سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
تصاویر یک شعر
ارسال شده توسط

سید مرتضی سیدی

در تاریخ : سه شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۰۳:۲۹
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۵۸ | نظرات : ۱

دلتنگم/ آغوشت را/ که هیچگاه نداشتمش/ .../ عطر شب مواج گیسویت را/ ناز نگاه و چشم و ابرویت را/ موسیقی سحرانگیز صدایت را / نوازش انگشتان لطیف زیبایت را .../ دلتنگ توام/ دیوانه‌وار میخواهمت/ نداشتمت/ ندارمت/ دوست دارمت...
هر بار که این متن به هوش مصنوعی داده شده تا تصویر بسازد، تصویر متفاوتی ساخته است
ذهن مخاطبان نیز همینگونه تصاویر مختلفی که حاصل اختلاف ادراک و تجربه و تخیل و  ... آنها است از یک موضوع واحد می‌سازد. بعضی به هم نزدیکتر و بعضی با اختلاف بیشتر!
 معنای اصلی یک کارِ ادبی (نوشته) به برداشتی که خواننده از آن دارد وابسته است نه به احساسات یا سلیقه‌های نویسنده. وحدت (یکپارچگیِ) نوشته در ریشه‌های آن (نویسنده، خالق) نیست، بلکه در مقصد آن (خواننده) است.
یک متن و نوشته برای شخصی چرت و پرت و فاقد معنا و ... است و برای دیگری زیبا و والا و دارای معانی و لعالی و در بین دیدگاه این دو فرد هزاران نظر و دیدگاه دیگر هم وجود خواهد داشت
 
 
 
 
 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۵۶۰۵ در تاریخ سه شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۰۳:۲۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
سید فتح اله هاشمی
يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۲۱:۴۶
خندانک خندانک خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0