سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 7 آذر 1399
  • روز نيروي دريايي
12 ربيع الثاني 1442
    Friday 27 Nov 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      جمعه ۷ آذر

      آهنگ قلب

      شعری از

      دکترالهام پویان

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۱۹۹۵
        بازدید : ۱۰۱   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر دکترالهام پویان

      اولین شعر(آهنگ قلب) برای امام عشق،امام حسین(ع) درتاریخ هفدهم و هجدهم ابان بعداز اولین سفر کربلا (اربعین۹۸)
      آهنگ قلب
      به کنارم خواند دنیا،به زمزمه شعرت مرا
      چون موج دریا، که صدف هارا
      پس اغاز شد رقابت، بین ساحل ودریا
      که به نعمت بخوانند ،این صدف تنهای دریارا
      💖💖💖
      زمزمه ، درس عشق تو بود
      امتحان، از الف وسین ولام اسلام است
      عجبا که دراین دیکته تکراری
      بازهم نتیجه مان، تجدیداست!!
      💖💖💖
      هرشب خوابم به نوعی می شود تکرار
      ومن بی قراراین خواب های پرتکرار
      شما کدام خواب من هستی حسین(ع)
      که قصه مظلومیتت، هرروز درحوالی ام میشود تکرار؟
      💖💖💖
      راستی، قصه شیطان وادم وحوا راست بود؟
      یا که قران، نماد وتمثیل زده بود؟
      من نگاهم به چشم ودهان شماست!
      اگر بگویی اری بود! بود.....
      💖💖💖
      پس چه خوب وفا میکنند به عهد خودشان
      دمشان گرم، این جریان های شیطانی!!
      باید که عهد به عشق تورا یادگیرم...
      من ازهمین قصه های شیطانی....
      💖💖💖
      عاشقی ثابت قدم ترازشما ندیده ایم حسین (ع)
      نه حرف یاران را اثری، نه مهر خویشان
      سخت پایبند رفتن شده ای گویی
      که دیده ای  پیشترکربلارا ،وصل عشاق ایندگان
      💖💖💖
      اصلا چرا راه دور برویم،همین شعر خواندن من
      فقط خودم میدانم  معجزه مهرتو بود
      من شراب نخورده ام اما
      هوسم شراب چشمان تو بود....
      💖💖💖
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بانو
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      زیارت قبول
      یا حسین(ع) خندانک خندانک خندانک
      پریسا مصلح
      ۲ هفته پیش
      درود بانو خندانک خندانک خندانک
       برهنه در بارانِ دره ی کومایی
      ۲ هفته پیش
      "پروانه ای در خواب"



      از بلندایِ شب می آمد...
      و ترسی اَش از شب نبود.
      ردایی از نور به تن داشت
      و قلبش پر از پروانه های بنفش بود.


      از اوجِ شب می آمد
      و چشمانش یکی ماه بود و یکی خورشید
      و کهکشان از لبانش می بارید.
      از خوابِ باتلاقیِ شب بر می گشت
      و چشمه ساری از نور در لبانش.
      ترسی اَش از شب نبود.
      می گفت:"ترس من از مرگ نیست.
      هر چند که چون شبح بر تنم تار تَنَد.
      هرچند که اَنگره مینویِ شب را فرا راهم دارد.
      هرچند که آغوش زناکارش را بر من بگشاید!".


      می گفت:"ترس من از مرگ نیست.
      و بگذار خورشیدِ عریانِ لبم را در دوزخِ سیاهِ سکوت بگدازند.
      بگذار شمیم ِ ماهِ بلندِ عشق را هرگز استشمام نکنم.
      بگذار ابلیسِ زشتخویِ نابودی،چنگال پلیدش را بر جانم بفشارد".


      از قصرِ عفریتگانِ شب بر می گشت،
      از دژِ گُجَسته ی شب.
      تنها بود،در هم شکسته.
      فروغِ خورشیدش بر آب بود و ماهِ شوکتش لبِ بام.
      اما قامتِ نورش نشکست و یخِ مردانگی اش آب نشد.
      و بر بلندایِ آفتاب پر کشید و از کوهِ قافِ شب گذشت.



      می گفت:"ترس من از مرگ نیست.
      با آن که قرن هاست خورشیدِ سراب،
      بر خود،نقابِ آب زده است.
      با آن که قرن هاست ابلیسِ پستِ کذاب،
      ردایِ شکوهمندِ اهورایی به تن کرده است؛
      با آن که قرن هاست معشوقه ی امید را
      در سیاهچاله های ظلمتِ تردید
      -زمان به زمان-
      بی عصمت می سازند".



      ترسی اَش از شب نبود،
      و نه از شب-باتلاقِ شب.
      اما می ترسید.
      می گفت:"ترس من از کرکس وار زیستن در این بیابانِ دلمرده ی فاسق است.
      ترس من از فروختنِ آواز در شبِ روسپیِ عورت °نماست.
      ترس من از تن دادن به آغوشِ ماروتیِ عریانِ سازش است.
      ترس من از فروختنِ مسیحِ آزادگی به یهودایِ زنانگیِ تسلیم است.
      ترس من از تسلیمِ چکاوکِ فریاد به سلاخِ پر زنانگیِ تزویر است!".



      و ترسی اَش از پروانه شدن به دست شمعِ شب نبود.
      و شمع را آتش زد،
      شب را آتش زد
      و در یک شبِ ابدی
      به سوی نور پر کشید !



      (برهنه در بارانِ دره یِ کومایی)

      فخرالدین ساعدموچشی
       برهنه در بارانِ دره ی کومایی
      ۲ هفته پیش
      درووِتی میثربانو شَپَک به وَهویی.
      ماندَک نباشی.


      بهتر است بیشتر بنویسید و بنویسید و بخوانید و بخوانید تا وَهو و خوب بسرایید.

      از مانا و چمار های خوب بهره بگیرید یا به زبانی آفرینشگرانه بنویسید و کرِدگرانه
       برهنه در بارانِ دره ی کومایی
      ۲ هفته پیش
      درباره ی کسی بزرگ این گونه بنویسید.
      ویکتور هوگو میگوید:واژگانی صمیمی و زیبا شعر است.
      شما نیز بیشتر و بیشتر خود را در رویارویی با حالات روانی خوب بگذارید تا شعر زاده شود
      اگرچه رمبو می گوید:
      من شعر نمی سرایم؛شعر بر من سروده می شود؛من،دیگری است.

      از سوررئالیسم چیزی خوانده اید ؟
      سعید صادقی (بیدل)
      ۲ هفته پیش
      بسیار زیبا و محترمانه عرض ارادتی بود
      درود بر این زیارت قبول به قول جناب استکی عزیز

      موفق باشید خندانک خندانک
      رضا همایی
      ۲ هفته پیش
      ⚘⚘⚘⚘
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0