سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 17 اسفند 1399
    24 رجب 1442
      Sunday 7 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۷ اسفند

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شناور در خود
        ارسال شده توسط

        بهمن بیدقی

        در تاریخ : جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۰۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۳ | نظرات : ۰

        شناور در خود
         
        درخود ، تنها ، کم تحرک ، غرق در افکار، درمیان هجوم سیل اندیشه‌ها ، که  گاه  موجهای عظیمش به جزیره ی مغز، ضربه های مهلک میزد و در تلاطم افکار و اوهام  و آنچه را که با حقایق مخلوط  بود ، ثانیه ها را می گذراندم.
        در بحبوحه ی اندیشه‌های نوپایی که اغلب به بلوغ نرسیده ، میمردند ولی تا ابد  بهر پذیرش یادها وعشقها آماده باش بودند ، آرزوی پرواز را می کشیدم .
         
        اندکی به خود آمدم . من که به ناحق خود را می‌فریفتم  و بر اماناتی که خدا به من  وام داده بود  بسادگی میگذشتم  سر ازنیستیِ جسمم برداشتم وبه خودِ واقعی ام - به روحم - نگریستم .
        به وجودی که آنی راحت ام نمیگذاشت ونهیب ام میزد که آزادم کن ! و من با تنبلی ام و با زیر پا گذاشتن وجدانم به زنجیرش کشانده بودم .
        در روبرویم سیلی را دیدم که به سویم می آمد.
        تحول و انقلابی خانه برافکن ، روحم را لرزاند .
        سیل آمد و رد شد .
         
        و اینک، روحی که آزاد تر شده بود و ترس اش ازمصیبت ریخته بود ، بیشترهوای پرواز داشت .
        وقتی به خود آمدم، سرسراهای وجودم را دیدم تارعنکبوت گرفته، و شیطانک هایی که برحماقتم، لرزان، تاب می خوردند . چرا تا حال اینقدربی تفاوت و بی دقت، چنین قصر بزرگ و مجلل و تودرتو و با انبوه  جاهایی که آرزوی دیدنشان را داشتم ، ندیده بودم ؟ آن سیل مصیبت، همه درهای ناگشوده را گشوده بود .
        قبلاً اینهمه گالری های  تودرتو  را حتّی حس هم نکرده بودم . حتی نمیدانستم  وجود دارند . روی  دیوار گالریهای  پیچ درپیچِ آنجا ، پر ار نقاشیهای زیبا بود ، نقاشیهایی همه ماورایی . برایم  جای غریبی بود ، ولی درضمن با نگاره هایی آشنا با ملکوت و جالب . فضایش بوی عطر خدا را میداد .
        اتاقهای پهناوری که باید جایگاه معارف و شناختها و هنرها و تقوا و ادب و عشق و ... میشد  ولی خیلی جاهایش خالی بود و حال  با شرمندگی می دیدم ، همه آن زیبایی ها خاک گرفته و مکان حشرات موذیِ ناآگاهیها شده است .
         
        من خواب بودم ؟ یا من و فریب دادنِ خود، دوستان صمیمیِ هم شده بودیم ؟
        وجدانم پراز درد شد. برخودِ هیچ و پوچم هجوم می آوردم و دیدم که وجدانم را به دادگاهی عظیم، بسختی  مؤاخذه میکنم وهرطورمینگریستم رأی عقوبتش جزمرگ نبود، ولی درضمن به گذشتی زیبا امیدواربودم.
         
        جنازه ی برباد رفته ام  را به قامتِ افراشته ی روح نوپا و پرهدف ام ، تکیه دادم و صحنه ای روحانی و پرمعنا  در برابرِ دیدگانم  آفریده شد ، جسدی که به نسیمِ  یا مقلب القلوبی ، به احسن حالی رسیده بود ، برپا  ایستاد.
         
        اینک درخود ، با خدا ، و پر از جنب و جوش ، به راه افتادم .
        وقت زیادی نمانده بود، خیلی راه مانده بود که به خدایی ترینِ لحظه ها برسم ، باید باقی راه را می‌دویدم و خود را به راه خدا میرساندم ... پس عاشقانه دویدم ، و همین که تلاش میکردم کافی بود .
        چون فقط تلاش وظیفه ی من بود ، رسیدن را خدا تقدیر میکرد که به کدامین نتیجه برسم . آن دیگر دست من نبود . فکرش را هم نمیکردم . من فقط به خدا فکر میکردم ، به همه زیبایی های بیحدش .
         
        بهمن بیدقی  

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۱۶۲ در تاریخ جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۰۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0