سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 13 خرداد 1399
    11 شوال 1441
      Tuesday 2 Jun 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        سه شنبه ۱۳ خرداد

        چند کوتاه

        شعری از

        رسول گریزان

        از دفتر بغض نامه نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۸ ۱۸:۲۴ شماره ثبت ۷۵۲۳۲
          بازدید : ۸۸   |    نظرات : ۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رسول گریزان
        آخرین اشعار ناب رسول گریزان

        حرف است و حرف و باز حرف
        اما کو توانی برای نوشتن بر سر این انگشتان
        انگشتانی که در پی کلمات من دیوانه شده اند


        ثانیه ها را باید شمرد
        و همان روزی که آمدی
        در پس همین ثانیه ها تو را
        پشت در بگذارم!
        دگر راهت ندهم
        اما صبر کن!!!
        آمدی دوبار در بکوب که بدانم تویی
        که آمدی در را به رویت باز کنم
        به اندازه ی تمام ثانیه ها
        تو را نگاه کنم
        بعد پشت در بسته بمان!

         
        در این بیابان نیاز خواستن تو
        گشته واهمه ای برای دل کندن ز تو
        تا کی دل به بیابان زنم ز هر در
        که در به در منم در،دَرِ تو

         
        ساعت ایستاد به هوای من
        که ثانیه در پس گوشم  فریاد نزند
        انتظار آمدنش تا کی؟


        گاهی هوس عشقی جدید به سرم می زند
        دل کندن و دل بریدن از تو
         به سرم میزند
        گاهی در پس کوچه ای
        هوس نگاه!
         هوای سلامی به سرم میزند
        تا که لب گوید سلام
        تن بی هوش 
        بر زمین دست میزند

         
        زلف تو داد مرا بر باد
        مده زلفت را بر باد
        این دل بر باد رفته من را
        مده بیش از این بر باد
        دنیا را با خطی سرخ
        کردی شیدای خود در باد
        لیلی و مجنون ندارد دنیا
        هرکه تو را دید رفت بر باد
        بگذار بگویند بیگانگان
        هرکه دید تو را،رفت بر باد

         
        مر بی تو من این جهان را
         می شود سر کرد دنیا را؟
        هر ثانیه که بی تو گذرد دنیا
        در بغض خفته ام این جهان ر
        مگر هر جای این هستی را
         بی تو می شود گشت این دنیا را
        هر ثانیه که زیستم ز زندگانی
         شیرین جهنمی ز مذاب بود جهان را
        بوی گل و اطلس را مرا چه؟
        که جز تو نیست بویی برایم دنیا را
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۸ ۲۲:۵۶
        درود بزرگوار خندانک
        همایون طهماسبی (شوکران)
        سه شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۸ ۲۱:۳۸
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0