سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        صد دانه‌ی خون‌ریز

        شعری از

        علی اکبر مجدراد

        از دفتر ام‌کلاسیکو نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۴۳ شماره ثبت ۹۰۴۲۸
          بازدید : ۴۱۴   |    نظرات : ۱۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی اکبر مجدراد

        شده که نسخه‌ی درمان تو پاییز شود؟
        زرد و نارنجی و قرمز...
        به تو تجویز شود؟!
        _
        سیب بر روی لب‌ات می‌رسد امّا دانی؟
        قرصِ درمان تو...
        صد دانه‌ی خون‌ریز شود؟!
        _
        بم و کرمان و دل‌ات یزد کویری باشد
        قلب‌ات امّا...
        به یک آن ساکن تبریز شود؟!
        _
        دیده‌ای فصلِ خُدا سازِ قشنگی بشود؟
        خَش خشِ برگ...
        نوایی طرب‌انگیز شود؟!
        _
        پشت یک پنجره بنشینی و باران بزند
        پیک‌ات از حال خوش باران...
        لبریز شود؟!
        _
        تو دمی خاطره‌بازی بکنی
        با جرو جر...
        ابرو باران غم‌انگیز دلاویز شود؟!
        _
        بعدِ آن چتر ببندی بروی عشق کنی
        عشق از راه رسد...
        مهر دل‌انگیز شود؟!
        _
        بروی گوشه‌ی یک کافه‌ی دل بنشینی
        بدهی دل امّا...
        قافیه گشنیز شود؟!
        .
        و پایان
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۹
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        متفاوت خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۱
        سلام و ارادت استاد خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹ ۰۶:۰۳
        سلام خوش آهنگ و زیبا بود لذت بردم خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
        ممنونم محمدجان خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۹
        پاییز همیشه سرشار از شوق شعر سرودن است
        و این خاصیت پاییز است
        دمتان گرم شاعر عزیز
        موفق باشید خندانک خندانک خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
        سپاس آقای فرهاد عزیز خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱
        خندانک خندانک خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
        ارادت خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۵۰
        سلام و درود به دوست
        زیبا غزلی بود و غم انگیز هوایی داشت خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
        درود
        ممنوم خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۴
        بسیار زیبا و دلنشین بود درودبرشماشاعرگرامی خندانک خندانک
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۵۱
        ممنونم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امید کیانی (امید)
        شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۸

        درود هابر شما و قلم پر احساس و قریحه پرشورتان🍃👏👌🌹🍃
        علی اکبر مجدراد
        علی اکبر مجدراد
        دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۵۱
        ارادت امیدجان خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1