سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

طعم شعر

شعری از

حسین گودرزی تشنه

از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۰ فروردين ۱۴۰۴ ۱۴:۵۳ شماره ثبت ۱۳۶۹۶۴
  بازدید : ۸۳   |    نظرات : ۱

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر حسین گودرزی تشنه
آخرین اشعار ناب حسین گودرزی تشنه

به دل صبح
زخورشید نگاهت ای جان
طعم شعرم به خودش
شور و شعف می‌گیرد
گونه های شدنم در دل آن
از نگاه نازت
آفتاب گرم لذت وعیش به خود می گیرد
بغل عشرت و نوش
جذب جان‌می‌شود از سمت تو جان
آن و اکنون پر از لذت و شور
شعر کیفور زاین شُربِ شرابین نگاه
واژه واژه از تو
عشق را رقص کنان با طَبق دوستت دارم ها
می‌کند با گل صد بوسه نثارت ای جان
شَرم از بودن تو
خود دگر شَرم‌کند
دور شود از دل و جان
تا به آغشتگی محض به سمتت آیم
بغلم بگشایم
دلبرانه زسر عشق به تو
کنم آواز چنین
عشق جان....
جان جهان....
حضرت جاااان....
دوستت میدارم
دوستت میدارم
دوستت میدارم

#حسین گودرزی"تشنه"

۱۴۰۴/۰۱/۲۰
۱
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
جمعه ۲۲ فروردين ۱۴۰۴ ۲۱:۳۷
درود بزرگوار
مثل هکیشه خوش آهنگ و زیباست خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1