سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        دل نوشت

        شعری از

        پرستو پورقربان (آنه)

        از دفتر قانونِ بی وجدان نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ ۱۱:۴۷ شماره ثبت ۴۰۳۰۴
          بازدید : ۸۹۴   |    نظرات : ۱۳۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب پرستو پورقربان (آنه)

        تنورهایی که "جان" می گدازند 
        عشوه هایی که توبه می نازند!
        خان هایی که چوپانی می کنند  
        شهر هایی که سقف ندارند  
        جهالت هایی که خواب ندارند  
        و  عقل هایی که بیداری ندانند .... 
        آه آنه  
        دلم قرص است  
        که این کابوس، 
        خودِ زندگی است ... 
        من دیدم  
        که عدالت را  
        به نام "مصلحت"  
        دار زدند ... 
        و نعش آرزوها را  
        بوییدم  
        که در کویر هر دلی 
        روییده اند ... 
        اگر زمین تیر خورده است،
        اگر آب را خزان بریده است
        اگر آتش را فقر گداخته است
        و راه ها به بی راهه می روند
        و خورشیدها لکه دار می شوند
        و خون ها سیاه پوشیده اند
        و باران ها لجن می تازند
        و گریه ها نعره می رانند
        و بالها
        جفت جفت
        سقوط میکنند ،،،
        اما هنوز 
        این سراب
        سیلاب است ...
         
        زمان بال ندارد،حیف  
         
        که بچینم دستِ پروازش، 
         
        بدهم به منقار، 
         
        و بگویم: 
         
        پرواز کن!! 
         
        درست مثل همان ها
         
        که
         
        روحم را بریدند
         
        و گفتند: 
         
        "زندگی کن!!" 
         
        آآآآآآآه شقایق  
         
        کِی پیر میشوی؟ 
         
        جوانی ام دارد کبود میشود  
         
        از شدت بودن ... 
         
        خفیف است  
         
        سرفه های نبودن، 
         
        گوئی هنوز  
         
        تابِ نرسیدن دارد ....
         
         
         
        نوشته ام غم گرفت،
        عذر تقصیر_آنه
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1