سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 6 خرداد 1398
    24 رمضان 1440
      Monday 27 May 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        دوشنبه ۶ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        داستان کوتاه: برای مادر!
        ارسال شده توسط

        احمد نصرتی

        در تاریخ : پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ ۱۲:۱۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۳ | نظرات : ۰

        مادر به پسرش نگاه می کرد که با چه اشتیاقی فرفر های رنگی زیبا را می ساخت:...علی جان....این همه زحمت می کشی ولی کسی دیگه این روزا فرفره نمیخره.....!...ولی علی گوشش بدهکار نبود.
        علی فرفره ها را به پارک بردتا بفروشد اما همانطور که مادرش گفته بود تا ظهر حتی یک دانه هم نفروخت.علی میخواست با پول فروش فرفره هایش برای مادرش هدیه کوچکی بخرد.عصر هم ناراحت ونا امید به خانه برگشت.
        فردا ورق برگشت.در عین ناباوری در عرض دو ساعت همه فرفره ها تمام شد..علی اصلا باور نمی کرد.خوشحال به بازار رفت وهدیه کوچکی که دلش می خواست برای مادرش خرید وبه او داد.مادر خیلی خوشحال شد.علی را درآغوش گرفت وبوسید.علی خیلی خیلی خوشحال بود.درپوستش نمی گنجید ولی هیچ وقت نفهمید که....
        آن روز در پارک مادر تمام فرفره هایش را خریده بود.او به بچه ها پول میداد تا از او فرفره بخرند....مادر است دیگر

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۱۴۲ در تاریخ پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ ۱۲:۱۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.