سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مرتضی زندپور شاعر خوزستانی
      ارسال شده توسط

      سعید فلاحی

      در تاریخ : يکشنبه ۸ آبان ۱۴۰۱ ۰۲:۳۳
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۲ | نظرات : ۱

      استاد "مرتضی زندپور"؛ فرزند "حسام"، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی، زاده‌ی ۱۴ دی ماه ۱۳۳۱ خورشیدی در خرمشهر است.
      وی کارمند سازمان بنادر و دریانوردی خرمشهر بود که با شروع جنگ به بوشهر منتقل شد. از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۵ مقیم بوشهر و در سال ۱۳۸۲ بازنشسته شد و از سال ۱۳۸۶ مقیم شیراز شده است.
      ایشان طی سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۴ دبیر سرویس ادبی (هوای تازه) هفته‌نامه‌ی نصیر بوشهر بود، و پس از آن عضو شورای نویسندگان هفته نامه، شد.
      گرچه از شانزده سالگی فعالیت ادبی داشته‌اند، اما نخستین کتاب خود را به نام "تابوت‌های خیس" که شامل اشعار سپید و نیمایی بود را در سال ۱۳۹۷ به چاپ رساند، و در سال ۱۳۹۸ به چاپ دوم رسید.
      دومین کتاب ایشان "ارتفاع حوصله" نام دارد که بخشی از سروده‌های کلاسیک‌اش را در بر دارد و در اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ وارد بازار کتاب شده است.

      ▪نمونه‌ی شعر:
      (۱)
      برداشتم دست از تن دريا زمانی که...
      باگريه می‌خواندم بر آن نام کسانی که... 
      بر موج دريا مرد ماهيگير می‌خواند 
      در يک جهاز کهنه با درد نهانی که... 
      وقتي پرنده بال بر امواج می‌سايد 
      در چشم‌هايش نقش مردان جوانی که... 
      از سرزمين آفتاب و موج می‌گويد 
      زيباترين افسانه با چشم و زبانی که... 
      در پيکر نمناک دريا درد می‌پيچد 
      از پيکر تبدار اين حجم روانی که... 
      بايد دوباره بر تن خورشيد برگردم
      چون قطره از چشمان مرد شروه‌خوانی که... 
      اصلن چرا بايد تو را از او جدا سازم
      بايد سخن‌ها بشنوی از جاشوانی که... 
      شب خسته، دريا مرگ در آغوش می‌گيرد
      آهسته مردی در ميان موج می‌ميرد!

      (۲)
      چون شعر تازه بود
      باگیسوان پریشان
      من اندیشناک کوچ پرندگان
      پرواز در بال تردشان زمزمه می‌کرد
      چشمان عاشقم 
      دریا گرفته مه 
      گسار بسته سنگـ
      پرنده هراسان.

      (۳)
      سینه‌اش سوخته اما 
      دل او چشم به راه
      کرم شب‌تاب
      نشسته تنها 
      باد می‌آید و فانوس زمان می‌شکند!.

      (۴)
      بهار می‌رسد اما 
      هنوز زخم بر شانه‌‌ی درخت! 
      آیا شکوفه 
      خواب هزار ساله‌ی پرنده را 
      تعبیر می‌کند؟
      چشمان خسته‌ام
      در انتظار رویش گل‌های تازه است!.

      (۵)
      بندر
      نگاه خسته‌ی جاشو 
      تور خالی صیاد
      کوچِ  پرندگان
      تاول نشسته برلب دریا 
      از انعکاسِ تابشِ خورشید 
      بندر، شرجی و گرگورهای مشبک 
      ساحل گرفته دامن دریا 
      گسار بسته سنگ.

      (۶)
      پرواز یک کلاغ
      کنار جاده‌ی خاکی 
      چشمان گورکن 
      در امتداد گورهای قدیمی 
      بر شانه‌های باد.
       

      گردآوری و نگارش:
      #زانا_کوردستانی 

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۶۶۲ در تاریخ يکشنبه ۸ آبان ۱۴۰۱ ۰۲:۳۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۴ شاعر این مطلب را خوانده اند

      فریال امینا

      ،

      جاویدان (جاوید)

      ،

      رحیم فخوری

      ،

      ابراهیم ساجدی

      نقدها و نظرات
      جاویدان (جاوید)
      يکشنبه ۸ آبان ۱۴۰۱ ۱۷:۳۸
      درود خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0