سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        شب های تنهایی

        شعری از

        افسانه احمدی ( پونه )

        از دفتر آرامش درون نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۳۶۱۴۷
          بازدید : ۶۶   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )

        شب های تنهایی نمی گیرد تو را از من
        این کهنه درد آرام می پیچد در آغوشم
        سرمای دوری می فشارد جان بیمارم
        جای صدایت زوزه ی باد است در گوشم
         

        هر چند از آن روزهای خوبمان دورم
        هر لحظه اش را زندگی کردم به زیبایی
        دیگر نمی خواهم کسی جای تو را گیرد
        در بیکسی ها و غم و شبهای تنهایی


        یادش بخیر اصلا نخواهم برد از یادم
        دردت به جانم گفتنت از روی عادت را
        من دوستت دارم هنوز اما نمی خواهم
        مخفی کنم از چشم تو حس حسادت را


        یک شب کنارت شعر ماندن را نوشتم تا
        با هر دو چشمانت ببینی اشتیاقم را
        من مینوشتم تا بخوانی شعرهایم را
        تا با صدایت جان دهی گلهای باغم را


        رد میشد آرام از کنارم تلخ کامی ها
        شیرین تر از قند لبت دنیای من میشد
        جان میگرفت از صحبتت هر لحظه بیداری
        امید بودی و شبت فردای من میشد


        از ناخوشی ها دور بودیم و خوشی ها را
        از چشم زخم دیگران پنهان نمی کردیم
        دودش دوچشم دشمنان را کور کرد اما
        خود با دوپای خود بر آنها آب آوردیم


        کم کم شدی سرد از شکافی که مهیا شد
        از دست هایم دور و چشمم کور از گریه
        دیگر نبودی تا ببینی در نفس هایم
        یک بغض دردآلود و تازه می زند تکیه


        یادت هنوزم ضامن دلتنگی ام باشد
        هرچند از من دوری و رفتی به آسانی
        شعری اگرهم می نویسم هر خطش باشد  
        یک تیر از یک ماشه تا شلیک پایانی


        این است آن ارثی که بعد از رفتنت دادی
        پیمانه ای لبریز از سردابه ای تاریک
        با جرعه هایش می روم رو به فراموشی
        بر مرگ خاموش و سپیدم میشوم نزدیک


        با چشم های بسته می بینم خدایم را
        رنگین کمان و سبزه ها و نم نم باران
        پر می کشم از متن این ویران بغض آلود
        پیچیده چون پیچک به پایم "پونه"ای خندان



        افسانه_احمدی_پونه

        ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─

         
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        بسیار زیبا و سرشار از احساس بود خندانک
        ساسان نجفی(سراب)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر پونه بانوی شعر ناب..
        زیبااااست..
        خندانک خندانک
        خندانک
        طوبی آهنگران
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما شاعر گرامی
        شعر بسیار عالی است بانو جان
        صفورا کمربسته ،
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بانو جان شعرتونو خیلی دوست داشتم
        عالی بود
        موفق باشید خندانک خندانک
        مریم عادلی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود چون همیشه زیبا خلق کردین خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1