هم برای روزهای زیباتر و پربارتر خندانک خندانک خندانک
        سهیل خواجوند مانی
        جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۲۰
        درود
        بسیار زیبا
        خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
        درود سهیل جان خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۲۶
        درود بر شما🌺
        هرجا هستید آسمان دلتون آفتابی 🌺
        ان شالله که ابرهای بارانی هم از فراز لانه ی دو دوست عزیز کناری روند تا میزبان آفتاب شوند🙏🏻🙏🏻
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
        خانم با کمالات و با اتیه ای هستید
        خدا بهمراهتان خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۴۶
        منفور ترین ادم روی زمینی ای دور افتاده ترین تنفر تقدیر و چقدر میدانی
        مانایی که خود میداند میدانم و میدانید
        چقدر جایش خالی میشود
        نقدهایش را دوست دارم عاشق واژگانش و دلبسته حضورش و وقتی نیست چقدر. پاییز ترین پاییز سال را یکجا بدون اب بدون باران میبلعم و با دلتنگی های غریبانه هم اغوش
        سایت بهت نیاز داره من بهت نیاز دارم هر چه زودتر از اون روستای لعنتی بیا بیرون
        خورشید اخرین بار بیست روز پیش دیده شد و تو رفتی و گم شدی و گم شدیم یخ زدیم
        اینجا هوا ابری و بی بارش
        دوستت دارم خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۶
        سلام
        مانا همیشه روی صندلی اتهام است رفیق ... از خیانت بگیر تا دو به هم زنی و اغتشاش و دزدی و شیطانپرستی !!! زیاد غصه شو نخور . برام عادی شده
        فرقی هم نمیکند نفرین و نفرت و افترا از کدام سمت باشد . گاه منتقدانم گاه دوستانم و گاه اقوامم ...
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۹
        جناب مانا
        این چه رویه ای است که در پیش گرفته ای
        از شما بعید است
        درست است که شعرا حساس و زود رنج هستند
        ولی هر چیز حسابی دارد
        چرا این فکر ها را میکنی
        ؟
        چرا این حرف ها را می زنی؟
        میدانی معنی این کار ها چیست؟
        هر چه کنی بخود کنی
        خودت هستی که موجب این حرفها و تهمت های ناروا را فراهم میکنی
        نکن برادر نکن
        خندانک
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۵۳
        سلام خندانک

        مثل همیشه خیلی قشنگ بود😍

        امیدوارم گوشیتونم زودتر درست شه😒🌻

        چون جای شما خیلی خالیه خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۸
        سلام نوه ی قشنگم
        میبینم همه رفتند و تو ماندی . میدونی که چقدر برایم ارزش داری و چقدر دوستت داشتم و دارم خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۴
        درود
        زیباست خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۸
        سالم و سلامت باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        نگین امیری
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۰
        سلام اقای مانا
        با حواشی صفحه ی شما کاری ندارم
        اما شعرتان زیبا بود خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۳۲
        سلام و عرض خوشآمد
        اگر این حواشی نبودند ، عیار کلماتم معلوم میشد . افسوس که هربار یکنفر مامور تولید حاشیه درین صفحه شد ، تا بالاخره خسته ام کردند . و اگر پشتم خالی نمیشد تا قیامت میماندم ، اما دست و دلم خالی شده و امید و توانم بر باد رفته
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۶
        جناب مانا
        این چه حرفی است که میزنی
        آخر طاقت حرف کوچکی نداری؟
        چرا دعوا و جدل درست میکنی
        کمترین که با شما کاری نداشت
        خودت شروع کردی
        این حرف ها را که می زنی
        مشکلات را بیشتر میکنی
        مرا به دفاع از خودم مجبور میکنی
        و بعد قهر می نمایی خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۱
        سلام ودرود براستاد گرانقدر مانا ی عزیز
        وبزرگوار
        بنده که بی اطلا عم ازموضو عات اما
        چه خوب است همگی اعضای سایت چه
        اساتید و مسولان محترم وچه بقیه اضای
        محترم همچون خانواده ای مهربان باهم
        دوست باشند که به نفع همه خواهدبود
        به امید چنین روزی انشالله
        موفق و سرفراز باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک ۴
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
        سلام بزرگوار
        اینم از تقدیر ما بود که هربار یکنفر از پس و پیش ما را هدف قرار دهد ، ما ببخشیم و کوتاه بیاییم و نفر بعد از راه برسد . به دلنوشته هایی که فرستادم نگاهی بیندازید ، ببینید پای هرکدامشان یکنفر مامور ایجاد آشوب است .
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۴
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۲
        جناب مانا
        این چه فکری است که میکنی؟
        چرا تقدیر را مقصر می دانی؟
        باید مواظب رفتار و گفتارت باشی
        اعمال خود آدمی سرنوشت او را رقم می زنند
        نمیشود بی مهری کنی و انتظار محبت داشته باشی
        احتمالا در زندگی شخصیت هم همین گونه هستی
        دنیا اینگونه است که اگر صد محبت کردی تشکری نیست ولی کوچکترین بی مهریت را به رخت خواهد کشید خندانک
        شریف شریفیان
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۶
        هوای مسموم
        وقتی هوای شهر بی اندازه مسموم است
        وقتی پیام قاصدکها وعده ای شوم است

        آیا خداوند این قفس را بشکند یانه
        تا کی قناری در قفس از دانه محروم است

        یک چشم اشک و دیده ای پرخون بیندیشش
        وقتی حقیقت جامه ای چرکین و مذموم است

        هرکس هوای گرگ و میش زندگی را دید
        فهمید آهورا که میش از پیش محکوم است

        در یا که نه جنگل نه ساحل نه هوا هم نه
        آری نفس در سینه های خسته مختوم است

        محروم نانش را بپای آبرو بسته
        پایان کار روزه بی افطار معلوم است

        ما درد را بی کینه و بی پرده میگوییم
        ورنه هزارانش میان پرده مرقوم است
        سلام
        مانای عزیز زیبا سرودید
        واما در مورد موضوع جناب استکی عزیز
        بنده یکماه پیش در صفحه ی جناب قلیج خانی عزیز
        که یادم هست یک جای ان ریواس بکار رفته بود
        در این صفحه میدان جنگی بود بیک فرد هزاران توهین
        کرده بودید که گویا به استاد محمد رضا زارع بود
        یاد داشتی کردم که سر سخن با جناب مولایی بود
        وجایی دیگر هم سخن از قبیله و ایل بود
        که خیلی خیلی نا خوش آیند بود
        این سایت باید یک قبیله باشند آنهم از قبیله شعر و ادب
        بنده هم از این موضوع رنج بردم که چرا چنین افکاری
        وارد این سایت شده وعلتش چیست
        همه ی اهل ادب وشعر دوستان عضو سایت نیستند
        به عنوان میهمان به سایت وارد میشوند و فرق بین
        شعر و غیر شعر را خوب میدانند
        گرچه یک شعر خوب رادو نفر از اعضا خوانده باشند
        ویک شعر نچندان خوب را بالای صد نفر با چند جعبه
        نوشابه با طعم نقد های یک من یکغاز
        وباعث تفریح و خنده ی میهمان ها شویم
        ودر اخر از تمامی ادیبان تقاضا مندم از حاشیه
        و دلگیری بپرهیزید وجناب مانای عزیز جناب استکی را
        ببخشایید و همچنین از جناب محمد رضا زارع هم
        دعوت بفرمایید تا در سایت حضور داشته باشند
        و به تمامی این موضوعات پایان دهید
        وبه بزرگواری از اشتباه دیگران بگذزید
        بر قرار و سر فراز
        سلامت و سعادت قرینتان خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۳
        سلام استاد
        اون جنابی که اسمشو آوردید به بنده و دوستام لقب شیطانپرست داد . و بحدی شعور داشت که هرگز عذرخواهی نکرد . حتا بصورت یکطرفه و برای رفع کدورت اقدام کردم و شعر تقدیمش کردم که جواب نداد . براش نقد نوشتم که پاکش کرد . وقتی هم دیدم بنده مدیر افتخاری شدم ایشان در افق محو شده بود ، آنرا هم پس دادم که مبادا خاطر همایونش مکدر شود . ده بار هم به مناظره و مذاکره دعوتش کردم که جاخالی زد . فقط مانده برم کفشاشو واکس بزنم انگار من به اون توهین کردم !!!! و ما یه گروه ده پانزده نفره بودیم به نام قبیله ی قلم که شبهای پنجشنبه در واتساپ نقد شعر میذاشتیم . برای ارتقای سطح کمی و کیفی سایت تمام تلاشمان را کردیم . به شعر اکثر دوستان سر زدم و هربار برای تحکیم دوستی اعضا شعرم را به یک یا دو نفر تقدیم کردم .
        این دوماه در یک روستا مشغول کار بودم و از قضا گوشیم هم خراب شد . صدبار هم اعلام کردم که علت نیامدنم به سایت همین بوده . حالا دیشب از مرودشت حرکت کردم ساعت ده شب در گردنه ی پاتاوه ی یاسوج هم بعلت لغزندگی مهار ماشین از دستم در رفت و نزدیک بود از دره پرت بشم که کاش مرده بودم و از دست اینهمه حاشیه و متلک و توهین راحت شده بودم . به هزار بدبختی شش صبح رسیدم کرمانشاه یکی دو ساعت بعدش آمدم سایت که پاسخ دوستان را بدهم که با لطف بی شائبه ی حضرت استکی روبرو شدم .
        چندبار هم آقای فکری قدغن کردند که غیر از مدیریت کسی حق اینگونه تذکرات را ندارد . ولی انگار ....


        بهرحال من تا وقتی ازم عذرخواهی نشه برنمیگردم . باز حکایت م فریاد نشه یه چیزی هم بدهکار بشم

        والا حیفست آدم شعر و مطلب بذاره . ولی بجای آنکه در موردش حرف بزنند ، بساط حاشیه برپا شود .. یکبار استکی / یکبار م فریاد / یکبار ققنوس یکبار صفر سبیل .... این حکایت ماناست . هربار که نوشته ای بفرستم باید یکی بیاد خرابش کنه
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۹
        سلام و عرض ادب مانای ماندگار
        شب و روزتان بخیر و خوشی
        البته بنده از این موضوع بی اطلاعم
        اگر چنین گفتند اشتباه کرده اند
        که بنده ندیدم
        وحالا میگویم هر چه گفته اند به من گفته اند
        وحالا هرچه شده ایشان را ببزرگی عفو کنید
        وبه بزرگواری پیامی به ایشان بفرستید
        تا در سایت حضور داشته باشد
        وهر چه فریاد دارید بر سر بنده بکشید
        مانا جان لذت دوستی بی نهایت است
        وبقولی یک عالم دوست کم است و یک دشمن زیاد
        مانا جان دوستت دارم
        دوستم داشته باش
        ممنون که می بخشی
        ممنون ممنون ممنون
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۴۵
        سلام مانا جان

        به شخصه شرمنده ام که در شرایط سخت کرمانشاه در روستاهای آنجا با دو اتفاق بدی که در چجد سال بد برایش افتاد اینور اونور میری.

        اگر کار خیری هست عوض دعوا جنجال ببین این دوستان رو میتونی بسیج کنی یا همین آقای استکی رو بلاخره بزرگتره شماست منم اصلا کارشو شایسه نمیدونم. شاید جایی خیلی روت حساب کرده بودن ولی جای خالیت زیاد احساس شده یا مخالف قوانین رفتار کردی ، نمیدونم. برای من که نقدی بودی و راهنمایی جای تشکر و قدردانی بود خندانک

        ولی جدای این صحبت ها
        بجای این مسائل ناراحت کننده

        ما همه از وضع کرمانشاه آگاهیم
        زلزله و سیل اخیر

        اگر کسی رو سراغ داری یا
        میشه جای دور از این فضا
        دوستانه کاری مفید کرد
        این مطلب مفیدیه که بشه
        جلو برد

        وگرنه دعوا کاری رو از پیش نمیبره خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۷
        سلام/خواب بودم بیدار شدم یکی از دوستان پیام داده بود که آقای نصراللهی برو سایت ناب ببینم چه خبره؟
        اول موضوع را نفهمیدم و نمیدونستم منظور پیامش چیست
        بالاخره اینجا آمدم و سرسری خواندم و دقیق مطلع نشدم قضیه چیه.

        در هر روی دخالت نمیکنم( ریش و قیچی دست همه).

        ولی ناراحتم از ارادتمندان آقای مهرداد مانا که اینجا و در این صفحه از مظلومیت آقای مانا دفاع نکردند.
        ( بنده در این مقال نمیگنجم و توصیه ای هم ندارم جز اینکه کنار هم باشیم و مِهربورزیم).

        اگر نگویم که همیشه بوسه زده ام بر دستان پینه بسته و زحمتکش و نان آور.... بی انصافیست


        در پناه مهر
        سلام جناب نصراللهی عزیز
        این هم نوعی نقد است که مرقوم فرمودید
        که هوار بداد برسید وکمک کنید که مظلوم کشی شد
        این چگونه نقدیست واین چگونه بینشیست
        که امداد میطلبید بجای اینکه اب روی اتش بریزید
        بنزین میریزید چه کسی از دست پینه بسته ی زحمت کشان چیزی گفته همه ما بنوعی دستانمان پینه بسته است
        لطفا دعوت به ارامش و گذشت کنید نه از دوستان ایشان
        برای دفاع دعوت کنید
        بخدا که این رسمش نیست
        بنده هر گز دنبال حاشیه نبوده ونیستم
        ولی زره ای هم انصاف
        موفق باشید در امور خیر خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۵
        سلام
        نمیخواستم دخالت کنم
        اما
        همه ی ما عقل و شعور و چشم داریم
        وقتی حقیقتو نتونیم تشخیص بدیم
        این عقل در سر ما چه فایده ای داره

        بازهم پوزش برای دخالت و جسارت خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۳۴
        سلام دخترعزیزم
        اگر منظورت بنده ام یک صندلی خالی جای عکسم
        بگذارم بروم واین سایت را به عاقلان بسپارم
        اگر بنده نیستم بنده را ببخشایید که این مطلب را نوشتم
        بله
        اخرین سروده ام یک بیتش این است
        آدم به عقل و معرفتش آدم است و بس
        باید مطیع و یاور حرف حساب بود
        سلامت باشید و از تمامی ویروسهای عالم دور
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۴۵
        سلام مجدد جناب شریفی عزیز
        نه نه اصلا
        شخصیت شما برای من به قدری محترم و عزیز است
        که حد ندارد
        من کلا این مطلبو عرض کردم و اصلا منظورم شخص خاصی نبود
        از این باب گفتم که دفاعی اصلا لازم نیست
        چون حقیقت معلومه
        بازم اگر جسارتی کردم منو به بزرگی خودتون ببخشید خندانک
        قصد ناراحت کردن کسی رو نداشتم
        امیدوارم که حال چشماتونم بهتر شده باشه😊🌻

        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۷
        سلام آقای شریفیان عزیز

        واقعیت این است که مدتیست که سایت نیستم و احتمالا تا مدتی هم بعلت مشغله ی شدید اینجا نیایم.
        یکی از دوستان همانگونه که واگویه نمودم من را دعوت کرد که بیایم و میانجیگری کنم بنوعی( گفت سری بزن سایت ناب ببینم چه خبره... بگذریم).

        عارضم که اتفاقا قضیه دقیقا حول و حوش این میچرخد که آقای مانا مشغول کار و امرار معاش در یکی از روستاهای دورافتاده ی این مرز و بومه که از قضا گوشی اش نیز خراب شده و نمیتواند آنچنان بیاید و فعالیت کند.( فکر کنم همه هم این قضیه را بدانند). میگم اگر کمکی به حال او نیستیم و ایشان و امثال ایشان را درک نمیکینم اقلا نمکی بر زخمشان نباشیم.
        والله من نه شما و نه آقای استکی و نه آقای جمشیدی مانا را آنچنان نمیشناسم حتی آقای مانا را یکی دو ماه است که کاربری اش را دیده ام. دیشب یک فیلم بسیار کوتاه از جاده و شب زنده داری و رانندگی اش که نیمه های شب بود در حد چند ثانیه برایم فرستاد و من و امثال ماها آن موقع در رخت خوابِ گرممان لمیده بودیم. هرگز به ناصواب و احساساتی از کسی تا بحال دفاع نکرده ام ولی دیدم که ایشان در این فقره افتاده گوشه ی رینگ.
        حرف و صحبت بنده فقط همین بود و اینکه یک ندایی به دروازه زدم تا درب بشنود( خیلی ها ها مقصود از پیام قبلی ام را دریافتند).


        از دستهای گرم تو
        کودکان توامان آغوش خویش
        سخن ها می توانم گفت
        غم نان اگر بگذارد.
        نغمه در نغمه درافکنده
        ای مسیح مادر، ای
        خورشید!
        از مهربانی بی دریغ جانت
        با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
        غم نان اگر بگذارد.

        ( شاملو )



        * نکته: دلیلی نمیبیم کسانی که بیشتر در سایت فعالیت میکنند... نه پیامشان حذف بشه و راحت بتوانند ....( قابل توجه مدیران ارجمند)

        از پیام و دغدغه ی شما هم سپاسمندم.


        یک شعر هم تقدیمِ دوستداران شعر و ادب میکنم و با این چامه ام امیدوارم همه از این موضوعات آزاردهنده بگذریم:



        نسیمی،شبنمی یا نرگسِ مَست؟
        شَبِ شعرِ نخستم خاطرَت هست؟

        همان لبخندِ شیرینی که یکریز
        میانِ گونه هایت، چاله میبَست ...


        عیسا


        در پناه مهر
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
        سلام و عرض ادب و احترام به تمامی ولی نعمتان
        واستادان بنده ی حقیر از جناب استکی عزیزجناب مانا
        ی عزیز جناب مازیار عزیز جناب محمدی عزیز وجناب نصراللهی عزیز وتمامی عزیزان و شاعران ادیب این سایت وزین ومدیران محترم سایت ووووو
        عاجزانه تقاضا دارم که بنده را بهر عنوانی شما عالیجنابان را دانسته وندانسته مکدر کرده ام
        به بزرگواری تان این حقیر کوچک را عفو فرمایید
        شاعر ها همه دل نازکند چون شیشه شکننده اند
        ولی دلی دریایی دارند با گذشتتند مهربانند بخشنده اند
        وو به تمام خوبی ها آزینند
        و خوب نیست بنده بگویم خیلی کم شاید هم اصلا
        توان پرداخت حق عضویت را نداشته ام و هیچ وقت
        شعری را انتشار دوباره نداشته ام چه برسد به انتشار
        ویژه که در صدر صفحه دوروز متوالی بماند
        ولی از مجیز گویی ی بیجا بیزارم از عداوت بیزارم
        از حسادت بیزارم شاعرانی که شعرشان خوب باشد
        در هر قالبی عاشقشانم اگر روزی اشتباهی کردم
        مرا ببخشید و بنده بجای جناب استکی عزیز از مانای عزیز بطور رسمی عذر خواهی میکنم وامید وارم
        قبول افتد و دیگر هیچ سخنی نباشد
        همه را دوست دارم
        شاید فردا نباشم و با این روزگار کرونایی
        عاشق همه ی عزیزانم دوستتان دارم بقول دوستی چون نان و نمک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۰
        سلام بر برادر بزرگوارم
        باور کنید من از شما خجالت میکشم . سرور بنده هستید
        و بهتراست من از شما عذرخواهی کنم که اینهمه دردسرساز شدم
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        علی ناصری(عین)
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۴
        باسلام واحترام
        پای بندی به قوانین الزام آور است لطفن به حاشیه نروید ای بزرگوار واساتید فضل وادب صبورانه مستدل با برخوردی خوش حرکت کنید شما فرهنگ سازان جامعه هستید برقرار باشید وشعر ونکات ادبی را نقد کنید خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۲
        سلام اخوی
        هر راه و طریق و حیلتی که بلد بودم به کار بستم تا هر حاشیه ای را به مصالحت و دلجویی به پایان ببرم ... اما گاهی نمیشود . یعنی نمیگذارند
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۱
        گویی دستی از غیب
        گل سرخ نام مرا ، از لبان تو چیده است
        وگرنه باد
        اینهمه شرمسار نامه های بی نشان من نمی شد.
        از حال نزار نی لبک چه بگویم؟
        تو که خود با مویه های مولوی و
        قیل و قال قونیه قد کشیدی
        تکلیفم با تو روشن است 
        ملال من از مردمانی ست که نمیدانند ،
        اگر از قندیل ستاره به دامان خاک چکیدم
        تنها برای تعبیر رویای زنی بود
        که لبانش از هجای نام من سرخ میشد ....

        (مانا)

        سلام
        آموزگاه، رده، پایه و یا کلاسِ این عاشقانه‌ی زیبا در حدی است که نمی‌توان آن را قیاس کرد با دیگر عاشقانه‌های مانا.
        من این قطعه‌ی عاشقانه را بسیار اصیل و متفاوت یافتم. با آنکه واژه‌ی عشق به چشم نمی‌خورد اما سر تا سر آن آکنده از این واژه است.
        حجب و حیای این قطعه شاخصه‌ی بارز آن است.
        گویی از ازل تا ابدِ تو را عشقی فرا گرفته و مدام حس می‌شود و کیفورت می‌کند و تو مدام جستجو می‌کنی و زمزمه می‌کنی؛
        "چیست این پنهان مرا در جان و تن
        کز زبانِ من همی گوید سخن
        این که گوید از لبِ من راز، کیست
        بنگرید این صاحب آواز کیست...؟!"
        و او یک بار حتی عیان نمی‌شود.
        نه فقط مضمون و محتوای قطعه دوست‌داشتنی است که ساختار آن نیز بسیار منسجم و مرتب است.
        - سرخیِ عاشقانه‌یِ قطعه از دور عیان است.
        - تناسب و قرابت بین واژگان.
        - مراعات نظیر
        - واج آرایی
        - تلمیح
        و....
        حال و هوای قطعه بگونه‌ایست که مرا یاد این شعر انداخت و دلم میخواهد نام شاعرش را بدانم
        "از آن سپیده دمانِ نخست خاطره‌ایست با ما
        که بودیم و هنوز خاک آفریده نشده بود
        و مست بودیم و هنوز تاک آفریده نشده بود
        و..."

        این زیبای عاشقانه مبارک هر دو گرامی باشد.

        مانای عزیز خدا قوتت بدهد هرجا که هستی.


         
        با احترام خندانک
        ابراهیم هداوند
        ۹ / ۹ / ۹۹
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        سلام رفیق ارزشمندم
        این نقد با ارزش شما ، آنهم در میان اینهمه هیاهو برایم متاعی گرانسنگ است که قدرش را میدانم
        خداوند به شما هم قوت و تازگی و امید بدهد خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی پاشائی ( صهبا )
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲
        سلام
        آدم دلش می‌گیرد
        پاییز هم که قوزِ بالای قوز...
        استکانی چایی یخ‌کرده کنار پنجره‌ای جیر‌جیری
        و نگاهی ابری به آسمانی گرفته
        و اینجا هم که...
        بماند
        مانا باشید و برقرار!
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        سلام
        خوش امدید . و برقرار بمانید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        سلام
        خوش امدید . و برقرار بمانید خندانک
        ارسال پاسخ
        سیده نسترن طالب زاده
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۴۷
        درودتان گرامی
        بسیار زیباست با قلم خاص خودتان ..
        بنده هیچ گاه از گفت و گو دریغ نمیکنم ،و اساسا نباید از این فرصت همدلی که زبان مشترک در اختیار ما گذاشته ،زبانی که به آن میبالیم و میسراییم به راحتی عبور کنیم
        لذا در ادامه ی مباحثات گرامیان و استاد گران جاهم جناب استکی بزرگوار باید عرض کنم ، گاه فضای مجزای به دلیل خواستگاهش و نوع ارتباط گیری کابران ، موجبات سوتفاهم را فراهم می آورد ..
        گاه برخی حساسترند ،برخی به دور از جمع ما ‌،به دنبال سواستفاده و سورفتار هستند ،و مواردی از این دست که باید به عنوان زیرمجموعه ی آسیبهای سایبری در نظر داشت ..
        اینکه فردی زودجوش و برونگرا و اجتماعیست لزوما به این معنی نیست که مقاصد خاصی دارد و یا وقت زیادی ،و هر فردی هم که دم از عرفان و دین میزد حتما فرد شایسته و مبرایی نیست!
        هر شاعری تا هر مرحله ای که میتواند به گنجینه ی ادبی می افزاید و پس ازان جبرا یا به اختیار دیگران را ترک میکند.
        جناب جمشیدی گرام ،هر فردی بنا بر شخصیت باطنی خودش نخست دیگران را قضاوت میکند ، ابدا نباید سخن بی اساس دیگران خراشی بر جامه ی اندیشه و احساس ما بیفکند .. لذا به آنچه در خصوص شیطان پرستی گفته شد وقعی ننهید ،چون سخن نادرستی بوده است و من هم به عنوان یک دوستدار و دنبال کننده ی آثارتان ،امیدوارم باز هم از قلم شما بخوانیم ..

        روزگاران شاد
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۷
        سلام بانوی فهیم
        از رهنمودهای باارزشتان ممنونم
        البته هرچه بود گذشت ... پاسخ کامنتها که به آخر برسد
        حضور شلوغ مانا هم به اتمام میرسد
        ارسال پاسخ
        سیده نسترن طالب زاده
        سیده نسترن طالب زاده
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۶
        درود مجدد گرامی
        شاعران برای اینکه بیش از پیش بتوانند سخنی ماندگار داشته باشند ، باید به بلوغ اجتماعی رسیده باشند ،سخن از بنده کمترین نیست ، ،لذا من شاعر باید بتوانم چنین دریافت کنم و بازخورد رفتاری داشته باشم ..
        باور بفرمایید دختر زیر سه سال من ،اجازه ندارد چنین رفتار کند ،که شما در پاسخ درخواست دوستان به رفتن اصرار دارید و دوست گرامیتان چنین مرز ادب را زیر پا میگذارند ...!!
        همیشه مودب بودن است که اصالت شخصیتی و خانوادگی و سطح معلومات و روحیه ی سلامت فرد را نشان میدهد نه غیر ازان .
        نیز اگر به جای شما بودم ،هرگز به خودم اجازه نمیدادم ،جناب استکی گرانقدر را ،-ناخواسته -و بدان دلیل که فرمایشی اعتراضی و با نیت نیک و در فضایی طنزالود البته داشتند ‌، در فشار نگاههای اساتید و دوستان قرار دهم تا ایشان عذرخواهی کنند، گرچه ناراحت شده باشم
        استاد استکی ارجمند شاعری پیشکسوت و منیع و بزرگمنشند..
        چنین کرشهایی هرکجا که جمعی ادیب باشند ،وجود دارد
        چندی پیش یکی از دوستان گرامی بیمقدمه در پیج یکی از جوانان ،به بنده فرمودند که نژادپرستی !
        و بعد مبحث تخصصی ا ی که من سطرها در خصوصش در صفحه ی ایشان نگاشته بودم را ،به صورت یک خط اهانت آمیز و هایلایت شده ذکر کردند ، که سخن شخص من نبود نظریه ی یک فیلسوف دینی بود و در،ادامه ی کلامشان محکوم به تلاش برای گسست نژادی و وحدت ملی شدم به همین سادگی!!!، اگر بیاییم به حیطه ی ادبی ای که دران شعر منتشر میکنیم و فرهنگ ساخته میشود بی توجه باشیم و از کنار اشتباهات فاحش چنین افرادی عبور کنیم ،به اندیشه خیانت کرده ایم
        اگر سخنی عنوان شود ،به مسائل اینچنینی محکوم میشویم ، و سختست شما سالها اندیشه و تفکر را تدریس کنیدو خود را عمیقا بر اندیشه های انسانی ملزم بدانید و محکوم به چنین مسئله ای شوید ‌،نژادپرستی از نگاه من یک بیماری خطرناک فکریست ،نشانه ی بیشعوری،عقده ی حقارت ترکیب شده با جهالت است ..حال تصور بفرمایید من چقدر در جمع دوستان شرمنده شدم از کلامشان!!!
        این باز میگردد به نگرش جاهلانه و عوامانه ی برخی از مردم کشورمان ،که توانایی رویارویی با سخنان ضد را ندارند و توان دریافت و تحلیل مسائل را ..نیز نمیتوانند متعادل و میانه رفتار کنند ،لذا بنده پای هر شعری که دلم میخواهد چند خط نقد دیالکتیک فرضا مرقوم کنم ،درنگ میکنم ..
        مورد دیگر با توجه به فرمایشات سرکار خانم قشقایی گرامی اینکه ،بزرگترین مشوق من برای سرایش غزل عاشقانه پدر ارجمندم بودند و هستند ،ایشان به قدری به احساسات بانوان اهمیت میدهند که بنده نه تنها دستی در سرایش دارم ،در موسیقی -چند ساز- و در مینیاتور و نقاشی و ...مهارت دارم
        برخی خانمها ،با کلاسیک سرایان مشکل دارند حال به دلیل ضعف محضشان در کلاسیکسراییست و یا عقده های ناشی از عدم ابراز احساساتسان هست بنا بر فرهنگی که احتمالا دارند ..از،سایتهای دیگر و توسط اساتیدی که دوست بنده اند ، پیامهای ناخوشایندی برای من داشتند ..بسیار سعی در تخریب شاعران زن کلاسیکسرا هست ..که تاکنون جایی مطرح نکردم متاسفانه، و موارد موهن چنینی ..
        و این عمیقا آزاردهنده است .
        اگر قصد دارید شاعر حرفه ای باشید ، بایستی از حاشیه پرهیز بفرمایید ..در هر عرصه ای گرامی
        حاشیه منجر به افول و فسادست ..

        لذا بنابر فرمایش گرامیان از حاشیه عبور بفرمایید که ناخواسته ایجاد میشود و نگارشات خود را ادامه دهید ..
        نیز به عنوان یک شاعر که فرصت خاصی برای پرداختن به سرایش و مطالعه ی پیجها و ..در اختیار ندارم ، از استاد بزرگوار جناب استکی گرانقدر پوزش میطلبم ،که چنین بزرگوار و مبادی آدابند در برابر ما جوانترها ..

        بدرود پوزش از بسیارنگاری ..
        در هر سخنی حتی نارسا ،حتما گریزی برای تفکر هست

        شادزی

        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۰
        سلام خواهرم
        من اولش گفتم میرم . بعدش دیگر حرف از رفتن نزدم و سعی کردم اندکی تامل و سکوت کنم . و نهایتا به خواسته ی جمع احترام گذاشته و گردن نهم . اما بینی و بین الله ، به کل مطالب ارسالی ام سر بزنید . ببینید چه گناهی کردم که تمام دلنوشته هام را به حاشیه میکشند ؟ آیا نباید یکبار هم واکنش نشان میدادم ؟؟ آیا وقتی ققنوس مرا باعث اختلاف و نفاق و شقوق در سایت میدانند و آن یکی میگوید هدفت تخریب سایت بوده و غیره و ذلک‌، نباید بالاخره از این لاک مهربانی درمیامدم؟؟ بعدش مجید را نوچه خطاب کردند و ایشان هم از کوره در رفت ... هرچند هیچوقت طرفدار برخوردها و واکنشهای تند نبوده و نیستم و بارها هم با خود مجید سر همین دعوام شده . اما حداقل یک درصد هم حق را به اینور بدهیم
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۶
        درود استاد بانو طالب زاده گرامی
        تشکر از محبت شما
        بنده نوازی فرمودید
        استاد بانو خدا شاهد است جناب قلیچ خانی و شعرش را دوست دارم
        و او را ادیبی توانا میدانم و از این برخوردش شگفت زده شدم
        هیچگاه به ایشان توهین نکرده و نمیکنم
        تعجبم از مانا که این گونه صحبت میکند و نوچه خودش را نمی شناسد
        حتما دلیلی دارد
        باز هم از لطف و محبت شما سپاسگزارم
        برایتان بهترین ها را آرزو میکنم
        موفق و تندرست باشید خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۹
        زیبا
        پرمعنی
        مانا باشید
        هزاران درودتان باد
        شاعراستاد بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۷
        خندانک خوش امدید
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۷
        و دیگر هیچ.......
        درود بر شما شاعر عزیز
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۸
        و دیگر عشق ...
        ممنون که سر زدید خندانک
        ارسال پاسخ
        معصومه خدابنده
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۱
        درود بر شما
        سروده ی زیبایی بود
        🌷🌺
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۹
        ممنون و منت دار حضورتان هستم خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱
        سلام و روز بخیر🍎

        من جای تمام کسانیکه باعث رنجش شما شدند معذرت میخواهم
        قهر حق شماست اما نه باهمه🙏🏻
        ما دراین سایت به مانند یک خانواده هستیم و جناب استکی هم مانند پدری که مسئولیت بیشتری دارد
        گاهی پدر هم خسته می‌شود ازینکه انتظارش گل نکرده و تشری هم میزند و گلایه میکند
        درست است که دل میگیرد اما ترک کردن و فرار از خانه صحیح نیست
        در ضمن با پدر حق قهر باشد پس مادر و خواهر و برادر چه؟!!!!!
        پس بمانید و گذشت را بگذارید ببینیم و یاد بگیریم🙏🏻🍎🙏🏻

        ببخشید مداخله کردم ،بهر حال
        چو عضوی به درد آورد روزگار
        دگر عضوها را نماند قرار

        نام شما را مانا نهادند حتما حکمتی داشته
        پس مانا باشید برایمان❤

        راستی من هنوز بلد نیستم اینجا خوب استفاده کنم از امکاناتش مثل همین تیک سبز
        وگرنه فعال میکردم😅
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۹
        سلام بزرگوار
        قهر نکردم . اما خوب واقعا خسته ام
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۸
        خسته نباشید و خدا قوت به شما🍎
        انرژی که گرفتید برگردید که چشممان به راه هست🍀🍀
        نسرین حسینی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۰
        درود برمانای عزیز و دوست داشتنی که سالهاست
        قلم و اندیشه اش را میشناسم
        شعر زیبایی خواندم از قلم زیباتون
        مانا جان آلبرت کامو میگه
        انسانها همنوع من نیستند.
        بلکه اشخاصی هستند که به من می نگرند و داوری ام می کنند. همنوعان من کسانی هستند که مرا بی آنکه نگاهم کنند دوست می دارند، علیرغم شکست، خیانت، یا حقارت.
        مرا دوست می دارند نه آنچه را که من انجام داده ام یا ممکن است انجام دهم.
        انشالله همیشه سلامت باشید وتن درست

        خندانک خندانک

        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۰۰
        سلام بانوی نیک اندیش
        سپاسگذارم از حضور زیبایتان خندانک
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۲۰
        سلام استاد استکی عزیز
        بعد از عذرخواهی شما که اول نشانه‌ی بزرگ‌منشی و بعد به امید حق نشانه‌ی ختمِ به خیرِ ماجراست؛ کمی دورتر به‌ایستیم و از دریچه‌ای دیگر به موضوع نگاه کنیم شاید تلنگری باشد جهت بهبود اوضاع و تداومِ صمیمیت در این فضای ناب.
        من یک "چشمم" از هزاران چشمی که از بدو ورود جناب مانا و دوستان‌شان به سایت ادبی شعر ناب؛ شاهد اتفاقات و روند ماجرا تا به امروز بوده‌ام.
        شاید یک چشمِ دلسوز باشم و یا شاید یک چشمِ حسود و غَمّاض...!
        تا بحال دخالتی در این ماجرا نداشته و اگر گاهی کامنتی یا مطلبی هم در این خصوص نوشته‌ و به اشتراک گذاشته‌ام، با استعانت از عقل نداشته‌ام بوده تا مبادا به حواشی ماجرا دامن بزنم.
        هنوز هم قصد دخالت ندارم اما جایی که لازم میدانم مطلبی گفته بشود سکوت روا نمیدانم بل که مفید به فایده گردد و حقی ضایع نگردد.
        قبل از هرچیز موضعم را مشخص میکنم که من نه از قبیله‌ی قلمم و نه مدیر افتخاریِ سایت شعر ناب.
        من هم میدانم که پشت این صفحه و دور از چشمِ منِ کاربرِ ساده اتفاقاتی رخ داده و می‌دهد که بی‌خبرم. و البته هیچ مایل نیستم بدانم که چه خبر است. همانقدر میدانم که ارزشِ دانستن ندارند!
        فی‌الحال خودم را به "همان کوچه‌ی معروف" می‌زنم تا فقط برداشتم را به عنوان یک "چشم" و یک شاهد عینی که همه ی اتفاقات را از دور دیده است عنوان کنم؛
        امیدوارم که شایعه باشد چون میدانم که این روزها همه به نوعی گرفتاراند اما وقتی مدیری از حضور و فعالیت یک کاربر دلگیر می‌شود و قهر می‌کند در نظرِ این "چشم" و هزاران چشمِ دیگر، مدیر نیست...!
        و وقتی مدیری پیشِ چشمِ همگان به ناله و نفرین کاربری متوسل می شود، یعنی ضعف مدیریت...!
        اینجا همه اهل شعر و ادبیات‌اند. همه می‌فهمند لحن گفتار و نوشتار یک مدیر از احساس و عواطف او نشاَت می‌گیرد یا از تدبیر او...!
        من پوزش می‌طلبم و عذرخواهی میکنم از جناب استاد احمدی زاده بابت ذکر این موارد اما خدا میداند که چقدر مدیران و مخصوصا بزرگ‌تر ها و به ویژه سپیدمویان شعر ناب برایم محترم بوده و هستند.
        اما متاسفانه بارها با رفتار و برخورد ایشان در اداره‌ و تمشیت امور، امیدم به یاس تبدیل گشته...!
        نوشتنی زیاد دارم اما...
        از جناب استاد استکی بابت این بزرگ منشی سپاسگزازی می ‌‌کنم و در مقابل هم از مانای عزیز دوستانه و مشتاقانه تقاضای بودنش را دارم.
        و البته خوب میدانم که مانا چه بماند چه برود، اهل قهر کردن نیست.

        با احترام خندانک
        ابراهیم هداوند
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۴
        سلام به روی ماهت مرد جوان
        شما ادیب فرهیخته ای هستی
        اینجا دفتر شعر کمترین نیست
        اگر مخاطب اصلیت استاد احمدی زاده عزیز و گرامی است
        حتما ایشان نظرت را مشاهده مینمایند
        اگر همین جواب سلام کفایت میکند که هیچ
        اگر نه مطلبت را یا زیر نقد کمترین در این صفحه بنویس
        یا از طریق پیام ها
        در هر دو صورت خدمتت هستم
        اگر هم منظورت را رسانده می پنداری که هیچ
        موفق باشی خندانک
        ارسال پاسخ
        ابراهیم هداوند
        ابراهیم هداوند
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۴
        درود مجدد استاد استکی
        مطالبی بود با محتوایی کلی
        و غرض این بود از نظر مبارک‌تان بگذرد.
        همین که روءیت فرمودید کفایت می‌کند.
        اگر نامی از استاد احمدی زاده رفت به این جهت بود که سوء تفاهمی پیش نیاید.
        و اگر زیر نقد شما درج نشد به این دلیل بود که حمل بر مباحثه و منجر به مجادله نشود.
        اگر صلاح میدانید و مطلبی هست بنده سراپا گوشم.
        با احترام
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۱
        « خداحافظی »

        حدود پنج سال عضو این سایت بوده ام
        گاهی بعلتِ مشغله نبودم یا دیر می آمدم
        گاهی موقتا میرفتم و برمی گشتم
        گاهی خداحافظی میکردم و بعد از دو سه ماه یا کمتر دوباره یا بعلتِ درخواست دوستان و یا علاقه ی خودم، برمیگشتم.

        اما این بار میروم
        هیچ دلیل و مشکلی در بین نیست( فقط یک تصمیمِ شخصیست).
        میخواهم دو نفر از عزیزان ( اسم نمیبرم خودشان احتمالا بدانند، کمی از من رنجیده اند) آنها من را ببخشند.هیچوقت با قصد و نیّتِ خاصی تا بحال صحبت نکرده ام، الا از سر دلسوزی یا یک بحث علمی.
        فعالیت جدید نمیکنم ولی هر از چندگاهی شاید اشعار قبلی ام را بازنشر نمایم.( زمانش معلوم نیست) .
        * ممکن است در واکاوی و نقدهایی که نسبت به اشعار دوستان و عزیزان داشته ام،کمی یا کاستی هایی بوده باشد،عفوم کنید.

        من یک شاگرد بودم و هستم( تعارف ندارم و به صراحت این را واگویه مینمایم).
        آقای احمدی زاده ( مدیر سایت) شخصی ساده و صمیمی، با صراحت لهجه و گاهی تعارف پذیر، شاید بی شیله پیله ترین شخصیست که تا بحال دیده ام.(بنظرم اصالت و ریشه یِ تباری اش در این صداقتش، بی تأثیر نیست).
        نظر خاصی در مورد بقیه مدیران سایت ندارم، یعنی نمیشناسمشان چون در این امورات هرگز ریز نشده و نخواهم شد_ برایشان آرزوی موفقیت میکنم از صمیم قلبم _.
        مهرداد جمشیدی را دو ماه پیش شناختم ( روی صداقت و غیرت و اندیشه و برادری اش حساب ویژه ای باز کنید).
        دوست دارم در صفحه ی ایشان خداحافظی کنم.
        * اگر در خصوصی جواب پیام کسی را ندادم،بدانید که احتمالا کاربری ام را بدون هیچگونه قصدی باز نخواهم کرد.ببخشید.
        خودم،تنها خودم را میشناسم( این خداحافظی بویِ رفتن همیشگی میدهد. همیشه بفکرتان هستم...)
        * میدانید چیه دوستان؟ فکر میکنم رسالت و کارم در اینجا به پایان رسیده
        دوستتان دارم،بِسانِ نان و نمکِ ناخورده یِ رویِ گندمزارانِ کالِ جویبارِ خوبی و خوبی.

        خدانگهدارتان
        حلالم کنید

        در پناه مهر _ عیسی نصراللهی _
        ۹۹/۹/۱٠
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۰
        درپناه خدا سلامت باشید همیشه خندانک
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۰۲
        خدا وندا از تو تشکر میکنم که دوستانی ادیب وفهیم و فرزانه به من عنایت کرده تا در جوار لطفشان محبت و مهر بیاموزم
        واز داننشان ادب خدا وندا شکر که قلبم را از کینه و دورویی
        دور کردی واز ریا و خود بینی متنفرم کردی
        خدا یا تورا شاکرم
        سلام و عرض ادب دوباره خدمت تمامی سروران دوستان
        شاعران سایت وزین شعر ناب عرض مینمایم
        موضوع فیصله یافت هیچ کسی از این سایت نمیرود
        خدا را شکر همه با مودت و دوستی دست هم را میفشارند
        واز گناه هم دگر گذشتند واز جناب آقای عیسا نصراللهی
        هم خواهشمندم فعلا از تصمیمشان صرف نظر فرمایند
        و بر سر بنده منت نهاده و قبول زحمت فرمایند ممنونم
        از تمامی عزیزان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۲
        بین ما لکها و کوردها اگر داداش بزرگ بخواهد گردن داداش کوچکتر را هم بشکند ، باز رسم ادب و احترام پابرجاست . نه اینکه فقط ما اینگونه باشیم ، بلکه ما نیز مثل دیگر هموطنان از سلاله ی حرمت و وقار و خضوعیم . خاصه در برابر بزرگترها خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نگین امیری
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۴
        سلام به شما
        از ساعت ۸ تا الان داشتم کامنتا رو میخوندم
        چه داستانی شد
        حالا خدارو شکر که با تدابیر بزرگا حل شد
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۲
        سلام نگین عزیز
        من ازتون پوزش میخوام بابت اینکه وقتت رو گرفتم خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۳
        سلام استاد شریفیان و دیگر دوستان عزیزم
        شرمنده میکنید ( خصوصی هم به عرض رساندم) تصمیمی است که قبلا گرفته بودم. با همان دلایل.

        اینکه اینجا و از طریق واتس آپ من را مورد لطف قرار دادید و گفته اید که برگردم، بخداوند قسم شرمنده ام میکنید.

        اگر پاسخ ندهم، بی مهری و بدور از انصاف و خِرَد و همزیستیست.
        اگر میدانستم ممکن است حتی ذره ای من را مورد لطف قرار دهید بجانِ پسرم اصلا مطلبی نمیفرستادم.


        ببخشید ( عمیقا احساس میکردم_ شاید حدود ده پانزده روز پیش_ که رسالت و کارکردم در این سایت به پایان رسیده است ولی وقتی این لطف دوستان را میبینم،امید و پیشرفت را هنوز میرا نمیدانم)

        ان شاءالله در کنار هم و با قدرت پیش میرویم


        ببخشید، عیسی نصراللهی
        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
        سلام استاد بزرگوارم
        حضرت نصر اللهی(سپیدار) عزیز
        اول باید عرض کنم بنده نه استادم بل شاگردی هستم
        درمکتب ادبستان حضرتعالی ودیگر دوستان والا منش
        دوم خیلی خیلی ممنونم که روی این حقیر را زمین
        نزدید منت نهادید تا در محضر ادبتان بیاموزم
        جناب نصراللهی عزیز بخدا دلم گرفته است
        وبا این قبول زحمت دلم را شاد کردید
        وآرزوی دلشادی برای جنابعالی وهمه ی دوستان عزیزم دارم
        منت دارم تا ابد خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۶
        درود استاد نصراللهی عزیز
        تشکر ویژه از شما که محبت نمودید
        موفق باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۰
        خندانک خندانک
        چو عیسا نباشد مانا مباد خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۳۷
        سپاس دوستان از عطوفتتان



        نامِ تو
        هجومِ هزاره هایِ خیس
        در
        برفآب
        و برفبآدِ ماناییِ کدامین قبیله یِ آبائیِ من است؟
        وقتی
        کودکِ خجالتیِ یادها
        شرمِ دستانِ تهیِ تو بود
        آنسان
        در
        آستانه یِ درگاهِ انتظارِ رنگها و دردها به تماشایِ غروبی.
        های زندگی
        تا محبت دو سه فرسَنگ،زمین است
        نمی دانی تو؟
        در هوایِ سرد و ناگیرا
        باران
        را
        بیاور
        _ هر چه بود، بادا باد _


        ____________________

        بداهه( به مهردادِ مانا)
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
        بی اندازه سپاس خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۱
        درود و آنجا که من درآن ساکنم
        تقدیم شعر محبت است و دوستی
        بازدید ازشعر باهرلحنی دوستی وبرابری وبرادریست ، قطعا این را درک کرده ام همه یکی هستیم .

        مهربانی دلیل بر اشراف نداشتن به صداقت
        عفاف نیست ..

        ازدریچه ی چشمان من جهان زیباست
        دوستی زیباست ، من هستم
        که بسرایم که بسراییم به جاری کردن مهر
        الهی در دلها .

        که هیچ کداممان ننوشتیم غیراز این
        حداقل دوستان خودرا اطمینان دارم .

        و جناب مانا هرگز دوست نیمه راه نبوده ام
        وومانند برادربرایم عزیزهستید ، من نیز
        مانند دوستان می گویم بمانید و بسرایید و بتابید

        طلب صلح و آرامش و آسایش برای زمین و
        ساکنان آن ، الهی آمین خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۶
        ممنونم منیژه ... سعی کن در نهایت خودت تصمیم بگیری
        انسان موجودی آزادست که وابستگی از او ممکنست مستعمره بسازد . من این شعر را به پاس احترامی که برات قائل بودم و هستم تقدیمتان نمودم . اما .... هرگز نگذار به جایت تصمیم بگیرند و مرجع تقلید برای خودت درست نکن . خودت از همه آگاهتر و باشعورتر و باسوادتری .
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۱۹
        سلام و عرض ادب به تمامی دوستان بزرگوار و گرامی
        بنده به عنوان دخالت کردن تیک نقد را نزدم چون دخالت کردن راه حل مناسبی نیست و باعث تشدید شدن می شود
        و فضا را متشنج میکند
        نظر شخصی خود را با اجازه تمامی بزرگواران این گونه شرح میدهم
        ما در زمانه ای زندگی میکنیم که بیماری کرونا بیشتر دوستان و هم نوعان مان را از ما گرفته و شرایط زندگی به قدری سخت شده است که خیلی از دوستان وقت کافی ندارند و همه ما با مشکلات زیادی دست پنجه نرم میکنیم

        قبول گله و شکایت هست ناراحتی و انتظار هست
        بهتر است در فضای شخصی مطرح شود و دو شخص که با یکدیگر مشکل دارند بین خود حل و فصل کنند
        این جا سایت شعر است و شعر نباید این گونه به حاشیه کشیده شود

        شما بزرگان بزرگوار باید انگیزه ای برای ما باشید و ما را تشویق کنید به شعر و شور و مهر و عشق

        ما همگی خانواده هستیم و باید مثل خانواده هوای همو داشته باشیم و حمایت کنیم با هر کسی مشکل داریم شخصا با همان شخص حلش کنیم به قول جناب استکی گرامی ما دشمن زیاد داریم
        که منتظر همین فرصت هایی هستند که ما با همین کار ها این فرصت رو به دست آن ها می دهیم تا به ریش داشته و نداشته مان بخندند

        همه دوستان را دعوت میکنم به آرامش و مهربانی
        برای هم دیگر در این روزگار سیاه دعای خیر کنیم

        جناب جمشیدی بزرگوار استاد با سواد و دلسوزی هستند
        همچنان جناب قلیج خانی عزیز 🌸
        این سایت به نظر های فنی شما و نقد های ارزشمندتان نیازمند است
        و بقیه اعضا دوست دارند در کنار شما باشند و بیاموزند
        دانش و شعر را

        امیدوارم هم دیگر را ببخشیم و در کنار هم دیگر بیاموزیم

        با احترام فراوان به همگی دوستان

        انشالله حال دل همگی خوب باشد

        همه ی دوستان را به حضرت دوست می سپارم 🌹




        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۰۸
        ممنونم از حضورت حدیث جان
        ولی به خدا " آتش نمرود تسکین دل شکسته ی اصنام نیست "
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۵
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۲۱
        سلام استاد
        از ابتدا تا انتها مثل ستاره های آسمون درخشان
        بی نهایت زیبا خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۸
        سلام خواهر گلم
        بابت همه ی مهربانیت سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۸
        سلام خواهر گلم
        بابت همه ی مهربانیت سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۷
        درود مجدد

        خودمان بهترمی دانیم وقتی شعر
        گلوی احساس را میگیرد وکلمات
        سرمی خورنداز قلم ،فقط نوشتن است که
        تسکین می دهد هرجا برویم یا بروید بازخواهیم
        گشت ....

        شایدباید سکوت کردگاهی واین سروده
        تقدیم به همه ی دوستان شاعرم

        با ملاحمت نسیم آمدم
        به تعبیر ترانه
        سخنم آستان کبوتران مناره نیلگون
        هرم آهوان را به سردی سبزه گره زدم
        شیهه ی اسبها را به بال الهه گان گریز

        اکنون پناه می برم به ساحت قلم و
        دخیل می بندم حرفهایم را
        به معصومیت کلمات باکره
        که جز عشق نگفتم
        که جز عشق نگفتیم

        خندانک
        آرمان پرناک
        آرمان پرناک
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۳
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0