سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 4 مهر 1399
    8 صفر 1442
      Friday 25 Sep 2020
        دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

        جمعه ۴ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        برایت خواهرم ای خواهر گل
        ارسال شده توسط

        زهرا حسین زاده

        در تاریخ : شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ ۱۴:۴۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۷۱ | نظرات : ۰

        این بار داستان تحول خانم فرحروز را به صورت نظم در آوردم
         
         
        برایت خواهرم ای خواهر گل
        دهم شرحی تو را من از تحول
         
         
        که دانشجویم و دندان پزشکم
        از آنچه بوده ام ریزم سرشکم
         
        منم نامم بوَد زهره فرحروز
        که امروزم شده بهتر ز دیروز
         
        حجابم را نمی دیدم نیازی
        برادر بود و باب سر فرازی
         
        کسی را جرئت آزار من کو
        شمال و خارج و هم شهر ماکو
         
        نمی گشتم جدا از خانواده
        سواره بودم و یا که  پیاده
         
        شدم وارد به دانشگاه به وقتی
        بدیدم هر چه دشواری و سختی
         
        شدم تنها و دیدم مشکلاتی
        ندیدم بهر خود راه نجاتی
         
        نرفتم من سراغ سایت و بازی
        نبودم اهل دنیای مجازی
         
        بگفتا دوستم تو کله پوکی
        نداری وایبری یا فیس بوکی
         
        به او گفتم بسازید از برایم
        که من شاکر به این کار شمایم
         
        به من گفتا چه عکسی از تو باشد
        بجز این روسری مانتو نباشد ؟
         
        منم عاشق که عکس سر برهنه
        گزارم هر چه را که توی ذهنه
         
        بپرسی گر ز من با بی حجابی
        رژ قرمز بزن با لاک آبی
         
        تعجب کردم از حرفی که او گفت
        بلرزیدم ازآن چشمم نمی خفت
         
        خدایا بی حجابم لیک خوبم
        تو را خوانم سحرگه یاغروبم
         
        مسیر و افتخار من همین شد
        به لاک و بی حجابی ها عجین شد
         
        شدم مغرور گرچه بی حجابم
        پر از زیبایی و رنگ و لعابم
         
        نمی باشم دو رو و صاف هستم
        بدور از زشتی و اوصافِ پستم
         
        به وقت انتخاب دوستانم
        همین ها شد ملاک بوستانم
         
        قراری شد که با این جمع یاری
        روم سویی به هنگام ناهاری
         
        نشسته جمله در ماشین بنده
        به خنده ها  و رفتار  زننده
         
        چو دودی شیشه های آن بدیدند
        به پایین شیشه اش را می کشیدند
         
        که بابایم چنین بنموده شیشه
        که این مانع ز آزار تو میشه
         
        شدم عارض بگفتا که خلی تو
        ندانستم به این حد  املی تو
         
        بیا توی خیابان شاد باشیم
        بچرخیم و کمی آزاد باشیم
         
        ادامه دارد .............

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۶۸۰۰ در تاریخ شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ ۱۴:۴۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0