سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 24 مهر 1400
  • روز پيوند اوليا و مربيان
11 ربيع الأول 1443
    Saturday 16 Oct 2021
    • روز جهاني غذا

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

    شنبه ۲۴ مهر

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    شناور در خود
    ارسال شده توسط

    بهمن بیدقی

    در تاریخ : جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۰۵
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۰۶ | نظرات : ۰

    شناور در خود
     
    درخود ، تنها ، کم تحرک ، غرق در افکار، درمیان هجوم سیل اندیشه‌ها ، که  گاه  موجهای عظیمش به جزیره ی مغز، ضربه های مهلک میزد و در تلاطم افکار و اوهام  و آنچه را که با حقایق مخلوط  بود ، ثانیه ها را می گذراندم.
    در بحبوحه ی اندیشه‌های نوپایی که اغلب به بلوغ نرسیده ، میمردند ولی تا ابد  بهر پذیرش یادها وعشقها آماده باش بودند ، آرزوی پرواز را می کشیدم .
     
    اندکی به خود آمدم . من که به ناحق خود را می‌فریفتم  و بر اماناتی که خدا به من  وام داده بود  بسادگی میگذشتم  سر ازنیستیِ جسمم برداشتم وبه خودِ واقعی ام - به روحم - نگریستم .
    به وجودی که آنی راحت ام نمیگذاشت ونهیب ام میزد که آزادم کن ! و من با تنبلی ام و با زیر پا گذاشتن وجدانم به زنجیرش کشانده بودم .
    در روبرویم سیلی را دیدم که به سویم می آمد.
    تحول و انقلابی خانه برافکن ، روحم را لرزاند .
    سیل آمد و رد شد .
     
    و اینک، روحی که آزاد تر شده بود و ترس اش ازمصیبت ریخته بود ، بیشترهوای پرواز داشت .
    وقتی به خود آمدم، سرسراهای وجودم را دیدم تارعنکبوت گرفته، و شیطانک هایی که برحماقتم، لرزان، تاب می خوردند . چرا تا حال اینقدربی تفاوت و بی دقت، چنین قصر بزرگ و مجلل و تودرتو و با انبوه  جاهایی که آرزوی دیدنشان را داشتم ، ندیده بودم ؟ آن سیل مصیبت، همه درهای ناگشوده را گشوده بود .
    قبلاً اینهمه گالری های  تودرتو  را حتّی حس هم نکرده بودم . حتی نمیدانستم  وجود دارند . روی  دیوار گالریهای  پیچ درپیچِ آنجا ، پر ار نقاشیهای زیبا بود ، نقاشیهایی همه ماورایی . برایم  جای غریبی بود ، ولی درضمن با نگاره هایی آشنا با ملکوت و جالب . فضایش بوی عطر خدا را میداد .
    اتاقهای پهناوری که باید جایگاه معارف و شناختها و هنرها و تقوا و ادب و عشق و ... میشد  ولی خیلی جاهایش خالی بود و حال  با شرمندگی می دیدم ، همه آن زیبایی ها خاک گرفته و مکان حشرات موذیِ ناآگاهیها شده است .
     
    من خواب بودم ؟ یا من و فریب دادنِ خود، دوستان صمیمیِ هم شده بودیم ؟
    وجدانم پراز درد شد. برخودِ هیچ و پوچم هجوم می آوردم و دیدم که وجدانم را به دادگاهی عظیم، بسختی  مؤاخذه میکنم وهرطورمینگریستم رأی عقوبتش جزمرگ نبود، ولی درضمن به گذشتی زیبا امیدواربودم.
     
    جنازه ی برباد رفته ام  را به قامتِ افراشته ی روح نوپا و پرهدف ام ، تکیه دادم و صحنه ای روحانی و پرمعنا  در برابرِ دیدگانم  آفریده شد ، جسدی که به نسیمِ  یا مقلب القلوبی ، به احسن حالی رسیده بود ، برپا  ایستاد.
     
    اینک درخود ، با خدا ، و پر از جنب و جوش ، به راه افتادم .
    وقت زیادی نمانده بود، خیلی راه مانده بود که به خدایی ترینِ لحظه ها برسم ، باید باقی راه را می‌دویدم و خود را به راه خدا میرساندم ... پس عاشقانه دویدم ، و همین که تلاش میکردم کافی بود .
    چون فقط تلاش وظیفه ی من بود ، رسیدن را خدا تقدیر میکرد که به کدامین نتیجه برسم . آن دیگر دست من نبود . فکرش را هم نمیکردم . من فقط به خدا فکر میکردم ، به همه زیبایی های بیحدش .
     
    بهمن بیدقی  

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۱۰۱۶۲ در تاریخ جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۰۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0