سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        جبران ، جبران ناپذیر
        ارسال شده توسط

        سجاد محمد شریفی

        در تاریخ : شنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۲ ۰۴:۰۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۳ | نظرات : ۰

        یک نفر از کسی،درخواست کرد کوه طلا رو برام می شود 
        بیاورید. 
        گفت:به روی چشم، رفت و کوه طلا رو برایش آورد،
         سپاسگزاری و تشکر کرد و گفت:حالا من چگونه این لطف رو جبران کنم؟؟
         گفت:چشمه طلا گفتش:چشمه طلا؟؟؟؟چشمه طلا را از کجا برای شما پیدا کنم ... گفت:نمی دانم ،باید جبران کنید دیگر،
        جز این راهی ندارید مگر اینکه کوه طلا رو به من برگردانید.  خلاصه آنکه  بحث و دعوا بین آن ها بالا گرفت،
        تا آن که یک رهگذری داشت از کنار آن ها می گذشت،کنجکاو  شد و به سوی آن ها رفت تا ببیند، قضیه چیست...
         کمک‌کننده گفت:کوه طلا به او  دادم اما او چشمه طلا بنده 
        را نمی دهد و مجبور هست که کوه طلا را به من برگرداند،
        کمک شونده با گریه گفت:تو باشی توانت در حد کوه طلا اما 
        توان من از بادخزان حداقل تر است ،
        چگونه کنم پیدا،چشمه طلای ناپیدا؟
         زین مباشد رسم دستگیری ها ...
        رهگذر هم حرف کمک شونده رو تایید کرد و دست روی شانه کمک کننده گذاشت و گفت: هرکس باشد اندازه و توانی
         منگر بلبل را چو عقابی ....
        تو به اندازه توان خود کمک بکردی و او هم به توان خود
         جبران کند.کمک دهنده سرش را به زمین انداخت و زیر لب 
        گفت: منت گذاری راه ما نبود جبران چندین برابر از دگران
         رسم ما نبود، هرچه داری کن جبران نداری هم نوش جان.
         
        کمک کننده از کار خود پشیمان شد و از کمک شونده
         عذرخواهی کرد و از رهگذر هم که به او پندارزشمندی داده 
        بود ، تشکر کرد....
         
        این بود داستان کوته ما، هر که خواند ، بود رستگار خدا...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۳۸۸۱ در تاریخ شنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۲ ۰۴:۰۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1