سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        ﺛﺎﺭﺍﻟﻪ ﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ

        شعری از

        عبدالرضا مردی

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۴ تير ۱۳۹۴ ۰۲:۱۷ شماره ثبت ۳۸۱۸۴
          بازدید : ۳۲۲   |    نظرات : ۲۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عبدالرضا مردی

        ﺛﺎﺭﺍﻟﻪ
        ﺑﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ 
        ﭘﺴﺮ ﺷﯿﺮ ﺧﺪﺍ ﺳﺎﻗﯽ ﮐﻮﺛﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ 
        ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻋﻄﺮ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ 
        ﺭﮔﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻌﻄﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ 
        ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ 
        ﮐﻔﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺯ ﭼﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺯﺩﻧﺪ 
        ﺑﺎﻗﯽ ﺍﻫﻞ ﺣﺮﻡ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺯﺩﻧﺪ 
        ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺰﻭﺩﯼ ﺑﺘﻮ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪﻡ 
        ﺯﻟﻒ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﻟﻢ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ 
        ﺷﺪﻩ ﺗﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ 
        ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ﺳﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ 
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        یدالله عوضپور آصف

        باز با درد تو می خوابم و برمی خیزم در همه حال به دامان تو می آویزم
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1