سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      هوشنگ ابتهاج به حق پیوست
      ارسال شده توسط

      مدیر ویراستاری

      در تاریخ : پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۲:۲۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۸۶۴ | نظرات : ۸۴

       
      بیوگرافی هوشنگ ابتهاج (الف. سایه)
      امیر هوشنگ ابتهاج روز یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۰۶ شمسی در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.
      پدربزرگ او یعنی «ابراهیم ابتهاج الملک» گرگانی و مادربزرگش اهل رشت بود. پدربزرگش مسئول گمرک بود و در زمان تسلط جنگلی‌ها بر جنگل توسط یکی از آنها، یا به روایتی توسط یکی از کشاورزانش، کشته‌شد.
      برادران ابتهاج یعنی غلامحسین ابتهاج، ابوالحسن ابتهاج و احمدعلی ابتهاج، عموهای امیرهوشنگ هستند.
      هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را با نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد.
      عاشق شدن هوشنگ ابتهاج
      ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست‌مایه اشعار عاشقانه‌ ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خون‌ریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام (دیرست گالیا…) با اشاره به‌همان روابط عاشقانه‌اش در گیر و دار مسائل سیاسی سرود.
      سایه در سال ۱۳۴۶شمسی به اجرای شعرخوانی بر آرامگاه حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت‌کنندگان و هیجان آن‌ها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهد و می‌نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان‌زده شوند.
      برنامه گل‌ها
      ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ شمسی سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر محمدرضا شجریان، علیرضا افتخاری، شهرام ناظری، حسین قوامی و محمد اصفهانی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره‌انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار هوشنگ ابتهاج (سایه) است.
      سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به‌همراه محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به‌نشانه اعتراض از رادیو استعفا داد.
      ابتهاج مدتی به‌عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به‌کار اشتغال داشت.
      منزل شخصی سایه که خود آن را ساخته (به اشتباه می‌گویند سازمانی بوده‌است) در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. دلیل این نام‌گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر معروف ارغوان خود را برای آن درخت گفته‌است.
      آثار هوشنگ ابتهاج
      از مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ شمسی توسط نشر کارنامه به‌چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات تازه منتشر شد. سایه سال‌های زیادی را صرف پژوهش و حافظ‌شناسی کرده که این کتاب حاصل تمام آن زحمت‌هاست که سایه در مقدمه آن را به همسرش پیشکش کرده‌است.
      در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۵ شمسی بیست و سومین جایزهٔ ادبی و تاریخی محمود افشار یزدی در باغ موقوفات افشار به انتخاب اعضای هیئت گزینش جایزهٔ این بنیاد به هوشنگ ابتهاج اهداشد.
      در تاریخ پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷شمسی در مراسم پایانی ششمین «جشنواره بین‌المللی هنر برای صلح»، نشان عالی «هنر برای صلح» به هوشنگ ابتهاج و ۳ هنرمند دیگر اهداءشد.
      هوشنگ ابتهاج سر انجام در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ درگذشت.
      خبر درگذشت هوشنگ ابتهاج
      یلدا ابتهاج دختر امیر هوشنگ ابتهاج ( سایه ) در صفحه اینستاگرام خود از درگذشت این شاعر نامی خبر داد و نوشت: «بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید.
      سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد.»
      ازدواج هوشنگ ابتهاج با آلما مایکیال
      آلما مایکیال، همسر هوشنگ ابتهاج که روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ درگذشت در سال ۱۳۳۷ با این شاعر شهیر معاصر ازدواج کرد. ازدواجی که ابتهاج روایت جالبی از آن در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» مطرح کرده است.
      به گزارش صفحه اقتصاد، در کتاب «شعر سایه در موسیقی ایرانی» به کوشش مهدی فیروزیان در مورد آلما مایکیال، همسر امیرهوشنگ ابتهاج (هــ.ا.سایه) که روز چهارشنبه، ۱۸ اسفند از دنیا رفت، چنین آمده است:
      «ایشان به‌تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۱۱ در بندر انزلی زاده شده و در رشت و اصفهان و تهران بالیده است. پدرش، آرام، از ارمنیان رشت و مادرش، واروارا پتروونا (همنام یکی از شخصیت‌های رمان «شیاطین» داستایوسکی) روس بود. او جز برادری ناتنی (از ازدواج نخستِ مادرش) یک خواهر بزرگ‌تر با نام ایرما (زاده ۱۳۰۷) داشت.
      آرام مایکیال، حسابدار شرکت کام‌ساکس، پیمانکار طرح احداث خط راه‌آهن سراسری بود و ناگزیر به سفرهای گوناگون می‌رفت. واروارا برای همراهی با همسرش، دو دخترشان را چند سالی به مدرسه شبانه‌روزی کاتولیک‌های اصفهان سپرد… پس از چند سال خانواده مایکیال به تهران آمد و آلما توانست از دبیرستان نوربخش مدرک دیپلم بگیرد. سایه هنگام تحصیل در دبیرستان تمدن، آلما را در ۱۴ سالگی به‌عنوان دوستِ یکی از همشاگردی‌هایش دیده بود اما از سال ۱۳۳۲ با او آشنایی نزدیک یافت و سرانجام پس از پنج سال، با وی پیمان زناشویی بست.»
      در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش»؛ گفت‌وگوی سایه با میلاد عظیمی نیز چنین می‌خوانیم:
      «… سایه بدون مقدمه – و تو گویی صرفا برای ثبت در تاریخ – می‌گوید:
      می‌دونید من چطوری زن گرفتم؟ روز نهم مهر ۱۳۳۷ در میدان فوزیه، اون خیابونی که سمت جنوب می‌ره، تو بالاخونه یه محضر قراضه‌ای که وقتی داشتیم از پله‌ها بالا می‌رفتیم می‌ترسیدم که پله‌ها خراب بشه. ۲۷۰ تومن خرج عروسی ما شد؛ یعنی من پول رو به محضریه دادم و بعد شوهر خواهرم که به عنوان شاهد همراه ما بود، دید که خیلی خشک ‌و خالی شده، رفت یه جعبه شیرینی خرید و به محضری‌ها داد. بعد من دست آلما رو گرفتم و رفتیم خونه…»
      هوشنگ ابتهاج در ۳۱ سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. یلدا (متولد ۱۳۳۸)، کیوان (متولد ۱۳۳۹)، آسیا (متولد ۱۳۴۰) و کاوه (متولد ۱۳۴۱) چهار فرزند آن‌ها هستند.
      منیع : اینترنت
      🖤سایت ادبی شعر ناب ؛این عروج عاشقانه تا معبود را خدمت همه ادیب دوستان ؛ فارسی زبانان داخل وخارج ؛ جامعه ادبی و خانواده محترم آن شاعر بزرگ و گرامی تسلیت می گوید . روحشان شاد.
      "سایه" ات جاودانی بر سرزمین ادب و هنر ایران🖤

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۳۵۵ در تاریخ پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۲:۲۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید
      ۵۹ شاعر این مطلب را خوانده اند

      احمدی زاده(ملحق)

      ،

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      محمد رضا خوشرو (مریخ)

      ،

      شاهزاده خانوم

      ،

      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)

      ،

      سید محمدرضا لاهیجی

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      مسعود میناآباد مسعود م

      ،

      زیبا خدادادی ارپناهی

      ،

      علیرضا شفیعی

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      سارا خوش روش

      ،

      تکتم حسین زاده

      ،

      مهدیس رحمانی

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      ،

      امیررضا شریف زاده

      ،

      محمدحسن پورصالحی

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      ابراهیم کریمی (ایبو)

      ،

      بهرام معینی (داریان)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      عليرضا حكيم

      ،

      سارا رحیمی

      ،

      طوبی آهنگران

      ،

      محمد گلی ایوری

      ،

      حسین رضایی(آشنا)

      ،

      زهرا مددی

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      عارف افشاری (جاوید الف)

      ،

      محمد حسنی

      ،

      بابک فغفوری (پور)

      ،

      آرمان پرناک

      ،

      مهدي حسنلو

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      منوچهربابایی

      ،

      نفیسه کلهری نفس

      ،

      روح اله سلیمی ناحیه

      ،

      مهدی صدری دولق

      ،

      حسن لطفی

      ،

      زهره باقری

      ،

      مجید خوش خلق سیما

      ،

      بهمن بیدقی

      ،

      رضااشرفی فشی

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)

      ،

      محمد (هوداد)

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      هومان حاج غفاری

      ،

      زهرا آهن(ملکبانوی سیب)

      ،

      الناز حاجیان (مهربانی)

      ،

      آذر مهتدی

      ،

      مسعود آزادبخت

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      مریم معمنی

      ،

      سیدیحیی حسینی

      ،

      علی نظری سرمازه

      نقدها و نظرات
      احمدی زاده(ملحق)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۰۶
      🖤مدیریت سایت ادبی شعر ناب ؛این عروج عاشقانه تا معبود را خدمت همه ادیب دوستان ؛ فارسی زبانان داخل وخارج ؛ جامعه ادبی و خانواده محترم آن شاعر بزرگ و گرامی تسلیت می گوید . روحشان شاد.
      "سایه" ات جاودانی بر سرزمین ادب و هنر ایران🖤
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۰۸
      بسم الله الرحمن الرحیم

      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ

      اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ

      اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ

      وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۲۵
      درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
      به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند

      یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
      کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

      نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
      دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

      گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
      یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

      دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
      که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

      چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
      برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

      نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
      اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

      هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۳۷
      خندانک
      روح این استاد بزرگ شعر وادب شاد ویادشان جاودان خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۱۵
      درود و عرض تسلیت


      از دل سایه طلوع کرد هزاران خورشید
      سایه پر بست ولی نور کماکان باقی‌ست

      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۰۹
      بسم الله الرحمن الرحیم

      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ

      اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ

      اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ

      وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۲۷
      دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
      هواگرفته ی عشق از پی هوس نرود

      به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار
      وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

      چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
      که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

      نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز
      که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

      دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
      کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

      فغانِ بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
      که کار دلبری گل ز خار و خس نرود

      دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید
      چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

      بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
      که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود

      استاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۱۹
      ارغوانم آنجاست
      ارغوانم تنهاست...

      سایه، بی سایه شد
      شعر، بی سایه شد
      روح استاد هوشنگ ابتهاج شاد خندانک خدا تمام رفتگان را بیامرزد🙏 🖤
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۰۷
      نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
      تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

      گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
      پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

      روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
      حالیا چشم جهانی نگران من و توست

      گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
      همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

      گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
      ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

      این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
      گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

      نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
      هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

      سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
      وه از این آتش روشن که به جان من و توست

      زنده‌یاد استاد هوشنگ ابتهاج, (سایه) خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۲:۰۴
      درود استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
      روح استاد ابتهاج عزیز از دست رفته شاد
      باقیات و صالحات فراوان دارد
      امید که در سفر آخرت گره گشایش باشند
      فاتحه و صلوات خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۲۶
      بنشینی و گیسو بگشایی‎
      تا با تو بگویم غم شب‌های جدایی‎

      بزم تو مرا می‌طلبد، آمدم ای جان‎
      من عودم و از سوختنم نیست رهایی‎

      تا در قفسِ بال و پر خویش اسیر است‎
      بیگانه‌ی پرواز بوَد مرغِ هوایی‎

      با شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاست‎
      تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی‎

      عمری‌ست که ما منتظر باد صباییم‎
      تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی‎

      ای وای بر آن گوش که بس نغمه‌ی این نای‎
      بشنید و نشد آگه از اندیشه‌ی نایی‎

      افسوس بر آن چشم که با پرتوِ صد شمع‎
      در آینه‌ات دید و ندانست کجایی‎

      آواز بلندی تو و کس نشنودَت باز‎
      بیرونی ازین پرده‌ی تنگِ شنوایی‎

      در آینه بندان پریخانه‌ی چشمم‎
      بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی‎

      بینی که دری از تو به روی تو گشایند‎
      هر در که بر این خانه‌ی آیینه گشایی‎

      چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته‌ست‎
      خوش باد مرا صحبت این یار سرایی

      هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو (مریخ)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۱۷
      مرگ در هر حالتی تلخ است
      اما من
      دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ
      درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
      لیک مرگ دیگری هم هست
      دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور
      مرگ مردان مرگ در میدان
      با تپیدن های طبل و شیون شیپور
      با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
      غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
      وه چه شیرین است
      رنج بردن
      پافشردن
      در ره یک ‌آرزو مردانه مردن
      وندر امید بزرگ خویش
      با سرود زندگی بر لب
      جان سپردن
      آه اگر باید
      زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
      و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
      من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

      هوشنگ ابتهاج (سایه) خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۲۸
      چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
      وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

      گر سوختنم باید افروختنم باید
      ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

      صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
      تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

      چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
      صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

      برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
      وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

      چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
      چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

      ای سایه ! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
      زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۲۰
      گریه ای افتاد در من بی امان
      در میان اشکها پرسیدمش :
      خوش ترین لبخند چیست ؟
      شعله ای در چشم تاریکش شکفت
      جوش خون در گونه اش آتش فشاند
      گفت:
      لبخندی که عشق سربلند
      وقت مردن بر لب مردان نشاند
      من زجا بر خاستم
      بوسیدمش.🖤🖤🖤

      درود بر شما خندانک
      روحش قرین رحمت الهی 🖤
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۳۱
      مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
      سایه‌ی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا

      جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
      یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

      کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
      کان صنمِ قبله‌نما، خم شد و بوسید مرا

      پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده‌ی من
      آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

      گوهرِ گُم‌بوده نگر، تافته بر فرق فلک
      گوهری خوب‌نظر، آمد و سنجید مرا

      نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند
      رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

      هر سحر از کاخ کرم، چون که فرو می‌نگرم
      بانگ لک‌الحمد رسد، از مه و ناهید مرا

      چون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ او
      باش که صد صبح دمد، زین شب امید مرا

      پرتو بی‌پیرهنم، جان رها کرده تنم
      تا نشوم سایه‌ی خود، باز نبینید مرا

      زنده‌یاد استاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۵۱
      سری که سایه ندارد به سروری نرود

      به کشورِ غزلِ شعرِ دیگری نرود
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۳۳
      زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
      گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

      جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش
      كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

      گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟
      نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

      عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
      ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

      در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
      اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

      جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
      و این بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

      گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
      كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست

      زنده‌یاد استاد هوشنگ ابتهاج, سایه خندانک
      ارسال پاسخ
      زیبا خدادادی ارپناهی
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۸:۴۶
      غزل های ابتهاج بی سایه شد
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۴۵
      چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
      مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

      ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
      که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی

      می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
      به مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی

      سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
      چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف در گوشی

      نمی سنجد و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
      بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی

      زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا خوش روش
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۰۰
      سایهٔ مرد ادب از سر دنیا کم شد
      ارغوان باخبر از غصهٔ این ماتم شد؟
      «خانه دلتنگ غروبی خفه »شد بعد ازتو
      حتم دارم کمر شاخهٔ همخون خم شد


      سارا خوش روش
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۱۳
      پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
      سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست

      گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
      چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست

      گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
      که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست

      در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
      قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست

      ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
      بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست

      آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
      که درین پرده جز این همدم و همرازم نیست

      دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی
      چه کنم شیوه ی ایینه ی غمازم نیست

      به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
      که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست

      سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
      تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست

      زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۰۶
      با عرض سلام
      وتسلیت به همه دوستدارانش
      روحشان در ارامش .

      پری بودی و با من راز کــــــردی
      به ناز و عشوه عشق آغاز کردی

      مرا آواز دادی ، چون رسیدم
      کبوتر گشتی و پرواز کردی
      ا- ه سایه
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۱۹
      بی تو ای جان جهان! جان و جهانی گو مباش
      چون رخ جانانه نتوان دید، جانی گو مباش

      همنشین جان من، مهر جهان افروز توست
      گر ز جان مهر تو برخیزد، جهانی گو مباش

      یک دم وصلت ز عمر جاودانم خوش تر است
      بر وصال دوست عمر جاودانی گو مباش

      در هوای گلشن او پر گشا ای مرغ جان
      طایر خلد آشیانی؛ خاکدانی گو مباش

      در خراب آباد دنیا نامه ای بی ننگ نیست
      از منِ خلوت نشین نام و نشانی گو مباش

      چون که من از پا فتادم، دستگیری گو مخیز
      چون که من از سر گذشتم آستانی گو مباش

      گر پس از من در دلت سوز سخن گیرد چه سود
      من چو خاموشی گرفتم ترجمانی گو مباش

      سایه چون مرغ خزانت بی پناهی خوش تر است
      چتر گل چون نیست بر سر، سایبانی گو مباش

      زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضا شفیعی
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۰۹
      آفتاب چگونه باید بتابد
      که سایه ای تابناک چون ابتهاج طلوع کند
      روح استاد هوشنگ ابتهاج(سایه) در آرامش باد
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۲۹
      دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست
      گرش تو یار نباشی جهان به کارش نیست

      چنان ز لذت دریا پر است کشتی ما
      که بیم ورطه و اندیشه ی کنارش نیست

      کسی به سان صدف وا کند دهان نیاز
      که نازنین گوهری چون تو در کنارش نیست

      خیال دوست گل افشان اشک من دیده ست
      هزار شکر که این دیده شرمسارش نیست

      نه من ز حلقه ی دیوانگان عشقم و بس
      کدام سلسله دیدی که بی قرارش نیست

      سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست
      سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست

      ز تشنه کامی خود آب می خورد دل من
      کویر سوخته جان منت بهارش نیست

      عروس طبع من ای سایه هر چه دل ببرد
      هنوز دلیری شعر شهریارش نیست

      هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۱۳
      من نمیدانستم
      معنیِ هرگز را
      تو چرا بازنگشتی دیگر
      روح استاد دلهای عاشق شاد 🖤
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۳۳
      چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم
      بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم

      بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند
      من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم

      خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش
      چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم

      بلبلم؛ لیک چو گل عهد ببندد با زاغ
      من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم

      سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار
      تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم

      به نوایم برسان زان لب شیرین که چو نی
      شکوه های شب هجران تو آغاز کنم

      با دم عیسوی ام گر بنوازی چون نای
      از دل مرده بر آرم دم و اعجاز کنم

      بوسه می خواستم از آن مه و خوش می‌خندید
      که نیازت بدهم آخر اگر ناز کنم

      سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش
      خیز تا قصه ی آن سرو سرافراز کنم

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۰:۰۵
      آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
      در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

      خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
      تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

      دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
      قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

      مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
      گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

      چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
      پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

      بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
      قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت

      دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
      چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

      همنوای دل من بود به هنگام قفس
      ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج(ه.ا. سایه)

      روح استاد شاد خندانک

      درود بر شما خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۴۶
      بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت
      پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت

      گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
      کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت

      تا کی چو شمع گریم ای گل درین شب تار
      چون صبح نوشخندی تا جان دهم به بویت

      از حسرتم بموید چنگ شکسته ی دل
      چون باد نو بهاری چنگی زند به مویت

      ای گل در آرزویت جان و جوانی ام رفت
      ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

      از پا فتادگان را دستی بگیر آخر
      تا کی به سر بگردم در راه جست و جویت

      تو؛ ای خیال دلخواه زیباتری از آن ماه
      کز اشک شوق دادم یک عمر شست و شویت

      چون سایه در پناه دیوار غم بیاسای
      شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت

      زنده یاد استاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۰:۰۶
      یک دنیا تجربه.....یک دنیا حرف.......یک دنیا افتادگی.....
      از ان انسانهای ازاده ای بود که کم تکرار میشوند
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۵۳
      گذشتم از تو که ای گل! چو عمر من گذرانی
      چه گویمت که به باغ بهشت گمشده مانی؟!

      به دور چشم تو هرچند داد دل نستاندم
      برو که کام دل از دور آسمان بستانی

      گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم
      به کام من که نماندی به کام خویش بمانی

      بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
      که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی

      تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد
      که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی

      چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی
      چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی

      کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا
      چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی

      چه سال‌ها که به پای تو شاخ گل بنشستم
      که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی

      تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم
      کنون به خواری‌ام ای گلبن شکفته چه رانی؟!

      به پاس عشق ز بد عهدی‌ات گذشتم و دانم
      هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی

      چه خار ها که ز حسرت شکست در دل ریشم
      چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی

      خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب
      ولی تو (سایه) برانی ز خود که سرو رانی

      هوشنگ ابتهاج (سایه) خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۰:۳۸
      نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
      تا اشارات نظر نامه رسان من توست

      گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
      پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

      روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
      حالیا چشم جهانی نگران من و توست

      گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
      همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

      این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
      گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

      هوشنگ ابتهاج
      درود و عرض ادب خندانک
      روحشان در نورو سرور
      هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۰۲

      چون باد می روی و به خاکم فکنده ای
      آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای

      حس و هنر به هیچ؛ ز عشق بهشتی ام
      شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟

      اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم
      مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای

      بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گریست
      کز دست کودکی بربایی پرنده ای

      بگذشتی و ز خرمن دل شعله سرکشید
      آنگه شناختم که تو برق جهنده ای

      بی او چه بر تو می گذرد سایه ای شگفت
      جانت ز دست رفت و تو بی چاره زنده ای

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      بهرام معینی (داریان)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۱:۵۲
      روحشان شاد وبهشت برین جایشان
      🥀🥀🥀🥀
      🥀🥀🥀
      🥀🥀
      🥀
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۱:۵۹
      هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده
      هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده

      تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم
      که این فرشته برای من از بهشت رسیده

      بیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالم
      خدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیده

      هزار بار گذشتی به ناز و هیچ نگفتی
      که چونی ای به سر راه انتظار کشیده

      چه خواهی از سر من ای سیاهی شب هجران
      سپید کردی چشمم در انتظار سپیده

      به دست کوته من دامن تو کی رسد ای گل
      که پای خسته ی من عمری از پی تو دویده

      ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی
      که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده

      خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم
      که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی(س. سکوت)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۲:۵۰
      شاعری رفت و غزل در پی او ماتم شد
      سایه اش از سر شعر و ادب آخر کم شد

      روح استاد شاد ویادش تا ابد در دلها ماندگار خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۱۳

      تا تو با منی زمانه با من است
      بخت و کام جاودانه با من است

      تو بهار دلکشی و من چو باغ
      شور و شوق صد جوانه با من است

      یاد دلنشینت ای امید جان
      هر کجا روم روانه با من است

      ناز نوشخند صبح اگر توراست
      شور گریه ی شبانه با من است

      برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
      رقص و مستی و ترانه با من است

      گفتمش مراد من به خنده گفت
      لابه از تو و بهانه با من است

      گفتمش من آن سمند سرکشم
      خنده زد که تازیانه با من است

      هر کسش گرفته دامن نیاز
      ناز چشمش این میانه با من است

      خواب نازت ای پری ز سر پرید
      شب خوشت که شب فسانه با من است

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۰۰
      مرغ شب خوان که با دلم می خواند رفت

      و این. آشیاه چه خلی ماند

      چه مبارک است غم سایه

      که همیشه. شاد باد روح سای

      سلام. جناب مدیت بزرگوار

      تسلیت. خدمت شما و تمامی کار بران شعر ناب
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۱۶
      یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس
      بانگی بر آورم ز دل خسته یک نفس

      تنگ غروب و هول بیابان و راه دور
      نه، پرتو ستاره و نه، ناله ی جرس

      خونابه گشت دیده ی کارون و زنده رود
      ای پیک آشنا برس از ساحل ارس

      صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد
      ای آیت امید به فریاد من برس

      از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
      می خواره را دریغ بود خدمت عسس

      جز مرگ دیگرم چه آید به پیشباز
      رفتیم و همچنان نگران تو بازپس

      ما را هوای چشمه ی خورشید در سر است
      سهل است سایه گر برود سر در این هوس​

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد گلی ایوری
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۵۷
      به نام خداوند شعر وغزل
      روح استاد ابتهاج در کنار حضرت دوست شاد خندانک خندانک
      یاد و خاطرش برای دوستداران شعر و ادب گرامی باد خندانک
      آمین یا رب العالمین خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۹:۱۷
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۲۰
      دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
      سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند

      دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود
      تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند

      خوش تر از نقش توام نیست در آیینه ی چشم
      چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند

      خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
      که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند

      من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
      تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند

      قصه ی عشق من آوازه به افلاک رساند
      همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند

      سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
      اگر افتد به سرم سایه ی آن سرو بلند​

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد حسنی
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۴:۲۷
      روح شاد و یادش گرامی خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۹:۱۶
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۲۶
      من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست
      خفتگان را به سحرخوانی من حاجت نیست

      این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح ؟
      مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست

      ای صبا مگذر از اینجا ، که درین دوزخ روح
      خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست

      در بهاری که بر او چشم خزان می گرید
      به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست

      لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون
      که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست

      قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما
      خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست

      سایه جان ! مهر وطن کار وفاداران است
      بادساران هوارا به وطن حاجت نیست

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      بابک فغفوری (پور)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۴:۳۴
      نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
      تا اشارات نظر نامه رسان من توست

      گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
      پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

      استاد ابتهاج به ازل پیوست
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۰۹:۱۶
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۳۳
      من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
      بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم

      ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد
      که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم

      چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد
      چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم

      تنم افتاده خونین زیر این آوار شب؛ اما
      دری زین دخمه سوی خانه ی خورشید بگشادم

      الا ای صبح آزادی به یاد آور در آن شادی
      کزین شب های ناباور منت آواز می دادم

      در آن دوری و بد حالی نبودم از رُخت خالی
      به دل می دیدمت وز جان سلامت می فرستادم

      سزد کز خون من نقشی بر آرد لعل پیروزت
      که من بر درج دل مهری به جز مهر تو ننهادم

      به جز دام سر زلفت که آرام دل سایه ست
      به بندی تن نخواهد داد هرگز جان آزادم

      زنده یاد استاد هوشنگ ابتهاج (سایه)
      روانش شاد خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو (مریخ)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۰۲
      نامه ی امیر هوشنگ ابتهاج به شهریار و پاسخ شهریار به این مرحوم از زبان باباچاهی .


      باباچاهی ،این شاعر، منتقد و پژوهشگر  یاد آور  می‌شود: هوشنگ ابتهاج چند کتاب شعر نیمایی دارد ولی شعر نیمایی را رها می‌کند و به شدت شیفته شهریار می‌شود. هر دو آن‌ها غزل‌سرا هستند و غزل‌هایی دارند که یک‌ نوع مراوده کلامی است. سایه در غزلی با عنوان «شهریارا تو بمان» می‌گوید:
        «با من بی‌کَس تنها شده یارا تو بمان
      همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان..... شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
      پدرا، یارا، اندوه‌گسارا تو بمان
      «سایه»در پای تو چون موج دمی زار گریست
      که سر سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان  
       و
      شهریار در پاسخ به او می‌نویسد:
      ««سایه» جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟
      زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
      درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
      این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟».
      خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۱۲
      چقدر زیبا خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهره باقری
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۲۱:۳۰
      روحشان آرام باد خندانک
      بهمن بیدقی
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۸
      روح شاد و یادش گرامی خندانک
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ ۰۰:۱۸
      خندانک
      علی مزینانی عسکری
      شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ ۰۷:۰۷
      به یقین نام و یاد او همیشه بر شعر و ادب این سرزمین سایه گستر است هرچند جسمش دیگر در میان ما نیست ... روحش شاد
      خندانک خندانک خندانک
      آذر مهتدی
      سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ ۲۲:۰۸
      درود بر شاعر و ادیب نامور عرصه شعر و شعور
      جناب امیر هوشنگ ابتهاج
      عروج از زمین خاکی به عالم افلاک بر ایشان رسیدن به وصال یار و بر ما مفارقت از شاعری مسلط به غزل ... روحش شاد خندانک خندانک خندانک 🖤🖤🖤
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۳۹
      درود برشما شاعر ارجمند


      بسیار عالی خندانک

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      سید محمدرضا لاهیجی
      شنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۳۵
      سایه با گالیله همسایه شد!
      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


      سایه!

      گالیله که خورد لسانُ‌الغیبِ مرگ را

      مَردم با آخر پرسشِ دُمِ خروس از پرواز

      خاراندند خارپشتِ تن را

      ناشتا با اشتها ریختند خنده را در هَندقِ بلا

      اعتقادِ سینِماتیکِ تلسکوپ را به او

      تحویلِ الههٔ اربوس دادند

      حدودِ سالِ و ساعت نمی‌دانم کی!




      سایه!

      به فرضِ محال، لاٰادری

      لباسِ قرن تا قرن از قرارِ معلوم

      عطف به‌ما عقب

      مقرون به‌صرفه عوض

      زنانه و مردانه پوش

      می‌بُرَد آدمیزادهٔ سوار و پیاده

      گوشِ فلک‌ُالأفلاکِ فکریدن را!




      اکنون!

      نقلِ به هَساپَسامضمون

      اجاقِ هیزِ جیزِ کلاغ

      زیرِ بارِ تضمینِ دندانِ تیزِ تبر

      پُر از خبرِ دستِ اوّلِ کلاژِ هیزمِ ارغوان‌ست!






      یلدا نمی‌تواند دیگر

      شصت ثانیه بیشتر

      بر دارد شناسنامهٔ ماه را از کیفِ شب

      بدزد قاپِ شهاب سنگ را!





      کاوهٔ آهنگر

      پشتِ مختصاتِ آبستنِ سیبری

      بی قرارِ تنورِ آغوشِ خورشید

      سوار بر سورتمهٔ غم

      بر گردنِ تبسّم قلادهٔ تن‌خستگی بسته!




      کیوان در سیاه‌چالهٔ آسمان گیر

      پیرتر از سختیِ مسیر

      سرِ سرعتِ نور

      با نامِ قدیمی‌اش زُحل قهر

      عهدنامهٔ اخوتش با عطارد را

      بخشیده به زیگوراتِ موریانه‌ها!




      آسیا دقیقاً از دقیقهٔ رفتارِ رفتنت

      بر شقیقهٔ زمین

      کُروکیِ کوه و دریا و جنگل را گم

      هوار بر دوچرخهٔ خیالیِ کودکی

      حتّیٰ با رَکب به رکاب

      حوصلهٔ شهرِ عشق‌سالگی را ندارد!




      سایه!

      سایه!

      سایه!

      بر سمفونیِ سکوت که رقصیدی

      بی تردید تنها

      چهار پویه آلما

      با اوّل‌ فرمِ سونات خندید و هیچ‌کس!




      راستی!

      آن‌جا که نمی‌دانیم کُنجاکُنجش

      متساوی‌الأضلاع خانمِ‌ خانهٔ متساوی‌الساقین‌ست یا نه

      با ریختِ کدام کلام

      حاده، منفرجه یا قائمه

      فرصتِ شیرین‌زبانی می‌دهی به کندویِ لبخندِ گالیله

      آیا پیِر و ماری کوری به پیشوازِ پروازت آمدند؟

      امیرکبیر چطور؟

      ببخش فضولیِ کِش دادهٔ کشویِ دهانم را

      فاصلهٔ خانه‌ات با منزلِ ملاصدرا به چندبندانگشت می‌رسد؟



      راستی!

      بر سفرهٔ تقسیمِ شاهرگِ شعر

      سلامِ راهِ شیریِ چشم ما را

      به احساسِ آزادیِ اخوان

      به آیدا شهرزادِ شمس‌ُالعمارهٔ شاملو

      به شاهینِ شهبالِ شجریان

      حتّیٰ به شمال و شرقِ آقایِ شاعرِ شاهنامه برسان!



      سایه!

      دارد در جغرافیایِ دلواپسی

      زود به زود بویِ دود می‌آید

      باید لهجهٔ مسئلهٔ دویدن را حساب و کتاب

      کیلومتری قبل از برج و بارویِ بهشت

      تابوتِ ارغوان را

      بگذاریم بر دوشِ هوشِ باد

      یک‌دلِ سیر سِیرِ گریه کنیم برایِ روز مبادا!

      هِق هِق هِق

      هِق هِق هِق

      هِق هِق هِق...


      ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      سیدمحمدرضالاهیجی
      ساکوتی.هند
      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      پ ن:

      استاد ابتهاج را چهار فرزندست به اسامی
      یلدا، کاوه، کیوان، وَ آسیا
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۱۹:۱۴
      امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
      فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

      این در همیشه در صدف روزگار نیست
      می گویمت ولی توکجا گوش می کنی

      دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
      ای ماه با که دست در آغوش می کنی

      در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
      هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

      می جوش می زند به دل خم بیا ببین
      یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

      گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
      بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

      جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
      حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

      سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
      زین داستان که با لب خاموش می کنی

      هوشنگ ابتهاج(سایه)

      روحشان قرین رحمت الهی باد 🖤 خندانک

      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ ۲۳:۱۱
      بسم الله الرحمن الرحیم
      روح استاد ابتهاج عزیز شاد
      اللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۳۷
      دل چون توان بریدن ازو مشکل است این
      آهن که نیست جان من آخر دل است این

      من می شناسم این دل مجنون خویش را
      پندش دگر مگوی که بی حاصل است این

      جز بند نیست چاره‌ی دیوانه و حکیم
      پندش دهد هنوز عجب عاقل است این

      گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست
      ای وای بر من و دل من! قاتل است این

      منت چرا نهیم که بر خاک پای یار
      جانی نثار کردم و ناقابل است این

      اشک مرا بدید و بخندید مدعی
      عیبش مکن که از دل ما غافل است این

      پندم دهد که سایه درین غم صبور باش
      در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این

      زنده یاد هوشنگ ابتهاج خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0