سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
بوی گلِ زن
ارسال شده توسط

نوید خوشنام

در تاریخ : پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۴۰
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۹۴ | نظرات : ۰

نشستند. یکی روی این صندلیِ پارک، یکی روی آن صندلیِ پارک، روبروش. گفت: "می­خواهد باران بیاید. انگاری که از دلم خبر داشته آسمان، هم­دردی می­کند. نه؟" گفت: "دلت تنگ شده؟ خب دلت را می­بوسم هشتاد و اینها بار. خوب است؟" بغضِ صداش کم شد. نرمه لبخندی هم آمد نشست وسطِ لـب­هاش قند مَکید. باران آمدن گرفت. گفت: "می­شنوی؟" گفت: "هـا! صدا خودم است دیگر؛ باران شُر شُر پشتِ هم هِی می­گوید دلم برات تنگ شده است خانوم‌گل. دلم برات تنگ شده است گل‌خانوم." گفت: "بازهم بگو آقا. دلم گرفته انگاری فقط با صدای تو وا می­شود پنجره هاش." خواست باز ببارد مَرد، که باران بند آمد. زن دستش را گرفت كشيد: "برويم برويم، يك كوچه پايين تر از همینجا، يك ميدانكی هست که جوان ها دختر پسرها دورهمی عشقولانه راه انداخته‌اند. برويم قاطي‌شان بِمان خوش بگذرد يادمان برود چند سالمان است و هنوز دلتنگیم!" رفتند. ايستادند. خنديدند. شاد برگشتند خانه-هتل شان. مَرد از توو بالِ کتِ آبیش يک شاخه گل به سرخیِ لب­های دختر درآورد گرفت روو به زن گفت: "مبارک باشد خانم گل." زن هاج واج گل را گرفت جلو دماغش گفت: "برا چي؟ چي مبارک باشد؟" مرد خجالت خجالت شرموک شرموک که لُپ هاش گل وا کرده بودند و عرقِ گرم آمده بود وسطِ پیشانیِ بلندش نشسته بود گفت: "برا همان...که جوان ها دختر پسرها توو ميدانک جشن گرفته بودند گل می­دادند بوسه می ستاندند! رسم نبود مگر؟ رسم بود." زن سرخ شد. شالَش را درآورد. بوی گل پیچید توو خونه. خجالتی رفت گلِ سرخَش را گذاشت توو ليوانِ آب و آمد و گفت: "آقا گل..." و ادامه اش را روی سینه مرد با نوکِ انگشت نوشت: "...دلم برات تنگ شده بود آقا گل." روی نوکِ انگشت­هاش ایستاد. گرم بوسيدش.
 
نوید خوشنام سه شنبه 27 بهمن 94

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۸۷۸ در تاریخ پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۹ ۱۴:۴۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0