سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 7 بهمن 1400
    24 جمادى الثانية 1443
      Thursday 27 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        پنجشنبه ۷ بهمن

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مرد تهی دست
        ارسال شده توسط

        قربانعلی فتحی (تختی)

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۰۳:۵۹
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۷ | نظرات : ۷

        مرد کار گری  در زندگی  اش  بسیار  تهی دست شد
        بطوریکه  نتوانست  نان زن وبچه اش را  تهیه کند  
        .بنا چار نزد
        آسیا  بان  رفت و یک  انبان  آرد  به قرض  گرفت  .آنرا  بدوش  کشید و براه  افتاد  .در بین راه بدرگاه  خدا.
         نالید  و
          گفت  ای خدا این چه وضعیست  که من دارم  .
        گره از  روزگارم  
        باز  کن  خسته  شدم    و اشگش روان شد .
         ناگهان  گره درب  انبان  باز شد و  آرد  ها  بزمین  ریخت
        مرد  کار کمی  عصبی شد  وگفت  ای خدا  من گفتم  .
         گره روزگارم  را  باز کن  تو  گره  را   به اشتباه   گرفتی و
          گره  انبان  را باز کردی .
        .حیران  ومانده شد  مجبور شد
         بنشیند  و آرد های ریخته  شده  رابا خاک و خاشاک 
         جمع کند  .......ناگهان دستش  به زنجیری  خورد  آنرا
        کشید  خمره  گنجی  از زمین  بیرون  کشیده شد  ....  
          مرد کارگر  به حکمت  خدا  پی برد
        خاک افتاد و از سخنان  خودش از درگاه
          خداوند  عذر خواهی  وتوبه  کرد  وگفت  هیچ کار  تو 
          بدون  حکمت   نیست  مراببخش که  بنده  ی نادانم و
        اشتبا ه  کردم.....
         
        ...  بله  عزیزان .درقدیم  گفته  اند.
         
         خدا گر زحکمت  ببنددری
         
                      زرحمت گشایددر  دیگری
         
          هیچ  کار خداوند  متعال  بدون  حکمت  نیست.
          التماس  و دعا......
          فتحی..تختی..  ۱۵/ ۹ /۱۴۰۰    شمسی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۷۵۱ در تاریخ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۰۳:۵۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        لیلا گمار (مأنوس شده با قلم)
        چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۰۴:۴۷
        با سلام و احترام به استاد حکیم جناب فتحی گرانقدر
        بسیار داستان پندآموز و تکان دهنده ای بود و از بابت نگارشش در این سایت به دستان زیبانویسِ شما بسیار سپاسگزارم و همواره بیصبرانه منتظر نگارش قلم موعظه گر شما هستیم.
        با سپاسمندی خندانک
        بر مدار حق جاوید بمانید خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۱۰:۳۷
        سلام برشما شاعر ارجمند بانو لیلا گمار عزیز وگرامی
        بسیار ممنونم ازلطف ونظریه محترمتان و
        تشکر و قدر دانی مینمایم از حضور ارزشمند شما

        بنده شا یستگی این همه لطف وبزرگواری
        شمارا ندارم ضعیف نوازی فرمودید
        سپاس گزارم .انشاالله هرجا که هستید
        شاد و سلامت باشید خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد رضا خوشرو
        چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۲۱:۲۳
        تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد او با بی قراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد او ساعت ها به اقیانوس چشم می‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد

        سر آخر نا امید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود




        او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟» صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست آن کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد

        مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی ، دیدیم!»
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        درودها استاد فتحی زیبا بود .
        و این داستان را هم برای صفحه ی شما پیدا کردم.
        خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ ۲۲:۱۱
        سلام ودرود اسناد عالیقدر جناب خوشرو ی عزیز
        وبزرگوار
        داستان بسیار جالبی بود
        لذت بردم عالی بود....... موفق باشید استاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        م امین
        شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰ ۰۸:۲۰
        درود بر شما استاد فتحی! خندانک
        قلم تان مانا و نویسا خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        قربانعلی فتحی (تختی)
        شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰ ۱۸:۳۴
        سلا م ودرود شاعر ارجمند جناب امین عزیزو
        گرامی
        بسیار بسیار ازلطف ونظریه محترمتان ممنون

        و سپاس گزارم خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام آقای فتحی بزرگوار. بنده شکر ایزد را از مطالب شما گرفتم سرودم و به شما تقدیم کردم. امیدوارم بپذیرید.
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0