سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 29 آبان 1398
    24 ربيع الأول 1441
      Wednesday 20 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        چهارشنبه ۲۹ آبان

        سقوط

        شعری از

        اصغر محمودی

        از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۷۸۷۵۷
          بازدید : ۲۴   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اصغر محمودی
        آخرین اشعار ناب اصغر محمودی

        یه فنجان چای شیرین 
        یه لقمه نون و گردو 
        یه سفره پهن ایوان 
        چه زیبا سحر و جادو 
        همواره عافیت بود به کنج خانه ی ما 
        برادر مهربان بود با خواهران زیبا 
        زمین یکباره لرزید 
        هزاران خواب ترسید 
        گلوی مادر شهر 
        به یکباره بترکید 
        صلات صبحگاهی نبود همراه مادر 
        کدامین سفره پهن است 
        در این گرداب محشر 
        دگر فنجان نمانده 
        کدامین نان و گردو 
        کدامین سفره ی پهن 
        کدامین سحر و جادو 
        برادر دشنه بر دست 
        کمر بر مرگ می بست 
        چنان فریاد و نعره 
        که گویی گرگ و بره 
        یکی شلاق می زد به دست خواهر خویش 
        یکی حراج می کرد به سان گله ی میش 
        دگر ایوان خانه ندارد سایه بر سر 
        دگر امنیتی نیست در این ویرانه گستر 
        هوای شهر تیره
        هوای شهر خیره 
        ز سقفش مرگ ریزد 
        ز خاکش کفر و کینه 
         
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۱۰ روز پیش
        با غرض سلام
        شاعربزرگوار
        هزاران خندانک خندانک خندانک درود خندانک خندانک خندانک درود
        فائزه طاهری(ماهور)
        ۹ روز پیش
        درود بر شما👏👏🌷
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        ۹ روز پیش
        درود آقای محمودی گرامی خندانک
        شعری تلخ: حکایت سقوط باورها
        در پناه حق باشید خندانک
        سودابه طهماسبی
        ۸ روز پیش

        سلام و درود
        شاعر بزرگوار ...... خندانک خندانک خندانک
        ---------
        شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
        در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
        گرم یاد آوری یا نه
        من از یادت نمی کاهم
        ترا من چشم در راهم.
        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..نیما یوشیج
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0