سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
روزنامه روزنامه آخرین خبر 📰
ارسال شده توسط

محمد رضا خوشرو (مریخ)

در تاریخ : پنجشنبه ۵ مهر ۱۴۰۳ ۱۱:۰۴
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۱۲ | نظرات : ۲۲

روزنامه روزنامه آخرین خبر !
 
خواندن روزنامه خاطره ای فراموش نشدنی برای همه ما بوده است ...
بوده است چرا بوده است ؟
روزنامه ها از قدیم از زمان امیر کبیر 
همان وقایع اتفاقیه که به ما یاد داده اند 
در کنار ما بوده اند .
بوده اند ....چرا بوده اند ؟
خبر های مهم را در روزنامه ها جستجو میکردیم .
جستجوی خبر قبولی دانشگاه ِ برادران و خواهران مان را و یا اقوام نزدیک که شیرینی خاص خود را داشت .
کاریابی های روزنامه ها که بعدها به یکی از مهم ترین بخش های روزنامه ها اضافه شدند طرفداران خاص خود را داشت ...
داشت چرا داشت .؟
جدای همه اینها کباب داغ و نان داغ فقط و فقط لای روزنامه مزه میداد .
تمیزی شیشه های مان را مدیون روزنامه ها بودیم نه دستمال نانو میکرو فایبر .
بخش گل و گیاه روزنامه همشهری و جام جم  پایه ی ثابت تمام میزهای خانه های مان بود .
بود ... چرا بود .؟
قسمت ورزشی روزنامه اطلاعات و ابرار ورزشی ، اگر روی میز سالن انتظار آرایشگاه نبود . از مشتری هم خبری نبود .
عاشقان روزنامه حوادث و بخش حوادث روزنامه ها اگر یک روز . روزنامه نمی خواندند ، حادثه می آفریدند تا بخش حوادث روزنامه ی دلخواه ِ شان خالی نباشد .
خبر شروع سال تحصیلی جدید . فقط از روزنامه شنیدن داشت .
داشت ... چرا داشت ؟
کتاب ها و دفتر های دانش آموزان عاشق تحصیل که هوای پدر و مادر را در مخارج خانواده داشتند .با روزنامه باطله جلد میشد .
میشد ... چرا میشد .؟
چه انشا ٔ هایی که از قسمت های مختلف روزنامه کپی نمی‌کردیم .
ساخت بادبادک با روزنامه و نی در خاطر همه ما نقش بسته برش حلقه های دم بادبادک خاطره ای فراموش نشدنی برای تک تک ما ست . پسر و دختر ..
 بابا. با عینک بخش اقتصادی روزنامه را میخواند . و ما همیشه از این صفحه روزنامه بدمان می آمد . چرایش را نمیدانم جذاب نبود شاید عکس نداشت که بدمان می آمد همه صفحه پر از عدد و ارقام بود ما هم که فراری از عدد و ارقام بودییم .
فقط گاهی تصویر اسکناس و سکه ای که در صفحه اقتصادی روزنامه بود را با قیچی میبریدیم ، تا روی دفتر ریاضی مدرسه بچسبانیم .
راستی . چرا این کار را می کردیم . ..
برای شناخت اسکناس و سکه و یادگیری ریال بود .
حالا که تمام سکه هاو اسکناس هایی که بر روی دفتر
ریاضی چسباندیم . که یاد بگیریم دیگر وجود ندارد ... الان زیرِ پنجاه هزار تومانی عدد حساب نمیشود 
پس چه لزومی برای شناخت .آن اسکناسها و سکه ها بود ...
 
صفحه ی آشپزی روزنامه همیشه در آشپزخانه بود .
ولی هیچگاه مادر از آموزشی که در قسمت آشپزی روزنامه داده شده بود استفاده نکرد .
یک بار سوال پرسیدم . مادر چرا از این بخش روزنامه استفاده نمیکنید . اگر استفاده نمیکنید چرا در آشپزخانه است .
 
مادر جواب داد ، چرا استفاده میکنم میرزا قاسمی  درست کردم . 
پرسیدم  . خب میرزا قاسمی را که ما همیشه درست میکردیم و میخوردیم. نیازی به آموزش و دستورِ پخت قسمت آشپزی روزنامه نداشت .
مادر جواب داد ...
بودی که واردی ...
دیروز خیابان تخت طاووس بودم .
سری به دکه روزنامه فروشی که از کودکی روزنامه میخریدیم زدم . روزنامه نداشت ...
نداشت ... چرا نداشت ؟
آن تنوع روزنامه ها چه شد .
آن خاطرات کودکی چه شد .
آن همه علاقه به خواندن روزنامه چه شد .
چرا توی خونه ما روزنامه نیست ....
چرا ...
روزنامه 
           روزنامه 
                      آخربن خبر  
روزنامه آخربن خبر 
روزنامه  روزنامه آخربن خبر .
،📰
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۵۱۳۵ در تاریخ پنجشنبه ۵ مهر ۱۴۰۳ ۱۱:۰۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

در مبل فرو رفتی ااا در مبل لرزیدی ااا در مبل عرق کردی ااا پنهانی بر گوشه ی تقویم نوشتم ااا نهنگی که در ساحل تقلا می کند ااا برای دیدن هیچ کس نیامده است
طاهره حسین زاده (کوهواره)

تنگ نظرهای طمع پیشه باز بر سر مردم آوار می شوند جنگ و جدالِ بیخودی در ره است موجب خسارت بسیار می شوند ااا سلاملار اولسون استاد فخوری گرانقدر زنده باشید دور از گزند اغیار مردم آزار در سایه سار امن الهی سلامت و سرافراز بمانید
رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0