سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 18 بهمن 1401
    17 رجب 1444
      Tuesday 7 Feb 2023

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۱۸ بهمن

        هم صحبتی با باد

        شعری از

        حجت سلطانیان سلطان

        از دفتر برگی از زندگی من نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۱۶۸۵۷
          بازدید : ۲۷   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حجت سلطانیان سلطان

        نیمه شب بر سر سجاده چو اشکم بچکید 
        جگرم سوخت مرا، همچو بپاشند اسید 
        خواستم بدمم نعره ای از هجر و فراق 
        با نسیمی خبر از گوشه محراب رسید 
        گفت درمان نشود درد غم و هجر و فراق
        چو سفارش کنمت دم مزنی هیچ، اکید 
        گرچه عمریست خبر می برم و می گذرم 
        نتوان از دل ساقی ، ز کفت داد امید 
        گرچه خواهان تو باشند ز مصر و یمنی 
        از دل چاه نهان ، اشک تو خواهند خرید 
        همچو یوسف که در آمد ز غم چاه گران
        همه پرداخت بهایش چو زلیخا که ندید 
        می برم نامه و صد حکم که تعبیر کنند 
        سوی بخشنده ترین، توبه ای از آل یزید 
        غم مخور وین سبد گل که به دست من و توست 
        دست او هست ، هر آن گل که توانست بچید 
        لب یارو قدح و گوشه نهری که روان 
        خوشتر آن بود که دل در حرمش خانه گزید 
        من که بادم ببرم نامه و پس نامه کنم 
        بسیار سیر کنم ، معجزه از اهل بعید 
        ما نداریم ز خود ، تا که ببخشیم ز آن
        گل و شمع سحر و باده که هر جام چشید 
        بعداز آن حکم خدا در ره پیغمبر عشق 
        به دعای سحری ، معجزه آمد به پدید
        گر تو خواهی برسد عطر نفس توبه کنان
        به زبانت گره کن مشک خداوند حمید  
        گفتمش باد صبا ، از چه خبر هست تو را 
        آهوان خوتنی از دل این بنده رمید 
        به خطا رفت بر این عمر گران حاصل من
        رو سیاه دل خویشم، گر کند ریش سپید 
        گفت عجب بنده شوخی که خدا دارد و بس 
        پشت در مانده ای دل ، چو بدست هست کلید 
        تو در این وقت سحر ، ذکر خدا گوی و بخواب
        تا تو بیدار کند ، قاصد قرآن مجید 
        گر کند بنده خطا ، خالق هستی نه خطاست 
        دوست دارد بنوازد سر و گیسوی مرید 
        نذر جان کن ، که خطا پوش کند بانگ مرا
        شب فردا بدهم فرصت دیگر به نوید 
        باد می رفت و خبر داد به ساقی لب در 
        بهر سلطان پس از این باده به پیمانه کنید
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        سید هادی محمدی
        سه شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱ ۰۹:۵۴
        درود بر شما

        برخی مصاریع نیاز به ویرایش وزنی دارد خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۳ روز پیش
        درود بزرگوار
        به شعر ناب خوش برگشتید
        سروده زیبایی را هدیه آوردید
        موفق باشید خندانک
        سارا رحیمی(س. سکوت)
        سه شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱ ۰۷:۱۳
        درود بر شما بزرگوار
        زیبا بود خندانک
        نبض قلمتان جاری خندانک
        حجت سلطانیان سلطان
        ۱۲ روز پیش
        سلام و درود بر سروران گرامی
        ممنونم از لطف و نظرتان
        اگر موردی می تونم خواهش کنم به بنده کمترین آموزش دهید ، لطفا در پیام برای بنده ارسال کنید و مرا خوشحال کنید
        درود بی کران شایسته شماست خندانک
        جواد کاظمی نیک
        ۱۰ روز پیش
        دورد برشما زیبا بود 🌺🌺🌺🌺
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0