سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        طلوع شمس

        شعری از

        اصغر شکری زاده

        از دفتر شعر نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۱۳:۴۹ شماره ثبت ۱۲۹۴۸۳
          بازدید : ۱۶۴   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اصغر شکری زاده

        طلوع شمس
        عصرگاهی سخت دلگیر و حزین
        مفتی قونیه می‌آمد چنین
        می‌گذشت از کوچه‌های مُلک روم
        مولوی سلطان علم مرز و بوم
        مردم از دیوار و سقف بامها
        او مِی و یاران همه چون جام‌ها
        ناگهان خاموش شد این های و هوی
        قفل سختی خورد بر حلقوم کوی
        واژگون شد برج عاجش اوستاد
        مولوی با مرکبش باز ایستاد
        زد کنار آن جمعیت را شمس‌الدین
        سخت می‌لرزید مفتی روی زین
        شمس و خورشیدی ز تبریز عزیز
        شیخ را آتش زد این گرمای تیز
        مولوی در رعشه از این آفتاب
        خلق حیران جملگی زین بازتاب
        چشم‌هایش شمس بر وی خیره شد
        وه که بر مفتی شهر او چیره شد
        بی‌سخن بی‌حرف بی‌بحث و کلام
        برج عاجش گشت ویران تا به بام
        هرچه را که تا کنون او رشته بود
        چشم آتش گون شمس از وی ربود
        بار دیگر عشق و بازوهای دل
        زیر یوغ آورد جسم آب و گل
        شمس تبریزی ز تبریز آمده
        وان تبش در جان مولانا زده
        تا نگیری تب کجا جویی طبیب
        حب سبب باشد که یابد دل حبیب
        الغرض کوتاه گردانم سخن
        این سخن قفل است بر جان شمن
        شمس‌الدین تبریز این یار عزیز
        گفت ای مفتی ورق‌هایت بریز
        پارسی ترکی به هم آمیخته
        هیچ معنی از درونش ریخته
        در نگنجد بحر معنی در کلام
        آچ گُزی باغلا دوداغی والسلام
        من نِجَه بحری توکوم ایستیکانا
        هر سُوزی دییَممَرَم هر اینسانا
        خرقه‌ی تزویر و این مفتی‌گری
        حایل است و باید از آن بگذری
        زیر خرقه ماندهای با هوی و های
        دوری از آغوش جانان وای و وای
        آمدم اسرار را خالی کنم
        هرچه می‌دانم به تو حالی کنم
        این سخن‌ها بی‌کلام و بی‌صدا
        رفت در اعماق جان آن هما
        عارفان و اهل دل را نیست لب
        جمله اجزاشان همه تب هست و تب
        این سخن‌ها این صداها قیل و قال
        هست بر هر جان تشنه‌ای وبال
        زین سبب اغلب نمی‌گفت او سخن
        شمس تبریزی نبود از جنس تن 
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۱۲:۲۷
        خندانک
        درودبرشما خندانک
        زیباقلم زدید خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۹ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۰۰:۳۰
        بسیار زیبا و شور انگیز بود خندانک
        علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
        شنبه ۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۰۷:۵۷
        درود بر شما جناب شکری زاده بزرگوار 🌺💐🌺
        حکایت زیبایی سرودید واقعا لذت بردم 🌺💐💐
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۱۰:۵۳
        خندانک خندانک خندانک
        درود بر اندیشه ناب شما
        هنرمندوشاعر ارجمند
        همواره تابان
        جوشان وخروشان باشید
        خندانک خندانک خندانک
        فرامرز عبداله پور
        شنبه ۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۲۰:۰۸
        درود
        زیبا ودلنشین وپراحساس
        سروده اید
        🙏❤⚘
        رقص قلمتان ابدی
        ساسان نجفی(سراب)
        دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۳ ۰۰:۱۶
        درود بر جناب شکری زاده عزیز..
        زیبا سرودید..
        خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        1
        در حال بارگذاری