سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
فاطمه همدانی شاعر تهرانی
ارسال شده توسط

لیلا طیبی (رها)

در تاریخ : يکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱ ۱۲:۲۱
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۲۸ | نظرات : ۲

بانو "فاطمه همدانی" شاعر تهرانی، زاده‌ی شهرستان شهریار است.
وی دیپلم زبان و ادبیات فارسی دارد.

▪نمونه‌ی شعر:
(۱)
زیباتر از رنگین کمان بعد باران
مجذوب چشمانت شدم ای ماه تابان 
چون مطلع شعری که غرق ناز و عشوه‌ست 
جاری بشو در دفتر سبز بیابان 
دل برده‌ای از چشم‌هایم مثل شبنم 
شفاف‌تر از شعرهای ناب و عریان  
پارو زدم دریای چشمت را به شعرم
پهلو گرفتم‌ ساحلت را وقت طوفان 
ساز سفر را با نگاهت کوک کردی 
حتی نفهمیدی مرا تا عمق پنهان
رد نگاهت مانده روی ساحل شعر 
حسرت نشسته در دلم تا خط پایان 
آغوش تو مثل صدف، در بر گرفته  
امواج سرگردان دریای خروشان؟
دلخوش به مجنون می‌نشینم چشم‌ بر راه
شاید که برگردی به این لیلای نالان 
ای یوسف افتاده در چاه حسادت
من منتظر هستم‌ که برگردی به کنعان.

(۲)
ندیدم در جهان عاشق‌تر از مجنون کسی باشد 
نباید پس به دنبال من دلخون کسی باشد  
غزل گاهی خودش زیباترین احساس تنهایی‌ست 
اگر دلداده‌ی این چهره‌ی گلگون کسی باشد  
حلالم کن اگر از اشک چشمت دست بردارم  
که غیر از من نباید تشنه‌ی جیحون کسی باشد 
برایم قصه می‌بافی و با من شعر می‌خوانی 
یقین دارم که شاید در دل مفتون کسی باشد  
بیا با هم بیابان را پر از گلواژه‌ها سازیم 
نباید غیر من با تو در این هامون کسی باشد.

(۳)
‍ماه از افق برآمد زد بر ستاره لبخند  
تهران ترانه خوان شد در سایه‌ی دماوند 
بر شانه‌ی خیابان سر می‌گذاشت خورشید  
مثل نوازش برف بر گیسوان الوند 
باران ستاره می‌چید زیر سکوت مهتاب 
ابر بهانه می‌شد سرشار عشق هر چند 
شوق نگاه گل را پاشیده‌ای به گلزار 
هرگز نمی‌شود از دنیای عشق دل‌ کند 
با باغبان نشستم حرف تو را شنیدم 
حرف از شبی که باران با عشق خورده پیوند 
لبخند تو چه زیباست با تار و پود احساس
خوش طعم مثل گیلاس، شیرین شبیه یک قند.

(۴)
اندوه من زائیده‌ی پائیز زرد است  
روحم اسیر خش‌خشی از جنس درد است 
شهری اسیر گز گز سرمای وحشی 
آن‌کس که تاب آرد در این ویرانه مرد است 
پائیز رنجش سهم آدم‌های  تنهاست 
آغوش عاشق‌های بی‌معشوق سرد است 
مجنون نمی‌دانست که از دیدِ لیلی  
اندوه، سهم عاشقانِ دوره‌گرد است  
فرهاد از هجران شیرین، تخته فرشی  
پا خورده ی درگیر باد و خاک و گرد است 
این زندگی دیگر به کامم نیست وقتی  
 همواره با فصل بهاران در نبرد است.

(۵)
در دلم غصه‌ی دوریِ تو منزل کرده‌ست 
زندگی را غم هجرانِ تو مشکل کرده‌ست  
به مذاقِ منِ عاشق اثرِ فاصله‌ها  
به خدا عشقِ تو را زهر هلاهل کرده‌ست 
مثل یک شیر، ز دوریِ غزالش مرده 
هر که در یک قدمی بوده و دل دل کرده‌ست 
من که هر لحظه برایش غزلی می‌سازم 
او مرا با همه‌ی خاطره‌ها وِل کرده‌ست 
چون زلیخا به سرِ یوسفِ بیچاره‌ی خویش 
هر بلائی که توان داشته نازل کرده‌ست 
منطق از مسئله‌ی عشق به خود لرزیده 
شکل دیوانه که یک خنده به عاقل کرده‌ست 
مثل فرهاد هر آنکه غم دوری دیده‌ست 
مرگ‌ را با غم عشاق معادل کرده‌ست.
 
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها) 
 
 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۶۹۶ در تاریخ يکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱ ۱۲:۲۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
عارف افشاری  (جاوید الف)
يکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱ ۲۲:۲۷
خندانک
منوچهر فتیان پور (راد)
دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱ ۰۴:۲۳
مثل فرهاد هر آنکه غم دوری دیده‌ست
مرگ‌ را با غم عشاق معادل کرده‌ست.
عالی
خندانک خندانک خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
بهروز چارقدچی (مجنون)

ای بابا یه پاکت سیگار نهایت دویست تومان اااا لیکن نفس دزدی کار خوبی نیست اااا از بنده در روز روشن پی ام گمشد
شاهزاده خانوم

می شود چشمش پر از اشک و به خویش می دهد امید دیدار مرا ااا من به اشکش خیره از این سوی و باز ااا دزد مسکین برده سیگار مرا
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0