سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 28 آبان 1398
    23 ربيع الأول 1441
      Tuesday 19 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        سه شنبه ۲۸ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        لذت انتقام
        ارسال شده توسط

        شعله(م جلیلی)

        در تاریخ : ۱۳ روز پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۷ | نظرات : ۱۰

        دستام و  گرفت حس چندش اور برخورد با منفورترین موجود هستی تو وجودم پیچید.با نگاهی سرد و خشم الوده نگاهم و از دستم شروع کردم و به چشماش ختم کردم.
         
        گفتم :چته هار شدی قبلا پاچه میگرفتی حالا آستین میگیری؟
         
        سرش را پایین انداخت و حرفی برای گفتن نداشت.شاید داشت مرور میکرد همه ی کارهای کثیفی که پیش ازین انجام داده بود.
         
        دستم را با شدت تمام از دستش بیرون کشیدم.انقدر قوی که تمام بدنش لرزید.همیشه استادم میگفت :مشتهات مرد افکنه دختر.جلوی حریف فقط مشت بزن دیگه بردت حتمیه.
         
        اما این قدرت در دستان من از نفرتی بود که در سینه داشتم.
         
        با التماس دنبالم قدم برمیداشت.
         
        ببخش عزیزم.
         
        من اشتباه کردم
         
        غلط کردم بابا غلط کردم
         
        جبران میکنم به خدا یه بار دیگه بهم فرصت بده فقط یه بار.
         
        دیدم مثل سنگی جلوی پای من افتاده و محکم به شلوارم چسبیده.مثل ادمی که دست در طنابی برده تا از پرتگاه راهی مرگ نشه.
         
        با حقارت تمام پاهامو گرفته بود و من با تاسف نگاه میکردم.راستی این همان مرد نامردی بود که زندگی ام را به تباهی کشید.
         
        زبانم با اتش سینه ام همراه شد
         
        گفتم:یادته یه روز گفتم تو بدترین شرایط زندگی ام تو ضعیف ترین حالت ممکن بهم ضربه زدی و من منتظر میمونم تا تو ضعیف ترین حالت ممکن نابودت کنم؟من ادم صادقی بودم و این اخطار رو بهت دادم.جدی ام نگرفتی .حالا باید طعم انتقام و بچشی و هر روز تنت با ضربات مشت من له بشه.
         
        پامو از بین دستاش بیرون کشیدم وبه راهم ادامه دادم.
         
        یاد اون سیلی ها افتادم یاد اون فحاشی ها یاد تمام کبودی های بدنم افتادم یاد روزهایی که گوشه ی خلوت تنهایی هر لحظه میمردم.من ضعیف بودم و اون فکر میکرد قدرتمنده.من قوی شدم و تازه فهمیدم قدرتش از ضعف من بوده.
         
        قدمهامو محکم تر برداشتم.پله ها رو بالا رفتم و به سمت اتاق قاضی رفتم.
         
        گفت چیزی نمیخوای؟
         
        گفتم نه فقط طلاق.
         
        پرونده رو داد و گفت برو اتاق بغلی
         
        به خانم منشی گفتم.:باز کی باید بیام؟
         
        گفت:برو محضر کارت تمومه
         
        این بهترین جمله ای بود که تو تمام عمرم شنیده بودم.
         
        از پله ها پایین که اومدم حس سبکی داشتم.حس ازادی.حس پرواز.
         
        بیرون در منتظر بود.
         
        با لبخندهایی که از ته قلبم بود اخرین ضربات رو زدم و به سمت زندگی راه افتادم.
         
        شاید هیچوقت فکرشو نمیکرد من هم روزی توانایی مقابله به مثل داشته باشم.اما زمین گرده.اینو یادش نبود.
         
        من انتقام گرفتم.

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۵۰۱ در تاریخ ۱۳ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        ۱۲ روز پیش
        درود شاعربانو خندانک
        داستان تلخ و غم انگیزی بود
        و البته به خوبی حس نفرت رو به خواننده القا میکنه
        بنظرم با توجه به محتوای داستان، نفرت یا خشم برازنده تره برای اسم داستان تا انتقام!
        من فکر میکنم طلاق انتقام نیست چون پیامدها و آثار منفی و عذابهای اون همیشه دو طرفه ست
        و اصولاً انسان نمیتونه به دیگری ضربه بزنه مگر اینکه خودش هم ضربه بخوره!( قانون سوم نیوتون )خندانک خندانک خندانک
        در کل:
        در ایجاد و القای فضای داستان موفق بودید خندانک
        ولی اینکه طلاق بعنوان انتقام مطرح شده جای بحث داره خندانک
        شاد و سرافراز باشید خندانک

        شعله(م جلیلی)
        شعله(م جلیلی)
        ۱۲ روز پیش
        درود استاد عزیز
        مقصر شخصیت داستان بود که طلاق براش حکم انتقام و داشت
        البته انتقام از نظر من کاریه که خلاف خواسته ی کسیه که داره ازش انتقام گرفته میشه.ممکنه انتقام کشیدن یک سیگار باشه یا حتی خوردن یک بستنی باید ببینی چی اون طرف قضیه رو ازار میده خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        چمیدونم والا! اینم حرفیه خندانک
        مصطفی رضائی
        ۱۱ روز پیش
        صدتا سلام و هزاران درود.
        نه اینکه جامعه ما رو بیشتر از حس دوستی، خشم و نفرت گرفته.، من ضمن احترام و ارزش گذاشتن به شما و قلم زیباتون، بیشتر از آدمای با احساس میخوام کمی روح زندگی و باهم بودن رو تو جامعه تزریق کنن. البته امیدوارم این گونه حکایات در واقعیت دامن کسی رو نگیره.
        شعله(م جلیلی)
        شعله(م جلیلی)
        ۱۱ روز پیش
        درود شاعر گرامی
        امیدوارم همینطور که میگین باشه
        ارسال پاسخ
        مسيحا الهیاری
        ۹ روز پیش
        آنقدر از واقعیت ها ننوشتیم تا تلخی از کول و سرمان بالا رفت آفرین شعله درد درد است تا کی خود فریبی خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0