سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        من رها گشتم

        شعری از

        کریم لقمانی سروستانی

        از دفتر s@rv نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ ۱۵:۳۶ شماره ثبت ۶۰۰۹۱
          بازدید : ۵۵۸   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر کریم لقمانی سروستانی

        باختم آخر دلم
        پاره شد تنبور حالِ زار من
        وقت دل کندن رسید با بغض خفته درگلو
        با سکوتم میروم!
        تا بماند رازپنهانم همیشه درخفاء
        میروم اما نمیدانم چرا !؟
        مقصدکجاست !؟
        پشت قاب خسته ی دیوار دل
        هیچ آغوشی نباشد انتظار
        جزساحل خشک کویر وُ ظلمت بی انتها
        حجم سنگینی نشسته روی بام ذهن من
        کاش میشد
        یک نظربرگشت !
        دزدانه نگاهی پشت سرانداخت
        ببینم حال زارِ عاشق وامانده را
        من رهاگشتم ازاین طوفان ، ولی
        درمیان موج بی سامان عشق
        یک قدم احساس درونش مرده بود
        او دگر تنها شده با خاطرات کال من ...!
        **==**==**==**==**
        دراین دریای بی ساحل چوآن فانوس خاموشم
        پریشان قایقی هستم که ره گشته فراموشم
        یکی آید بگوید ، هی ، مگر خوابی دراین رویا!؟
        کدامین فکرسرگردان گرفتارم که مدهوشم
        به غیرازعشق بی سامان چه مانده درکنار غم
        شده بارگرانی ، خستگی آورده بردوشم
        لباس تار شب آهسته می پوشد جمال روز
        من ارتاریکی شبهای بی نام تو مغشوشم
        نه هشیاری به سردارم زبانم گنگ وخاموش است
        شدم اکنون گدای عشق ردای کهنه می پوشم
        s@rv
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1