سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 2 آبان 1399
    7 ربيع الأول 1442
      Friday 23 Oct 2020
        بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

        جمعه ۲ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بیدارم کن تا خواب نمانم
        ارسال شده توسط

        مرضیه حسینی

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۵:۲۱
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۷۱ | نظرات : ۱

        «بیدارم کن تا خواب نمانم»....
        خداوندا!...
        ای دوست خوبم! و ای جان شیرینم!...
        گاهی وقتها دلم برایت تنگ می شود. با آنکه می دانم همین نزدیکی ها هستی ولی باز تو را گم می کنم...
        گاهی فکر می کنم، هر چه صدایت بزنم نمی شنوی و آنجاست که بسیار احساس تنهایی می کنم..... گاهی از زمین و زمان دلم می گیرد. حتی از تو هم شاکی می شوم...... 
        می شوی گمشده ی من.... و هر چه بدنبالت می گردم پیدایت نمی کنم....
        می دانی رفیق!!!! راستش من آنقدرها هم که فکر می کنی قوی نیستم که اگر بودم از یاد نمی بردم در پسِ همه ی درهای بسته آنجا که کاری از دست کسی بر نمی آید یک نقطه امید هست و آن هم تو هستی....
        امشب با همین حال خراب یادم آمد که این ماه با بقیه ی ما هها فرق میکند....
        لازم نیست خیلی بدنبالت بگردم تا به خود آمدم ناگاه دلم شکست و چه زود آمدی و در آن خانه کردی....
         میدانم که این روزها و شبها شیطان در غل و زنجیر است و اگر از تو دور شوم خود مقصر هستم.......
        خدا جان! حالا که در دلم لانه کرده ای. حالا که کنار دلتنگی ام نشسته ای. یک حرفهایی هست که باید به تو بگویم...
        فقط به تو...
        بعضی وقتها یاد بعضی از آدمهایی می افتم که سالهای پیش کنارمان بودند و حالا نیستند...
        اگر چه میدانم آنها نزد تو یک زندگی آسمانی دارند.. آری خدا جانم! از یک میراث ارزشمند حرف می زنم. آدمهایی که یادشان، تسبیح و جانمازشان، و آن چیزهایی که به ما اموختند، ما را به تو می رساند....
         امشب یاد پدرم افتادم و رمضانی که جایش خالیست...
        حالا می خواهم چادر نماز گل گلی ام را به سر کنم. روی همان سجاده اش با همان دانه های تسبیحش، به یادش ذکر بگویم... سرم را بگذارم روی مُهرش و آرام بخوابم..... شاید در خواب او را  ببینمم.... خدا جانم! خیلی خسته ام... دوست دارم بخوابم... محبوبم! حالا از خودت می خواهم اگر در خواب غفلت ماندم، اگر سحری های با تو بودن را از یاد بردم، لطفا با همان دستان پُر از مهرت، دستِ نوازشی بر سرِ من، بکش و آرام بیدارم کن. خدا!!! آرام بیدارم کن تا سحر در خواب نمانم!!!....«یا حق»...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۹۷۳ در تاریخ چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۵:۲۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱
        درود خواهر ادیب و گرامی
        سراسر احساس هستید
        التماس دعا بزرگوار
        زنده باد 🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0