سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 17 بهمن 1401
    16 رجب 1444
      Monday 6 Feb 2023

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        دوشنبه ۱۷ بهمن

        زائو

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۱۶۳۰۴
          بازدید : ۳۸   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        زائو
         
        زائو می پیچید مثل مار برخود
        حضورِ ماما چقدر دیر شده بود
        ماه دی بود ،
        اشک ناودان ، تبدیل به قندیل شده بود
         
        شویش دنبال ماما رفته بود
        اسب تا مقصد ، هیچ نتاخته بود و، دائم یورتمه رفته بود
        گاری را نبُرد ، چون ازشدتِ برف ،
        گاری زمینگیر شده بود
         
        دولبِ مادرِ زائو، پُراز تکبیرشده بود
        زائو آنقدر درد داشت ،
        انگار یه شبه ، پیرشده بود
        با خود اندیشید کاش ،
        به زمین نهادنِ این بارِ سمج ،
        به مهِ تیر شده بود
        نه به دِی ،
        میانِ اینهمه کولاک ومیانِ اینهمه برف
        نگاه های مادرِپیرِ دوخته به ساعت میگفت :
        آمدنِ ماما چقدر دیرشده بود
         
        با قدمهای پر از دلشوره و،
        رعب و اعوجاجِ آن مادرِ پیر،
        تخته های کفِ کلبه ، دچارِ جیرجیر شده بود
         
        حالِ یک مادرِ پیر را چه کسی ،
        میتواند به تصویر کشد ؟
        با دیدنِ زجرِ دخترش ،
        از زندگی سیر شده بود
         
        آنقدر زیرِ بارِ دلشوره ، داشت پرپر میزد
        طوری افکارش لت و پار شده بود ، لِه شده بود ،
        طوری داغون بود مادر، انگار با تراکتوری زیرشده بود
         
        ناتوان بود
        آخر صدسالش بود
        یکباره صدای ناجی آمد
        صدای مردانه ی شوی ، همچو آژیرشده بود
        پشت سرِ او ،
        ماما به آن خانه دوید
        اگر ردی ز مهتاب نبود ،
        دُور و بَرِ کلبه ،
        آن کلبه ی شبزده ، همچون قیرشده بود
         
        شُکرِخدا وقتی بچه آمد ،
        سالم و قشنگ
        ورق برگشت
        روزگارِسخت به یکباره ،
        مبدل شد به روزگارِ شوق
        چه معجزه ای ست که پستانِ مادر،
        پُراز شیر شده بود ؟
         
        بهرِ اینست می گویند :
        هیچ کس درهیچ وقت ،
        نباید در دنیایش تسلیم شود
        چون : " معجزه ای در راه است "
        " شاید دیر رسد ، اما میرسد "
        حتی مرگ هم معجزه ایست !
        رفتن به  دنیایی ، نامحسوس و پُر راز،
        و آینده ای مبهم ،
        ترس را در او دمیده
        وگرنه معجزه ی او وارد ، به کتابِ آنهمه الٰهه های ،
        اساطیر شده بود
         
        آیا معجزه نیست که نوزادِ فسقلی ،
        که حرف زدن بلد نبود
        همه بارضایت و از تهِ قلب ،
        انگاری ندیمش بودند ؟
        انگار نیامده ، بر سریرِ شاهی اش نشانده بودندش
        امیر شده بود
         
        بهمن بیدقی 1401/9/16
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و خاطره انگیز بود
        حکیمانه خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و عرض احترام استاد گرانقدر
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        ارسال پاسخ
        علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما خندانک خندانک
        بسیار زیبا و دلنشین
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و عرض احترام آقای حاجی پور گرانقدر
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام جناب بیدقی
        احسنت بر شما بزرگوار بسیار عالی
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و عرض احترام بزرگوار
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود برشما جناب بیدقی

        بسیارعالی و

        جالب بود خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        حدود ۱ ماه پیش
        با سلام و عرض احترام آقای فتحی گرانقدر
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0