سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 1 شهريور 1398
  • روز پزشك - روز بزرگداشت ابوعلي سينا
23 ذو الحجة 1440
    Friday 23 Aug 2019
      هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

      جمعه ۱ شهريور

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      منطق مسیحایی
      ارسال شده توسط

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      در تاریخ : جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۳:۵۰
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۹ | نظرات : ۱۷

      پاهای زن دیگر توان دویدن نداشت، ولی چیزی از درون به او نهیب می زد که: برو!... نایست!... فرار کن!... توقف یعنی شکنجه!... توقف یعنی مرگ!...
      اگرچه زن، ندای درونی اش را خوب نمی شناخت ولی خوب می دانست که این ندای مبهم و تاثیرگذار، از کودکی همیشه همراه او بوده است، از همان وقتی که فهمید دختر بچه ی شش هفت ساله ای است که پدر و مادری ندارد تا هنگام گرسنگی به دادش برسند، و او هر روز باید لابلای جمعیت بی اعتنای بازار اورشلیم، در کمین فرصتی باشد تا چیزی برای خوردن بدزدد. آن روزها هم همین ندای درونی بود که فکر کودکانه و عضلات نحیفش را هماهنگ می کرد تا چیزی بدزدد و رنج گرسنگی را چند ساعتی دور کند. بعدها که او بزرگتر شد، نام این ندای درونی مبهم ولی کوبنده را که منشاء تمام خوبی ها و بدی ها، و درستکاری ها و خطاها، و ثواب ها و گناه های او بود، "عشق به زندگی" گذاشت، هرچند هرگز این عبارت را به زبان نیاورد زیرا فکر می کرد که "عشق" واژه ی مقدسی است که با زندگی آلوده ی او همخوانی ندارد...
      زن که دیگر از شهر بیرون آمده و به بیابان رسیده بود، با درماندگی به سمت آسمان نگاه کرد و با تمام قدرتش آه کشید، ولی آنقدر ناتوان بود که حتی خودش هم صدای آهش را نشنید و از شدت ناامیدی کنار تخته سنگی زانو زد و در حالی که ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود، با ریه های غم گرفته ای که به سختی پر و خالی می شد، و قلب لرزانی که به زحمت می تپید، چشمانش را بست و منتظر ماند تا مردانی که دنبالش می دویدند سر برسند و مجازاتش کنند، ولی ناگهان صدای آرام مردی از آن سوی تخته سنگ به گوشش رسید:
      _ نترس! خداوند آه تو را شنید.
      زن سرش را بلند کرد و مرد جوانی را دید که روی تخته سنگ نشسته است. یپس پشت سرش را نگاه کرد: مردان خشمگینی که او را دنبال می کردند، لحظه به لحظه نزدیکتر می شدند. زن از ترس، آن سوی مرد جوان پناه گرفت...
      تعقیب کنندگان سر رسیدند و گفتند:
      _ این زن روسپی است و باید سنگسار شود.
      مرد جوان چند لحظه ای سکوت کرد، سپس سرش را بلند کرد و گفت:
      _ با شما موافقم ولی اولین سنگ را کسی به این زن بزند که خود گناهکار نیست.
      مردان به هم نگاه کردند و بی آنکه حرفی بزنند، با سرافکندگی به شهر بازگشتند.
      سپس مرد جوان رو به زن کرد و گفت:
      _ برو و دیگر گناه نکن!
      ... و زن رفت در حالی که درونش از ندای تازه ای پر شده بود...
       
      پی نوشت:
      *بر اساس داستانی از انجیل
      انجیل برنابا: فصل ۲۰۱ آیات ۱ تا ۱۳
      انجیل یوحنا: فصل ۴ آیات ۱ تا ۱۱

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۲۷۲ در تاریخ جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۳:۵۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      شعله(م جلیلی)
      جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۵:۲۸
      درودها استاد گرانقدر و عزیزم
      بسیار زیبا نگاشته بودید چشمانم با حرص و ولع تمام کلمه به کلمه اش را دنبال کرد.کاش دنیا هم میشد عبرت بگیرد ازین محبت ها و لطف ها کاش وکیل خودمان نبودیم و قاضی دیگران.ان روز چقدر زیبا میشد محبت کرد عاشق شد دوست داشت و لبخند زد
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۲۶
      درود شاعربانوی دردها خندانک
      ممنون از حضور انرژی بخش و ارزشمندتون خندانک
      آفتاب اندیشه تون تابان خندانک
      ارسال پاسخ
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۰:۲۷
      درود برشما خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۲۷
      درود استاد انصاری آئینه دل خندانک
      ممنون از حضور انرژی بخشتون و شاگردنوازیتون خندانک
      دریای دلتون آرام خندانک
      ارسال پاسخ
      محمدعلی رضاپور(مهدی)
      جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۳:۰۳
      درود دوست من خندانک
      قلمت پویا
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۰:۱۸
      درود بر شما خندانک
      ممنون از حضورتون و لطفتون خندانک
      شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی راجی
      شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۰:۱۴
      سلام جناب زارع عزیز استاد گرامی
      بسیار عالی واموزنده بود دلم را لرزاند و تاثیر گذار بود
      دقیقا شبیه چهره ی دلنشین تان که پشت این قاب چقدر بی ریا و ساده و تفکر برانگیز خیره شده اید به دوربین
      یقین که دوربین هم از نگاه شما به وی شادمان است
      آرزوی بهترین بهترین ها برایتان
      دست بوسم
      خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۳۲
      سلام بر راجی عزیز خندانک
      ممنون از حضور انرژی بخشتون و لطف همیشگیتون به این ناچیز خندانک
      شما سرورید خندانک
      به امید سربلندی انسان پیش بقیه ی مخلوقات خندانک
      در پناه حق باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید خوش خلق سیما
      شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۸:۵۲
      درود بی پایان خدمت استاد ارجمند و آزاد اندیش و فرهیخته ام .. آری چه گفته است مهم است و نه که گفته است و یا چه منبعی که هر سخن حق از هر کجا و از هر که باشد چون خورشیدی می درخشد و باعث دگرگونی در زندگی انسان می گردد . دانسته ها رهگشا و انسان سازند البته اگر به دانسته ها اکتفا نگردد و در مسیر دانش های کسب شده حرکت آغاز گردد و دگرگونی در شیوه زیستن و اندیشیدن انسان پدید آید و گرنه می شود مصداق همان عالمان بی عمل که از دانسته ها و دانش های اندوخته شده در حافظه خود برای پیشبرد اهداف کینه توزانه و به قول خودشان تحقیر و توهین و تخریب و برچسب زدن به رغیبان قدر خود بهره می برند و نیز نشان دادن زبر دستی خود در ساکت نمودن سازهای مخالف به اربابانشان . آنان که می کوشند با دانش های اندوخته شده در حافظه و کتابخانه های خود سری بین سرها در آورند و عقده های حقارت و عصبانیت درونی شان از خود را لااقل نزد خود و برای خاموش ساختن وجدان های منگ شده شان فرو نشانند . آری اولین سنگ را کسی بزند که خود اشتباه و گناهی نداشته باشد ... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۳۷
      درود بر شما مرد دانا و فهیم خندانک
      بله جانم مهم این است که هر سخنی میشنویم منصفانه و بدون پیشداوری با ترازوی حقیقت بسنجیم و اگه حق بود تسلیم باشیم و بپذیریم خندانک
      خیلی خوشحالم از حضور شما هنرمند حقیقت جو و آگاه در این فضای غربت زده...
      باشید و بتابید خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم محمدلو
      شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۱:۵۵
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۳۸
      درود خانم معلم گرامی خندانک
      ممنون از حضور پرطراوتتون خندانک
      شاد باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      هدیه جعفری(هدیه)
      شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۳:۰۵
      بسیار زیبا قلم زده اید...گیرا و ساده و دلنشین....فقط یه چیزی دوست دارم بگم.....همه تو زندگی اشتباه میکنن....ولی اینکه اخرین راهت برای زنده بودن این باشه که مجبور باشی تن به هر ذلتی بدی فرق داره با اینکه بخاطر هوای نفس یا زیاده خواهی یا ارضای حس شیطانی که از زن دیگه ای برتری که تونستی شریکش رو از راه بدر کنی فرق داره....درسته که نباید قضاوت کرد اما بعضی گناه ها در ترازو ی عدالت سنگینی یکسانی ندارن....مثل قتل عمد و غیر عمد....هر دو در طاهر یه عملن ولی باطن و جزای عمل متفاوته...ببخشید البته در محفل ادیبان و بزرگان جای سخن گفتن نیست ..فقط نظر شخصیم بود..بازم از محصر اساتید بزرگوار پوزش میخام....موفق باشید جناب زارع بزرگوار
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۵:۵۵
      درود شاعربانوی آئینه دل خندانک
      حق با شماست سنگینی بار خطاها و گناهان مختلف یکی نیست.
      هدف در این داستان نشون دادن رفتار منصفانه و در عین حال با گذشت و خیرخواهانه ی یه انسان کامل در برابر انسانی خطاکاره که در نهایت به توبه و هدایت آن انسان خطاکار منجر شد و زنی خطاکار تبدیل به قدیسه ای در تاریخ شد. هرچند هدایت بشر مخصوص خالق یکتاست ولی رفتار درست یا نادرست ما میتونه گاه در آماده شدن زمینه ی هدایت یا گمراهی همنوعانمون موثر باشه...
      نظام پاداش و مجازات الهی یه نظام عادلانه بر اساس ذات و طبیعت اعمال هست، و آن پاداش و مجازاتی که در جوامع و به منظور کنترل و جلوگیری از فروپاشی و انحطاط جامعه اجرا میشه کامل نیست، و چه بسا با وجود پاداش و مجازات اعمال شده و خاتمه ی ظاهری آن، باز هم آثار آن خطا یا ثواب بطور طبیعی ادامه دارد، و گاه حتی تا قیامت!
      وقتی پاداش و مجازاتِ عملی، از ذات و طبیعت آن عمل ناشی بشه، عین عدالته و هرگز نمیتونه ظالمانه باشه، بعنوان مثال:
      اگه کسی به سیم برق داری دست بزنه و دچار برق گرفتگی بشه، کسی نمیگه ظلمی اتفاق افتاده، چون شخصی مرتکب عملی شده و آثار اون عمل به او بازگشته، یا اگه کسی در اثر بی تقوایی جنسی دچار ایدز یا هپاتیت یا بیماریهایی از این قبیل بشه، هر درد و رنجی از این جهت گریبانش را بگیرد ظالمانه نیست زیرا آثار ذاتی و طبیعی عمل اوست... و البته در این نظام پاداش و مجازات، پارامترهای دیگری مثل نیت خیر و شر، آگاهی و ناآگاهی و جبر و آزادی هم دخیل است و مجموعه ی اینها مجموعاً عدل الهی را متجلی می کند...
      خیلی خوشحالم از حضور ارزشمندتون و حقجویی و صداقتتون، و حرفهای تفکربرانگیزتون که تلنگری به روح خاک آلوده ی ماست.
      در پناه حق باشیدخندانک
      ارسال پاسخ
      یدالله عوضپور    آصف
      يکشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۲:۴۹
      درود استاد فریاد عزیز و ارزشمند
      نگاره ای دیگر از نگارستان پربارتان
      مزین دیده ام شد
      اینست وجز این نیست
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۲۱:۱۵
      درود استاد آصف عزیز و گرانقدر خندانک
      افتخار شاگردی شما رو دارم مرد منصف و دانا خندانک
      ممنون از شاگردنوازیتون و لطف همیشگیتون به این ناچیز خندانک
      لحظه هاتون سرشار از آرامش و نور خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا آرین مهر
      يکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸ ۱۰:۳۳
      سلام و عرض ادب جناب زارع گرامی
      بسیار عالی بود
      موفق تر باشید
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      1