سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 29 شهريور 1400
    13 صفر 1443
      Monday 20 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        دوشنبه ۲۹ شهريور

        هراس

        شعری از

        عظیمه ایرانپور

        از دفتر سپهر نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۹۵ ۱۱:۲۳ شماره ثبت ۵۰۵۶۳
          بازدید : ۴۹۱   |    نظرات : ۲۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عظیمه ایرانپور

        همسفر! رفتی و از قافله ها می ترسم
        زیر آوار شب از زلزله ها می ترسم
         
        با جوابی که سکوتت به سؤالم داده
        آه! از حل همه مسئله ها می ترسم
         
        تا خزان زرد شد از دوری دستان بهار
        از زمستان و همه فاصله ها می ترسم
         
        قاضی دل که شده شاکی هر روز و شبم
        متهم کرده مرا از گله ها می ترسم
         
        سینه ام پر شده از ابر سترون افسوس!
        کم کم از ریختن حوصله ها می ترسم
         
        متو لد شدم از سایه ی چشمان تو باز
        رفتی و از همه ی قابله ها می ترسم
        ۹
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        احمدی زاده(ملحق)
        جمعه ۹ مهر ۱۳۹۵ ۱۲:۵۷
        سلام بانو مهر و بسیار فرهیخته استاد نازنین سرکارخانم ایرانپور گرامی درودتان باد برای این حس زیبا و چرخش زیبای قلمتان مرحبا خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۲:۱۲
        درود بانو
        بسیار زیبا و دلنشین بود خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۵:۰۸
        سینه ام پر شده از ابر سترون افسوس!
        کم کم از ریختن حوصله ها می ترسم
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        دروددددد خندانک
        بسیارزیبا بود خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        سمانه هروی
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۲:۵۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدی صادقی مود
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۴:۵۵
        درود سرکار خانم ایرانپور
        بسیار زیباست
        سینه ام پر شده از ابر سترون افسوس!
        کم کم از ریختن حوصله ها می ترسم خندانک
        باقر رمزی ( باصر )
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۵:۰۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلام و درود بر شما بزرگوار
        کماکان موفق و موید منصور باشید
        به سروده ی ( گلو بند ) سری بزنید
        ممنونم
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        جواد مهدی پور
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۶:۳۶
        درود هااااااااااا
        خندانک
        حسین راستگو
        پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ ۱۹:۱۱
        درود بر شما
        شعر بسیار زیبا و عمیقی است و خیلی صمیمی و بی غل و غش. ممنونم که مهمان احساستان شدم.

        همسفر! رفتی و از قافله ها می ترسم
        زیر آوار شب از زلزله ها می ترسم

        با جوابی که سکوتت به سؤالم داده
        آه! از حل همه مسئله ها می ترسم

        تا خزان زرد شد از دوری دستان بهار
        از زمستان و همه فاصله ها می ترسم

        قاضی دل که شده شاکی هر روز و شبم
        متهم کرده مرا از گله ها می ترسم

        سینه ام پر شده از ابر سترون افسوس!
        کم کم از ریختن حوصله ها می ترسم

        متو لد شدم از سایه ی چشمان تو باز
        رفتی و از همه ی قابله ها می ترسم

        به نظرم شعر اشاره داره به یه رابطه ی عاطفی با شخصی که به دلیلی که برای شاعر مبهمه و توام با حس مورد بی اعتنایی قرار گرفتنه به پایان رسیده.(("همسفر! رفتی=کسی که همراه تو زندگی برایم جریان داشت، به من بی اعتنایی کردی""با جوابی که سکوتت به سؤالم داده=با بی اعتنایی قاطع و مبهمی که در برابر خواهش من کردی" "تا خزان زرد شد از دوری دستان بهار=از زمانی که به دلیل نبودنت آرامشی همراه با راحتی دارم""سایه ی چشمان=فضای رمزآلود و راز گونه")) حس شعر حالت استرس بعد از ضربه رو به من منتقل کرد یعنی تشویشی که زودگذر خواهد بود (یا حداقل شاعر در زمان سرودن چنین حسی داشته )((" از قافله ها می ترسم=نگران هستم که انسان هایی که دلبسته و همراه هم هستند مثل من دچار جدایی شوند" "از زلزله ها می ترسم=نگران هستم که دوباره چنین حادثه ای که زندگی من را به شدت تحت تاثیر قرار داده تکرار شود""با جوابی که سکوتت به سؤالم داده-آه! از حل همه مسئله ها می ترسم=با مورد بی اعتنایی قرار گرفتن در حالی که خودم هم اعتماد به نفس نداشتم، همیشه نگران هستم که اگر با موضوعات عاطفی روبرو شوم،ممکن است این اتفاق دوباره پیش بیاید")). احساس نوعی گناه برگرفته از ناتوانی در تحلیل رفتار و درک احساس فرد مذکور یکی دیگه از احساس هایی که در ابیات تکرار میشه(("قاضی دل که شده شاکی هر روز و شبم-متهم کرده مرا از گله ها می ترسم=احساس گناهی دائمی همیشه همراهم است و باعث شده نگران باشم که هر لحظه بروز کند""با جوابی که سکوتت به سؤالم داده=نیاز و خواهش من با بی اعتنایی قاطع تو روبرو شده و برای من مبهم است چرا")). مساله ی بعدی حس شاعر در روبرو شدن با این وضعیت خودشه، شاعر از سرکوب شدید استفاده می کنه(("سینه ام پر شده از ابر سترون افسوس!-کم کم از ریختن حوصله ها می ترسم=سکوت و آرامش درونی دارم ولی نگران هستم که این آرامش نتیجه ی از دست دادن انرژی روانی ام باشد""از همه ی قابله ها می ترسم=از پیش آمد هر شرایطی که مجبورم می کند دوباره این خاطره را تجربه کنم نگران هستم")). و در حال حاضر آرامش داره ولی نگرانی داره که این سرکوب نمی تونه ادامه پیدا کنه و این احساسات سرکوب شده به تناوب شاعر را مجبور می کنند به این موضوع فکر کند. شاعر به خوبی می داند که مجبور است با این احساسات مبهم و آزارنده اش در مورد آن فرد روبرو شود. (("متو لد شدم از سایه ی چشمان تو باز-رفتی و از همه ی قابله ها می ترسم=دوباره مجبور شدم به ابهامم در مورد دید و نگرش تو از اول فکر کنم، یا به تعبیر دیگری مجبور شدم دوباره سعی کنم بینش و درک تو را که احتیاج به آن دارم به دست آورم-و از این که دوباره مجبور شوم این کار را تکرار کنم نگران هستم"))

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        حسین شفیعی بيدگلی
        جمعه ۹ مهر ۱۳۹۵ ۰۰:۲۳
        درودها.........................................


        بسیار زیبا....................................................
        محمد دهقانی هلان
        شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ ۲۲:۰۸
        فرصتی نیست ترا دیده ی بارانی من
        دل به دریا بزن ای ابری طوفانی من

        خاطر جمع تو اند اینهمه آیینه و آه
        تا نبارد شب و غربت به پریشانی من

        آسمان فرصت پرواز بلندی ست هنوز
        پشت چشمان فروبسته و زندانی من

        تا در آیینه بخوانم پس از این جاده کجاست
        خط یک عمر شکسته ست به پیشانی من

        گله از هیچ کسی نیست در این آبادی
        جز خودم کیست مگر باعث ویرانی من ...

        ناصر فیض


        خندانک خندانک خندانک
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ۱۲:۴۵
        درود بر شما
        بانو
        عالي سروده ايد خندانک خندانک خندانک خندانک
        ایمان کاظمی ( متخلص به ایمان )
        يکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ ۲۲:۵۸

        سلام و عرض ادب
        زیبا ، موزون و دلنشین
        درودتان باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0