سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 4 اسفند 1402
    15 شعبان 1445
    • ولادت حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه، 255 هـ ق
    • روز جهاني مستضعفان
    Friday 23 Feb 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      جمعه ۴ اسفند

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      ابراز عشق
      ارسال شده توسط

      محمدرضاذکاوتمند

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۴ | نظرات : ۸

      یک روز معلمی از دانش آموزانی که در کلاس اش  بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری ، و صادقانه برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
      برخی از دانش آموزان گفتند می شود  با بخشیدن عشقش را معنا کرد.
      برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. 
      شماری دیگر هم «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از شادی ها» و وفادار بودن را راه بیان عشق می دانستند.
      خلاصه که هر کس نظر خودش را می گفت  ،
      تا در آن بین ، دانش آموزی  برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، با اجازه از معلم کلاس داستان کوتاهی را برای همه تعریف کرد:
      یک روز زن و مرد جوانی
      به نام خشایار و‌نسرین  که یکی دوسال بود باهم دوست بودند با پیشنهاد نسرین  برای تفریح و با هم بودن بیشتر به جنگل رفتند. 
      آن دو وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی نسرین و خشایار ایستاده و به آنان خیره شده بود.
       آن دو ، وسیله ای برای دفاع از خود به همراه نداشتند و دیگر راهی هم برای فرار نبود.
      رنگ صورت هر دو نفرشان  پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. 
      ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. 
      در آن لحظه ها خشیار با نگاهی  کوتاه به چهره و چشمهای   ، نسرین پس از چند ثانیه  فریادزنان فرار کرد و نسرین  را تنها گذاشت.
      بلافاصله ببر به سمت او حمله کرد و کمتر از چنددقیقه بعد از بین درختان جنگل   صدای  ضجه های خشایار در هوا  پیچید. 
      ببر خشایار را تکه تکه کرد و نسرین  زنده ماند.
      داستان به ابتدای فرارخشایار  که رسید دانش آموزان شروع به محکوم کردن و قضاوت خشیارکردند
      هر کدام حرفی میزدند...
      اما دانش آموز راووی پرسید :
       آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
      بچه ها حدس زدند حتما از دوستش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
      راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود «عزیزم ، تو بهترین مونس ، وتنها عشق من بودی فرار کن و از خودت  مواظبت کن و بدان لحظه به لحظه  عاشقترت بودم، عاشق ات ...
      تا صدایش قطع شد.››
      قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. خشیار یکی از دوستان مهربان پدرم بوده   او در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ عشق اش شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه خشیار برای بیان عشق 
      خود به نسرین  بود.
      پایان
      قطاریزد تهران ساعت ۱۱:۰۰شب
      ۱۴۰۲/۱۱/۱۳

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۴۴۹۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      مریم کاسیانی
      ۲ هفته پیش
      "ای عشق!چه در شرح تو جز عشق بگوییم
      در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی"

      خوش به حال خشایار که راحت شد،طفلی نسرین که هر لحظه ش جهنم شده
      خوبه که عاشقا با هم زندگی کنند با هم بمیرن
      درود بر شما
      خندانک خندانک خندانک
      محمدرضاذکاوتمند
      درود بر شما خانم کاسیانی عزیز
      افسوس که در جامعه ای هستیم که تمیز دادن دوستت دارم واقعی با دوستت دارم های از سر هوس سخت است
      و سخت تر وفدار ماندن کار کمتر کسی است در واقع چه دلها که میشکنند و چه احساسها که نادیده می شوند
      و‌چه زیبااست روابطی که دوطرف با عشق و صداقت ادامه دهند که عشق واقعی موهبتی از جنس طلااست و در واقع با حوادثی مثل خشایار و نسرین به قول شما خوشا به حال عاشقی
      چون خشایار…
      برایتان دنیایی سراسر عشق با سلامتی و دل خوش را آرزو دارم
      محمدرضا ذکاوتمند۱۴۰۲/۱۱/۲۹
      ارسال پاسخ
      محمدرضاذکاوتمند
      درود بر شما جناب انصاری عزیز💐
      ارسال پاسخ
      منصور دادمند
      ۲ هفته پیش
      بسیاز زیبا بود عشق تخمش مهر و بخشش است و میوه اش از خود گذشتن چون به نحو احسن انجام گیرد زیبایی لطافت عظمت و حمد بر آن قران می گیرد همه قران یک بسم الله است و آن یعنی کلامی که به مادر خود به
      یک تار مویت را به کل عالم نمی دهم تو عزییز تیرنم هست و شرط صحت آن الرحمن الرحیم یا محبت خاص و عام است خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمدرضاذکاوتمند
      درود ها بر شما جناب دانشمند
      چه زیبا عشق را توصیف کردید
      برایتان سلامتی و شادی خواستارم
      ارسال پاسخ
      ملیحه بامداد
      ۴ روز پیش
      درود ها بر شما
      داستانی برخواسته از دل که به واقع بر دل عاشق جایی دارد
      شاید در زمانه ای هستیم که باید فدا و فنا شد تا عشق را باورکنند
      و غمگین آن عاشقی که باورهایش به یکباره خاکستر شود
      جناب ذکاوت برایتان عشقی از جنس نگاه و قلم پُر از عشقتان خواستارم
      قلمتان نویسا
      محمدرضاذکاوتمند
      ۴ روز پیش
      درود بر شما دکتر بامداد عزیز
      سپاس از نگاه پر از مهر شما
      من نیز برایتان شادی و سلامتی را آرزومندم
      سپاس💐
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0