سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 4 مهر 1399
    8 صفر 1442
      Friday 25 Sep 2020
        دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

        جمعه ۴ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        تحول زهرا قسمت آخر
        ارسال شده توسط

        زهرا حسین زاده

        در تاریخ : شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ۱۴:۰۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۵۹ | نظرات : ۱۰

         
        ادامه ...........تقریباً آخرای ماه رمضون بود که یه اتفاقی افتاد . یه اتفاقی که حقانیت حرفهایی که بهم می زدند رو ثابت کرد . این اتفاق بهم ثابت کرد اگه بهت می گند بدون پوششی که خدا بهت گفته اگه اون پوشش نباشه امنیتی هم نیست . این قشنگ به من ثابت شد . شاید اگه کسایی همین الان توی جامعه ی ما خیلی راحت هستند . مثل قبل منند . اگر فکر کنند به اون اتفاقی شاید اصلاً اینجوری نکنند .
        اون اتفاقی که برای من افتاد فقط محض این نبود که یه اتفاقه نه . اون اتفاقو من از طرف خدا دیدم . انگار خدا می خواست یه جور ترمز دستیمو بکشم بگه زهرا بسه دیگه نرو . از اینجا به بعدشو دیگه نرو بد برات تموم  می شه .وقتی اون اتفاق افتاد من اولین چیزی که بهم فهموند این که خیلی نترس نباش با این ظاهرت جامعه میتونه خیلی واست نا امن باشه . شاید من نتونم اوج اون اتفاق و نا امنی که برام بوده به خاطر شان خانواده و تلویزیون بگم . ولی اینکه امیدوارم دخترایی که میبینند خانم هایی که برنامه مو می بینند خودشون پی ببرند به این حرف من شاید بتونند متوجه بشن که من دارم چی می گم . این اتفاق به من یاد داد که زهرا یه کم فکر کن ببین داری کجا راه می ری. یه مدت فکر کردم فقط بهش . فقط بهش فکر کردم . تو این مدت که فکر داشتم می کردم  گفتم خب بذار یه کم آرایشم رو کم کنم خب حالا دو نفر بهت گفتند خوشکل نیستی مهم نیست بزار آرایشم کم شه . من آرایشم رو کم کردم تا اینکه خواهر زاده ای که دوسال از من کوچیکتره ولی خیلی زودتر از من به اونجایی که باید برسه میرسید رسیده بود . شاید اون موقعی که من داشتم مسیرم رو اشتباهی می رفتم در صورتی که می تونستم درست برم اون رسید به اونجایی که باید می رسید . اومد خونمون همینطور با هم صحبت می کردیم گفت زهرا بیا یه سری فیلم دارم از اون افرادی که تازه محجبه شدند بیا اینارو ببین . تو که اینقدر برای چادر ارزش قائلی تو که اینقدر همش می گی تا خودم بهش نرسم دوست ندارم سرم کنم بیا ببین شاید رو تو هم اثر گذاشت . فیلم های برنامه لاک جیغ تا خدا رو دیدم . اولش شاید خنده دار باشه ولی من تنها چیزی که جلبم می کرد . رنگ لاک اول برنامه بود . فقط دنبال اون بودم چقدر قشنگه لاکش . یه مدت که گذشت یه دو سه تا فیلم رفتم جلو رفتم جلو رسیدم به برنامه سمیرا هوشمند رسیدم به برنامه ش داشتم برنامه رو نگاه میکردم یه تیکه خیلی خوب گفت : منه دختر شیعه اگه دوروز دیگه روز قیامت اگه حضرت زهرا بیاد به ما بگه اگه حضرت زهرا بخواد شفاعتمون کنه با چه رویی می خوایم بهش نگاه کنیم . من دختر شیعه م من زهرام . مامانم همیشه می گفت کسایی که اسمشون اسم ائمه ست شفاعت می شن . من زهرا بودم . از حضرت زهرا شفاعت می خواستم ولی با چه رویی چی ؟ ظاهرم زهرایی بود که شفاعت میخواستم . یه کم فکر کردم . یه خورده رفت جلوتر . رفت جلوتر رسید به برنامه ی شمیم .(تبریزی) شمیم یه تیکه اش خیلی قشنگ بود . می گفت من اگه با این ظاهر دارم می رم به روضه های امام حسین بدرد نمیخوره . امام حسین دونه دونه جیگر گوشه هاشو فدای اسلام کرد . فدای منه بچه شیعه کرد اما من هنوز موندم .موندم که این روسریم عقب باشه یا جلو ...
        صحبتهای شمیم در برنامه ...
        من دقیقاً یا دمه من هدبند می زدم که موهام نیاد جلوی چشمم چادر اصلاً بلد نبودم ببندم . چادر می بستم چادرم اینجا بود مقنعه ام هم تا اینجا می رفتم مسجد کسی هم که تو مسجد داشت می خوند نوحه نمیخوند روضه نمیخوند فقط داشت از رو مقتل میخوند . من تمام شبا فقط گریه میکردم . فکر می کردم به تاریخی که اتفاق افتاده بود ....
        تو همه ی اینا رو میدونی چرا میخوای بری تو که همه ی اینا رو خبر داری . اسلام رو برای شمیم نامی 1400 سال بعد زنده نگه دارم . شمیم حالش خوب بشه . من خانوادمو خیلی دوست دارم من جونم به جون مامانم بسته ست یه خار بره  تو پاش جیگرم در میاد من که شمیمم . امام حسین که  عین محبته... چی می شه که راضی می شه تک تک عزیزای دلش برن تیکه تیکه بشن برگردند . تو حاضری اینا رو تحمل کنی که چی ؟ نمازتو به جماعت بخونی  . که 1400 سال بعد شمیم بیاد بشینه تو روضه بشنوه  و به اینا فکر کنه . فکر کنه و شاید یه گوشه ی دلش بلرزه که تو همین نیستی شمیم همین خوردن و خوابیدن و شیک پوشیدن و با کلاس بودن نیست . من خیلی فکر کردم . خیلی فکر کردم . اسلامی که امام حسین براش رفت که نگهش داره واجباتش نماز و روزه و حجابه . نمی گم نمی گم خیلیا هستند حجاب هم ندارند . خیلی هم کارشون درسته خیلی هم دلشون صافه . من اون آرامشه رو میگم من اون حال خوبه رو دارم میگم . من فقط اونجا گریه می کردم و فکر می کردم . خیلی فکر کردم تو اون 10 شب خیلی فکر کردم . دقیقاً یادمه می رفتم جلوی آینه این هد بند رو میکشیدم جلو دوباره میکشیدم عقب می کشیدم جلو می کشیدم عقب . بعد می گفتم بهم نمیاد . بعد که این 10 شب گذشت رفتم جلوی آینه گفتم خودت خودتو مسخره نکن شمیم . امام حسین برای چر رفت چی داری می گی . رفت اسلامو زنده نگه داره اسلام چیه ؟ چی جزو واجباتشه نماز روزه حجاب ..........................
        ادامه صحبتهای زهرا .... یه خورده فکر کردم . دیدم آره زهرا تو که انقدر از بچگی محرم که می شد مشکی ...از بچگی تاسوعا عاشورا که می شد بدو اینور بدو اونور یه کاری برا امام حسین بکن . پیش خودم گفتم نمیخواد کاری برا امام حسین بکنی . همین روسری تو بکشش جلو به خاطر امام حسین همین بسه .  اونجا بود که کلی گریه کردم . فرداش می خواستیم بریم بیرون رفتم روسریمو اوردم جلو آرایشمو پاک کردم . گفتم چادر نمی خواد .اسلام نگفته چادر ..حتماً باید چادر باشه . اسلام نگفته حجاب حتماً چادره ها با مانتو می رم . چادر رو نمیتونستم سر کنم فکر می کردم لیاقتشو ندارم رفته بودم بیرون همینطور . اما اصلاً فرقی نکرده بود هیچ .  چیزی که قبلاً احساس می کردم از توجه دیگرا هنوزم همون جور بود . برگشتم خونه فکر کردم دیدم نه نمیشه اینطوری پیش خودم گفتم خدایا من میخوام . میخوام که چادر سر کنم . خودت منو انداختی تو این راه خودتم کمکم کن تا تهش برم . من از فرداش گفتم باید چادر بدید من سرم کنم . مادرم گفت زهرا چادرای قدیم هستش اونارو سرت کن اگه دیگه نذاشتی کنار برات چادر می گیرم . تو جو گیر شدی . دو تا فیلم دیدی جو گیر شدی دو روز دیگه دانشگاه شروع میشه دوباره میزاری کنار گفتم نه . من بیرون نمیرم از این به بعد بدون چادر ی که میخوام بیرون نمی رم . گفت باشه . رفتیم چادر و گرفتیم از فرداش دیگه با چادر رفتم . با چادر رفتم بیرون تا حالا .  پایان

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۶۷۴۰ در تاریخ شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ۱۴:۰۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ۱۲:۵۸
        خندانک
        مهدی رفوگر
        شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ۱۸:۴۰
        سلام
        پیش از هرسخنی باید بگویم دوستان مرا خوب می شناسند ...یا سخن نمیگویم ....یا اگر بگویم حق مطلب و نظر خود را بیان می کنم ....پس امیدوارم ناراحت و دلگیر نشوید.
        بیان و داستان از دید روایی خوب پیش میرود و یک زوال و تکامل را به خوبی نشان میدهد ... هرچند پایه داستان نویسی معمول از نزدیکی قله حادثه شروع میشود نه از سر خوردن در دامنه و سپس بالا رفتن و اوج و تکامل ....
        شیوه نوشتاری و دستوری بسیار محاوره ای است و این ارزش داستان را کم کرده است .... میتواند اشتباهاتی در خواندن و مطالعه پیش آورد ... قرار نیست زمانی که محاوره ای مینویسیم هر واژه اشتباهی را تکرار کنیم ... مثل ...رو = را ... ووو ..که خود بهتر میدانید ...داستان خالی از نکات روانشناسی و شخصیتی است ... چرا که فرد را بسیار معمولی و مثل یک غیبت میان گروهی مهمان به تصویر کشیده اید....در کل توقع و خواست من به عنوان یک نویسنده زن که قرار است شخصیت زنان یا زنی نمونه را به تصویر کشد ... بیش از این بود ......
        پیروز ....شادکام ....تندرست باشید
        سید محمد حسین شرافت مولا
        شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ ۲۲:۳۴
        با عرض سلام و احترام
        مطلب خوب و زیبایی بود
        ضمنا ایام شهادت حضرت طاهره ی مرضیه (ع)
        بر شما تسلیت باد
        یا حق
        امیری کرمانشاهی
        يکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ۱۷:۲۲
        خندانک خندانک خندانک
        جواد جورسرایی
        دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ۱۳:۰۶
        بسیار لذت بردیم
        موفق و پیروز باشید
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0