سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        برای تو غزل گفتم

        شعری از

        ابراهیم سبحانی

        از دفتر رقص شعله نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ ۲۲:۳۳ شماره ثبت ۲۰۴۱۲
          بازدید : ۵۵۷   |    نظرات : ۱۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        برای تو غزل گفتم ، نمی دانم تو می دانی؟

        درودت گفته ام شاید به پاسخ رو بگردانی

         

        دلم را از همه کندم ،سپردم دست تو جانم

        که دراضحای دلداری ،کنی آن را تو قربانی

         

        درخشان ماه من هستی ،چوماه آسمان امشب

        غلط گفتم زمه افزون ،همان خورشید تابانی          

         

        نفس اندر شمارست و مجالی مانده بس اندک

        مگر بیشتر کنی سعی ات ،کمی دستت بجنبانی

         

        تحکم می کنی صمعن،به روی دیده ام فرمان

        مهیایم به اجرایش ،اگر داری تو فرمانی

         

        بلوغ یاس این مرداب حکایت می کند ،زودی

        به سامان می رسد روزی، همین اوضاع بحرانی

         

        مرادرسرهوایی توست ،ترا لیکن نمی دانم

        بیا  روزی بگیر آخر،  سراغ حال سبحانی

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1