سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        آنطرفِ میزِ خالی
        ارسال شده توسط

        نوید خوشنام

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۹ ۰۴:۴۹
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۸۳ | نظرات : ۰

        آمد. آن طرفِ میز نشست. سَرش پایین بود. داشت انتخاب می­کرد که چه سفارش بدهد. مَرد همزمان که غرق بود توی قهوه‌ی چشم‌هاش، نم نم داشت می­نوشت.
        زیرِ میز پاهاش را به پشتِ پای مرد نوازش داد گفت: "داری چی می­نویسی؟" سر همان‌پایین گفت: "نامه. یادداشت." دخترک قهوهٔ چشم­هاش، اخـم شد. گفت: "برای کدام معشوقه ت؟ هـا؟" گفت: "این هم سوال است؟ خب برای تو دیگر خانم." چشم­های درشتش گرد شدند. گفت: "دیوانه ای؟ من که اینجام آخر خلِ من!" نگاش کرد گفت: "دیوانه و خل خودتی. کور که‌ نیستم." گفت: "خب پس چه؟" گفت: "می­نویسم برای وقتی که رفتی، نبودی." زل‌خند شد به روش؛ لبخندش را فرستاد گوشه ی آن لـب های برجسته (که حالا دیگر با اسانس قهوه و رنگ سرخ  یک سلاحِ کشتارِ جمعیِ کامل بود) و لبخندش نیشخند شد. سَرِ مرد این پایین بود و صدای او آن بالا. گفت: "حالا را خراب می­کنی فردا را آباد؟" گفت: "نه بخدا. نه به والله. نه. فقط خواستم..." داد و هَوار و روی سرش آوار شد گفت: "فقط چی؟" همه­ ی کافه سکوت بود. مرد کاغذ را بالا گرفت. روبروی کسی که نبود. نشانش داد؛ نشانِ کسی که نبود. روی کاغذِ نمور و مچاله نوشته بود: "اینها که می­نویسم، نامه نیست. یادداشت نیست. خیال است بانو. کاش لااقل، تو خیال نباشی. یک روز بیایی."
         
        نوید خوشنام جمعه 23 بهمن 94

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۸۷۰ در تاریخ چهارشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۹ ۰۴:۴۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1