سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 1 مرداد 1403
    17 محرم 1446
      Monday 22 Jul 2024
        مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

        دوشنبه ۱ مرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        صابر صدیق شاعر کرد زبان
        ارسال شده توسط

        سعید فلاحی

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۶ | نظرات : ۱

        استاد "صابر صدیق" (به کُردی: سابیر سدیق) شاعر کُرد عراقی‌ست.
         
        ▪نمونه‌ی شعر:
         (۱)
        برای زیستن  
        پرچین جسمم را خواهم شکست! 
        و در میان خرابه‌های دیگران، 
        در میانه‌ی آشوب و بلوا،
        جوانه‌های نور و 
        نهال نشدن  را برداشت خواهم کرد.
        ...
        برای زیستن  
        روحم را در گهواره‌ای پر از درخشش پرورش خواهم داد.

        (۲)
        او، که شبیه کسی نیست...
        در روز چون نسیم می‌وزد
        و در شب چون شبنم می‌چکد. 
        در آسمان، مقصد پرندگان را می‌داند،
        زبان آب‌ها را می‌فهمد،
        او، در چشم به هم زدنی، می‌تواند
        کهولت را از من بستاند و
        جوانی را به دستم بدهد.
        او، شبیه هیچکس نیست!

        (۳)
        دستی پر از گل،
        دستی پر از آب،
        چشمی پر از اشک،
        چشمی پر از نور،
        ***
        ای کاش!
        در این هرج و مرج و آشوب.
        در این تاریکی و سیاهی،
        حقیقتن، خدایی وجود داشت!
        که یک دستش پر از گل بود 
        و دست دیگرش پر از آب، 
        که یک چشمش پر از اشک بود،
        و چشم دیگرش پر از نور و روشنی...
        ***
        تا که دیگر نمی‌گذاشت 
        در هیچ کجا 
        انسانی، انسان دیگری را به قتل برساند،
        تا که هیچ‌گاه نمی‌گذاشت 
        چهره‌ی زشت جنگ خودنمایی کند. 
        ***
        ای کاش!
        حقیقتن خدایی وجود داشت!.

        (۴)
        من نادان، هم‌زمان با کشیدن سیگار و 
        بوییدن رایحه‌ی خوش زمین،
        مشغول به نوشتن زندگی‌نامه‌ام شدم!
        تا که تمام شد، 
        به باد بسپارم که به مادرم برساند...
        ***
        جویباری در نزدیکی‌ام بود 
        و هم‌زمان با نوشیدن شراب و 
        استشمام رایحه‌ی دلنشین زمین 
        مشغول به نوشتن چیزی هستم 
        تا که تمام بشود 
        بدهم به دست جویبار و 
        ببرد برای یارم!
        ***
        افسوس و اندوه!
        من نادان،
        من دل از دست داده، 
        من سکنا گزیده در ویرانه‌ها...
        من کولی و آواره 
        اکنون، دیگر نه مادری دارم و نه یاری...

        (۵)
        به‌راستی، آفتاب چه ساعتی طلوع می‌کند؟!
        یا که تا غروبگاهان، چند پرنده در آسمان به پرواز در می‌آیند؟!
        براستی، مستجاب‌ترین دعا و 
        زیباترین آهنگ 
        هنگام غم و غصه‌ی مردمان روستایی چه می‌تواند باشد،
        تا که من به کودکم بیاموزم؟!
        ***
        به‌راستی،
        دختران زیباترند،
        یا که گل‌های آفتاب‌گردان؟!
        دل مردمان روشن‌تر است،
        یا چشمه‌ها؟!

        گردآوری، نگارش و برگردان اشعار: 
        #زانا_کوردستانی 
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۴۸۸۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        ۲ هفته پیش
        به‌راستی،
        دختران زیباترند،
        یا که گل‌های آفتاب‌گردان؟!
        دل مردمان روشن‌تر است،
        یا چشمه‌ها؟!

        خندانک خندانک خندانک

        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0