سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 26 ارديبهشت 1401
    16 شوال 1443
      Monday 16 May 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

        دوشنبه ۲۶ ارديبهشت

        کمی بعد از من

        شعری از

        علی اکبرامیدی

        از دفتر پاییزبان نوع شعر متن ادبی

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۲۵ شماره ثبت ۱۰۸۱۹۱
          بازدید : ۶۸   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی اکبرامیدی

        کمی بعد از من...
        «کمی بعد از من»
        نویسنده:علی اکبرامیدی
        موعود افتادن برگی که روی هراس هایش چنگ می اندازد،
        و نسیم، پیغام التماس هایش را برای نیفتادن به بهار می رساند . تازیانه های پرخاشگر این زمانه گرده فریادهایم را کبود کرده است. حقیقتی که مدام از یک ذهن آبستن و لبریز از آزادی و عشق متولد می شوند و شعر می شوند و فریاد می شوند و روی امواج اعتراض می لغزند و این ذلیلستان را می پویند تا
        جهانی بیافرینند که در آن صورت هیچ شهری از انفجار حرص و کینه و طمع سیلی نخورد.
        کمی بعد از من، امید جامه ی آغاز می پوشد و در کوچه های پایان گرفته و افسرده و تاریک، قدم زنان ترانه ی انقلاب میخواند. کمی بعد از من ، از میان عصبانیت تبرها نهال می روید و تبرها درخت می شوند و آسمان از اشتیاق این تازگی ، زندگی می بارد. ماهی ها ، تورهای مسلح را جر می دهند و یک دریا نفس می کشند و با آوای نی انبان مردان لبریز از عشق می رقصند. کمی بعد از من ، تاریخ ، لکه های ننگ عصر آزار و توحش را از تن می زداید و کت و شلوار می پوشد و گروات می آویزد. سیاهی در بمباران نور فرو می نشیند و مهتاب زیبا، خلوت های تار روزگارمان را به روشنی آغشته می سازد. ناقوس ها اذان می گویند و تمام دین لباس یکرنگی می پوشد و‌ اسلحه ها قلم می شوند. کمی بعد از من
        هر پایانی حیات می یابد و شراب آغاز می نوشد . صلیب های ویرانگر و جوخه های وحشتناک‌ زندگی کش، همه در حرارت لبخند یک بغض کهنه می سوزند و صاحبان بغض های کهنه در گلستان تبسم های شیرین آزادی و عشق حیات می کنند.
        چرا در حضور این برج های بلند، من با خرابه ها همخوابم.
        پایان...
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۵:۰۵
        درود بزرگوار
        جالب و زیبا بود خندانک
        علی مزینانی عسکری
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۸:۴۲
        سلام و عرض ادب
        ان شاءالله که همیشه شاد و سلامت باشید
        دلنوشته زیبایی است
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک
        طوبی آهنگران
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۲۳
        سلام جناب اکبری. متن بسیار زیبا
        و با معن . نوشته اید
        احسنت بر قلم توانای شما
        طوبی آهنگران
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۲۴
        خندانک
        شعله(مریم.هزارجریبی)
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۲۵
        درود جناب امیدی
        زیبا نگاشتید
        برگ زندگیتان همیشه سبز خندانک خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۲۸
        سلام بزرگوار
        قلمتان نویسا
        در پناه حق
        موفق وپیروز باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
         علی اکبرامیدی
        چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۵۳
        درود بر همه عزیزانم در انجمن شعر نایچب، سپاس از طراوت آرامش بخش محبتتون🙏💟🍁
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0