سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 18 خرداد 1399
    16 شوال 1441
      Sunday 7 Jun 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        يکشنبه ۱۸ خرداد

        نخود سیاه ملّیت

        شعری از

        باقر رمزی ( باصر )

        از دفتر دفترچه بغلی سیاه مشقهای من نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۵۶۹۹
          بازدید : ۴۶   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        نتیجه تصویری برای اعتیاد
         
        نخود سیاه ملّیت
         
        در کوچه‌های بن‌بست شیخ عطار نیشابوری
         
        به دنبال زبان و بیانی می‌گشتم
         
        که اشتهای قلم پیدا کنم
         
        شیرجه به اعماق خنجر زدن،
         
        علت‌العلل پیروزیِ خون بر شمشیر اهالی اینجا نیست
         
        ما روزگاری برای جوهر وجود
         
        به دریا می‌زدیم
         
        زمانی که ما را
         
        به دنبال نخود سیاه ملیّت فرستادند
         
        به یاد داری؟
         
        در همان زمان بود که کانتینرهای کمپانی هند شرقی
         
        شالوده‌ی شاهدانه را به این دیار آوردند
         
        من و خیام در پشت پرچین‌های خس و خاشاک،
         
        مخفیانه به کاشت کانابیس مشغول بودیم
         
        تا از سر شاخه‌های ماری‌جوانا زخم اثنی‌عشری‌مان را
         
        التیام بخشیم
         
        در همان سال، نهضت سوادآموزی را
         
        رها کردیم و به نهضت تنباکو پیوستیم
         
        و در حقّه‌های وافور ناصرالدین شاهی،
         
        غرق در توهّم خویش
         
        به رؤسای مذاهب و رسولان می‌خندیدیم
         
        هر شب با حیدر یغما
         
        برای یک جرعه عرق سگی فرهنگ، له‌له می‌زدیم
         
        و از ناکامی مکرر در زیر طاق کسری
         
        به ظهور خورشید خیره می‌ماندیم
         
        مرگ بود که در دامان خشخاش
         
        به دنیا می‌آمد
         
        و گلهای پژمرده
         
        در تلاطم آتش می‌سوختند
         
        و آبهای طراوت معنویّت
         
        به غَلیان آمدند
         
        کودکان با عروسکهای خیالی در حیات  مجازی
         
        به آب‌بازی ملکوت مشغول بودند
         
        البته پدرم وصیت کرده است
         
        که این راز را به اغیار نگویم
         
        ولی من نتوانستم.
         
         
         
        باقر رمزی باصر
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۵۷
        بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
        دستمریزاد
        عید شما مبارک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        يکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۳۰
        قلم وزین همیسشه نویساباشد
        هزاران درودبر اشعار زیبایتان
        استاد فرهیخته وعزیز
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمودرضا رافعی (رافع)
        ۱۳ روز پیش
        سروده ای زیبا خواندم خندانک خندانک
        عید سعید فطر مبارک خندانک خندانک
        درودها استاد خندانک
        رسول رفیقی
        ۱۲ روز پیش
        مرگ بود که در دامان خشخاش
        به دنیا می آمد
        و گلهای پژمرده
        در تلاطم آتش می سوختند⚘🌷
        درودها شاعر گرامی مثل همیشه بسیار زیبا قلم زدید🌷🌷🌷
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1