سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

سه شنبه ۳۰ مهر

سرزمینم

شعری از

مرتضی سلیمی

از دفتر نانوشته ها نوع شعر چهار پاره

ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۷۷۰۷۸
  بازدید : ۳۴   |    نظرات : ۴

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر مرتضی سلیمی

گربه از روی دیوار افتاد
دست تقدیر بازیچه اش کرد
مثل کاری که بعد از بهانه
مادری با دل بچه اش کرد
سرزمینم دلش بی قراراست
باغبانش علف هرزه می کاشت
خاطراتش به دل چنگ میزد
ماه را رستم از چاه برداشت
موشها قاتل  گربه بودند
خدعه شمشیر این رزمشان بود
بعد عمری به اینجا رسیدند
گربه شام شب بزمشان بود
معنی بی قراری بگو چیست
تا که لبهای خود را بدوزم
حق نیازی به گفتن ندارد
ظلم باعث شده تا بسوزم
زیر یک جنگل گُر گرفته
حین باران تند بهاری
آدمی را تصور کن از خاک
اسم این میشود بی قراری
غرق شعرم نشو ای مخاطب
شاعری مثل میدان جنگ است
مرد میدان نباشی اسیری
شیر زخمی شکار پلنگ است
رسم دنیا که دیگر عوض شد
یک نفر کوهکن تیشه در دست
آن یکی هم در آغوش عشقش
از غم اولی شاد و سر مست
یک نفر ادعا میکند که
با خدا هم چپق میکشیده
عاقل اندر سفیه نگاهش
میکشد شیخ مسجد ندیده
صحبت از آب و نان خنده دارد
با گرسنه به هنگام  سیری
خواستی درد او را بفهمی
سال را روزه باید بگیری
موشها عشق را سر بریدند
بوی خون را کشاندند تا ماه
ماه هم با صدای پلنگی
طعمه را دید و افتاد در چاه
گفته بودم  مخاطب، ندیدی
شاعر خسته ای را گرفتند
قوم کوری که شیخش خدا شد
مشتی عاقل نما ی خرفتند
گفتی امضا کنم حکم مرگ است
قبل از این بیقراری مرا کشت
جوهر خودنویست تمام است؟
اشک جوهر بیا این هم انگشت
۱
اشتراک گذاری این شعر

نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
حدود ۱ ماه پیش
درود بزرگوار
بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود خندانک
منوچهر منوچهری (بیدل)
حدود ۱ ماه پیش
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
ابوالحسن انصاری (الف رها)
حدود ۱ ماه پیش
سلام ودرود.....بسیار زیباست..... خندانک خندانک خندانک
مسعود میناآباد ( مسعود م )
حدود ۱ ماه پیش

سلام


گفتی كه گنه کنی به دوزخ برمت
این را به كسی گو كه تو را نشناسد

ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ، ﻋﺬﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ، ﮐﻪ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ!

ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧَﺒُﻮَﺩ .
ﺁﻥﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

______________________________ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿر
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

آموزش و نقد شعر

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1