سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 بهمن 1400
    25 جمادى الثانية 1443
      Friday 28 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۸ بهمن

        و خاکستر از سوختن مینوشت.....

        شعری از

        محمدعلی افضلی(خاکستر)

        از دفتر " زندانیِ سه نگاه " نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱ مهر ۱۴۰۰ ۰۱:۱۲ شماره ثبت ۱۰۳۱۳۰
          بازدید : ۶۴   |    نظرات : ۱۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمدعلی افضلی(خاکستر)
        آخرین اشعار ناب محمدعلی افضلی(خاکستر)

        عمقِ یک نگاه...
        اضطراب از فاصله بود...
        و تپش هایِ قلبِ بیمار....
         رد پایِ دکتری ناپیدا را...
        تا فصلِ آمدن تماشا میکرد...
        سردخانه بیمارستان در انتظارِ مجهولی فسرده بود...
         وخونابه منجمد؛؛؛
         زندگی را به چالش میکشید...
        کسی در شناختِ دیگری گمراه بود...
        و اگر به خودش می پرداخت....
        در سرنوشت دلهایِ کاغذی...
        نقاب از چهره می افتاد....
        و شاید ...
        در انتحارِ چهره هایِ عروسکیِ دیروز...
        فصلِ فرشته هایِ غالبی خاموش میشد...
        و امروز ....
        اعتراف شیطنتهایِ خیالی نزدیکتر بود... 
        در گرمایِ تابستانِ قصاوت...
        سگی تشنه در پشتِ پنجره هایِ خیالیِ احساس ایستاده بود...

        کشتزارها؛ 
        در جشنِ شبانه مترسک ها محبوس بودند...
           و در حسرتِ ابرها گریه میکردند...
        ابرها برای برپاییِ صاعقه و آتش در اندیشه جنگل بودند...
        و در مساحتِ خشکیده دریاچه...
         بوی شنزارهایِ کویر به مشام می رسید...
        در عمقِ ناپیدایِ جنگل...
        درختانِ بی رمق و خاک آلوده.....
         بر روی هم می شکستند...
        و نگهبانِ جنگل؛؛؛ در وانِ شیر و عسل غوطه ور بود .....
        و از سردیِ الکل هوشیاری نداشت.‌‌..
        در جهانِ نقره ایِ رباطها...
        آدمکی ساده سرش کلاه رفته بود...
        و از این فاجعه دردناک محزون بود...
        و فردی مهربان؛؛؛ از شدت احساسات پاک!!!!!!
        کلاه آدمک را برداشت...
        ققنوس در افسانه آتش می سوخت...
        و خاکستر از سوختن مینوشت...
        از سوختنی؛
        که فصلی برایِ تولد نداشت.....
        [خاکستر...‌‌‌....یکم مهرماه هزار و چهارصد]~~~
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ۱۴:۲۳
        درود بزرگوار
        جالب و زیبا دو خندانک
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۶:۴۹
        درود بر شما استاد
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ۱۵:۴۲
        بداهه تقدیم شما شاعر گرامی
        مستی به دلم دارم
        از خواندن شعر هایت
        پیمانه بدادی تو
        با شعر اهورایی
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۶:۴۹
        درودها بر شما...
        ممنونم
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ۱۶:۰۷
        سلام ضرورت وجود صحنه پردازی های منفی در شعر را تبیین فرمایید
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۶:۵۱
        درود بر شما استاد عزیز
        چشم...
        خدمتتون ارسال میکنم
        بابت توجه شما متشکرم
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ۱۶:۲۶
        درود های فراوان جناب افضلی ادیب فرزانه وگرانقدر
        میهمان سروده زیبا ودلنشین شما شدم بهره بردم
        قلمتان مانا
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۶:۵۱
        درودها بر شما
        لطف کردید استاد
        ممنونم از شما
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ ۱۶:۴۴
        درود بر شما
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        مسعود آزادبخت
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۲:۰۴
        سلام و احترام جناب افضلی ادیب
        بند اول شعرتان زیبا بود،
        اما
        احساس شعر خاموش بود،
        ارتباط بند ها ضعیف بود و البته توصیفی بودن هم خوب نیست ،
        نکته دیگر و مهم تر وجود حروف ربط زیاد در شعرتان بود
        املای درست قساوت ،اگر منظور قضاوت نباشد،
        به نظرم باید به اشعار و نوشته ها فرصت داد،گاه با بازبینی ها زیباتر می شوند ،
        جسارتم را ببخشایید
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک
        محمدعلی افضلی(خاکستر)
        يکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ۰۶:۵۶
        درودها بر شما استاد عزیز
        از نقد بجای شما تشکر میکنم
        اشتباه تایپی قساوت بود....
        و در کل راهنماییهای شما باعث فخر و مباهات بنده هست
        از حضورتون ممنونم
        شادباشید
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0