سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 17 فروردين 1399
    12 شعبان 1441
      Sunday 5 Apr 2020
        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        يکشنبه ۱۷ فروردين

        ترافیک

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲ فروردين ۱۳۹۹ ۱۲:۴۱ شماره ثبت ۸۲۹۳۷
          بازدید : ۵۰   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        ترافیک
         
        پدرش را به فرودگاه ، رسانده بود
        مقصدش راهی دور
        حال ، درراهِ برگشت به خانه بود
        مقصدش راهی نزدیک
        ولی باید عبور می‌کرد ،
        ازعمربه فنا دِه !
        ترافیک
         
        صدای پخش صوت ها هم ، که نگو،
        هریک چیزی میخوانْد
        یکی میخوانْد :
        هوارهوار بردن ،
        دار و ندارِ ما رو
        یکی میخوانْد :
        بوی گندم مال من ،
        هرچی که دارم مال تو
        یکی هم با گروه کُر،
        بهمن خونین جاویدان را می خواند
         
        هرکسی سوت خودش را میزد
        هرکسی سنگ خودش را به سینه میزد
         
        از کنارِهم که عبورمی کردند جالب بود
        محو آنها شده بود
        هرکدامشان برای خود ،
        یک دُگمی بود
        هرکدامشان تعصبی خشک ،
        بَرَش حاکم بود
         
        وقتی ازکنارهم ، عبور می کردند
        اول نیم نگاهِ تلخی به هم می کردند
        بعد هم زیرِلب ،
        چیزی زمزمه می کردند
        فکرش این بود که همدیگر را ،
        بس دعا می کردند
        بعد از آن سیلِ دعا ،
        صدای پخشِ نظرها شان را ،
        بیشتر می کردند
        با این کارها ،
        اندیشه هایشان را بر یکدیگر،
        تحمیل میکردند
         
        بلبَشویی شده بود
        باید بودی و می دیدی !
        چه باغ وحشی شده بود
         
        آن طرف ،
        روسریِ های نیم بند را رها می‌کردند
        این طرف ، به دستورِ حاج آقا ،
        چادرِ صورت نما را تبدیل ،
        به یک چشمی که تک و تنها می‌دید، می‌کردند
         
        شیشه را بالا کشید
        دیگرخسته شده بود
        وقتی به خانه رسید
        دیگرشب شده بود
        پدرش سه ساعت بود زنگ میزد
        نگرانش شده بود
         
        حق هم داشت ، او سه ساعت بود
        به آخرِ ایران رسیده بود
        پسرش تازه به خانه ش رسیده بود
        موبایلش هم خاموش ،
        روی طاقچه بود
        بعد از عمری تازه فهمید
        معنیِ این اصطلاحِ پُرتکرار که ،
        قصه ی ما به سر رسید
        کلاغه به خونه ش نرسید
        اصل ومبنایش چه بود 
        لابد کلاغه هم مثل او،
        درترافیک لعنتی، اما ازنوعِ هوایی ش
        مثل همیشه بازهم جامانده بود                                                       
         
        بهمن بیدقی 98/12/29
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
        عید مبعث مبارک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام وعرض ارادت بزرگوار
        ممنونم از لطف شما
        عید مبعث رسول خوبیها برشما مبارکباد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        ۱۳ روز پیش
        درود به شما خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام ودرودبیکران بزرگوار
        ممنونم ازمحبت شما
        عیدسعیدمبعث برشما مبارکباد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۱۳ روز پیش
        سلام وعرض ادب
        هزاران
        درود برشما
        زیباوبامعنی سرودی بود
        استادگرامی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام وعرض ارادت استاد بزرگوار
        سپاسگزارم از الطاف بی دریغتان و انرژی مثبتی که خلق می کنید وخوش اخلاقانه منتقل مینمائید .
        عید مبعث رسول خوش اخلاقی ها بر شما مبارک باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمدعلی رضاپور(مهدی)
        ۱۳ روز پیش
        سلام و احترام،
        همان طور که احتمالا می دانید، سروش، سه گلشن، و شعر سبز(چندآهنگ)، قالب هایی تازه و توانمند در شعر فارسی اند که شایسته است بیش تر خدمت اهالی فرهیخته ی ادبیات، شناسانده شوند.
        برای آشنایی بیش تر دوستداران این مقوله با قالب شعری سروش، چند سروش کوتاه تقدیم تان
        می شود:

        1- گفتن از عشق، کار سختی نیست/
        خوب گفتن، شکار سختی نیست/
        فصلِ اصلیِّ عاشقی، عمل است.//

        2- برگ زرد خزان، خودش را، ریخت/
        با هوا و زمین و آب آمیخت/
        برگِ بی بار چون تمشک نبود.//

        3-“علّیَت” داشت نخ نما می گشت/
        فیلسوفی پی خدا می گشت/
        عارفی از عُروج بر می گشت/
        حرف نابش به دل گرامی گشت:/
        “نور”، مجهول نیست؛ اثبات است.//

        4- پسر و مادر، آخرین دیدار/
        اشک ها: شعله های آتشبار/
        رفت و ماند. استخوان که شد، برگشت.//

        5- تاک تا شد، به جرمِ پاکی مُرد/
        ایستاد. اوفتاد. خاکی مُرد/
        مردِ خاکی به دردناکی مُرد/
        زنده ی جاودان، غریبِ زمان.//

        6-در زباله، پیِ غذا می گشت/
        تازه از اختلاس بر می گشت/
        اختلافات… . //

        7-روز، شب شد. دوباره شب آمد/
        خام ماندیم و صد لقب آمد /
        آخرش جان ما به لب آمد/
        خام تا خاک ….//

        8-پَست را اوجِ سرفرازی بُرد/
        به حقیقی ترین مَجازی بُرد/
        توی بازی بُرد/
        تبلیغات.//

        9-رفتم از کوهپایه تا قله/
        وقتِ برگشت گشت/
        (وای! تا پایین/)
        دره – دره … .//

        10-دستت آماده کن!/
        “دل گِرو در کِرِشمه های تمشک!”//

        11-دل گدازنده، دلنواز آمد/
        باز با ناز و سرفراز آمد/
        کاشکی داشتم دلی، دلکی .//

        12-آفتاب غروب و کشتی و آب/
        موج بی تاب و التهاب و شتاب/
        آی دریا! بیا مرا دریاب /
        مثل ماهی به ساحل افتادم(افتادَه م) .//

        13-مِه چه زیبا نِشَست بر تنِ دشت/
        ناز و نرم از کنار دشت گذشت/
        خاطرات تو در دلم آمد/
        نازتازان و بی گذشت گذشت/
        باز، گلگشت، نوعروس، خیال
        (خوانش دیگر: باز، گلگشتِ نوعروسِ خیال .)//

        14- ماه در کوهسار، زیباتر/
        بادِ نرمِ بهار، زیباتر/
        یار، چشم انتظار، زیباتر/
        دل من، بی قرار، زیباتر/
        در شبِ عشق.//

        15-هر سری سرسپرده ی چیزی ست/
        بسته بر حلقه ی دلاویزی ست/
        مرغکِ شاخسارِ گلریزی ست/
        من تو را دارم.//

        16-هرچه که هست و جزئی از هستی ست/
        همزمان، شعرِ عقل و سرمستی ست/
        همه ی هستی اهل همدستی ست/
        رازها واحدند و گوناگون.//

        17-کِرم، پروانه می شود روزی/
        غوره، فتّانه می شود روزی/
        این زمین، خانه می شود روزی/
        خوار نشمار.//
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0