سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        کشور نیلی

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر آبی اثیری( کلاسیک) نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ ۱۹:۲۷ شماره ثبت ۱۰۷۳۰۶
          بازدید : ۱۹۶۷   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
         
        "کشور نیلی"
         
        موی رویای پریدن را ، پریشان میکنی
        خانه را ، تا انتهای کوچه ، مهمان میکنی
        گفته بودی ، دامن ابریشمم پرماجراست
        کشور نیلی من ، با بوسه طوفان میکنی
        دختری، اقلیم دنیاهای شیرین کرده ای
        بال پرواز پری ، در شعر پنهان میکنی
        میدوم از عطرزارت ، تا تماشاهای دور
        عشق را آغوش بی پروای انسان میکنی
        کولیم ، ییلاق چشمان تو را گم کرده ام
        بر تن صحراوش خورشید ، باران میکنی
        دستهایم کاغذی ماند و دلم از آتشست
        میچکد صلح از تبار من، تو ویران میکنی
        من سبوی هرج و مرجم، من شراب رامشم
        من پر از نوشم ،تو قند غم فراوان میکنی..
         
         
        ٭٭٭٭
         
         
        "مانند شعر"
         
        آسیمه ، شب آمد غزل بانو!
        شیطان کنامش را هویدا کرد
        تا واپسین سودای شیرین ات
        اخگر فشاند و باز غوغا کرد

        سربین چشمانت ، نوشت از غم
        با سالهای سرد و دیر ، از مرگ
        مضراب ، زخمی بر تنت بنشاند
        راز گلویت ، غنچه ای صدبرگ

        آژنگ بر رخ ، آینه خالیست
        سرخاب ، خونی بر لب رویاست
        از رشک صبحی نو ، قلندر ماند
        ماهی که در آغوش تب، تنهاست

        دریا خمید و گریه حل میشد
        در چنته ی خورشید ، زر خشکید
        از رنج فردا ، پنجه بر شب زد
        باید سفر میکرد ، در تردید

        ذات صدف در فتنه ها لغزید
        دردی به جان نازک گل خفت
        بوی اعانه ، در جهان پیچید
        با عقل بیمار از تعصب گفت

        با ابلهانِ بخیه بر لبهاش
        با پیکر در بند و زنجیرش
        با قاف مه الود آمالش
        با زخمهای دست و پا گیرش

        با خنده ی خونخوار جهل اوای
        با پنجه ی عفن کلاغ ی شوم
        فرهنگ تلخ مستمند سرخ
        مانند شعری بود ، در حلقوم..
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        3
        در حال بارگذاری