سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

زبان ارزشمندترین میراث یک ملت است .شوپنهاور

جمعه ۲۲ آذر

خاطره ی ماندگار بیابان

شعری از

بهمن بیدقی

از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

ارسال شده در تاریخ ۱۲ روز پیش شماره ثبت ۷۹۲۰۱
  بازدید : ۳۳   |    نظرات : ۸

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر بهمن بیدقی

خاطره ی ماندگار بیابان
 
 من بیابانم ...
 یک شبی من در میان یک کویر ، تنهائی بودم ،
 خوابم هم نمی برد ، حوصلم سر رفته بود
 گرچه بادِ مردم آزار آن پتویم را که جنس ماسه بادی بود را ،
 هردم  ز رویم  می ربود
 ناله ی گرمی ‌شنیدم ازطرف های دلم ،
 آن شب بعکس ناله ی آن مرد که خیلی گرم بود ، خیلی سرد بود
 
 گوش دادم او چه می‌گوید چنین ریخته به هم
 دیدم از جمعِ یاران سپاهش او رمیده ،
 مثل مار ، یکریز می پیچد به هم
 
 همه یاران خفته بودند ، فقط او بیدار بود
 خواب انگاری نداشت ، منتظر دیدار بود
 داشت با الله مناجات می نمود ، در کِیف بود
از فضولی داشتم میمردم هردم ،
 نشنیدنِ آن ماجرا ، بس حیف بود
 دیدم او از یار،  نزدیکیه بی حد را تمنّا می نمود ،
 التماس میکرد دائم
 دم به دم او اشک می ریخت ، دعا میکرد دائم
 از جدایی و فراق ، همه ی جانش به لب آمده بود
 ذکر او طولانی بود ، اما همه تکرار بود
 
 نورخورشید کم کمک پاشیده شد بر پیکرم
 او نمازش خوانده بود ،
 شیدا بلند شد آن مطهر از عبادتگاه شیرین پیکرم 
 ماسه های جایگاهش ، بس ز اشکش خیس بود
 گر معلم بودمی ، نمره ی آن شاگرد خوبم بیست بود
 
 چند روزی گذشت ...
 اینک روزحمله بود
 یک سپاه یورش بیاورد سوی دشمن ،
 القضا ، حمله دقیق بود ، حمله ای یک جمله بود
 چونکه نظمی داشت سپاه ، خیلی سریع آنها رسیدند برهدف
 دارتی شد از بهر سیبل ، آنهم دقیقاً برهدف
 همه را دیدم برگشتند زود ، اما آن عابد ندیدم درمیان
 نعش او را هم  ندیدم درمیان
 دلم هرّی ریخت ، پس دوستم کجاست ؟
 گوش دادم من به لشکر،
 میگفتند به هم :
 پودر شد جسمش ... اینک ناکجاست
 
 نیک فهمیدم :
 اگر از الله ، خیری را بخواهی ، بعد هم زاری کنی
 می توانی هم برای خویشتن ، هم دیگران ، کاری کنی
 
 آن شب ، پر بود از ستاره ،
 خواب زیبائی ، چشمانم  ربود
 در میان خواب خود دیدم ، دوست خوب خود
 حالتی بس ماورائی داشت ، انگاری در آغوشِ خداست
 حسم این بود که پذیرفته شده ست
 این پذیرفته شدن هم جلوه ی زیبائی از لطف خداست
 پیش خود گفتم : او هم که قبول شد ، این پرنده هم  پرید
 از میان جامه های رنگی دنیا ،
 جامه ای زیبا و فاخر چون شهادت را خرید
 
 بهمن بیدقی 98/9/8
 
۳
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
۱۱ روز پیش
درود بزرگوار
بسیار زیبا بود خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۱۱ روز پیش
باسلام و عرض ادب
سپاسگزارم از شما
ارسال پاسخ
سیدمحمدرضالاهیجی
۱۲ روز پیش
سلام
شب خوش
آثار دلی زیبایی از شما میخوانم
درودتان

خدا و خودآ و عشق بر شما باد
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۱۱ روز پیش
باسلام وعرض ادب
ممنونم از نگاه پرمهرتان
سپاسگزارم
ارسال پاسخ
محمد باقر انصاری دزفولی
۱۱ روز پیش
سلام بزرگوار
بسیارعالی
قلمتان همیشه نویسا باد
درود .درود درود
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۱۱ روز پیش
با سلام و عرض ارادت
ممنون از نگاه پرمحبتتان
بزرگوارید
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
۱۱ روز پیش
درود برشما......... خندانک خندانک خندانک خندانک
بهمن بیدقی
بهمن بیدقی
۱۱ روز پیش
باسلام و عرض ارادت
ممنونم از نگاه پر مهرتان
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

تازه ترین نقدها

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0